چگونه زیستن

 

     

 

 

                   به نام خدا

             چگونه زیستن .

        خدایا ! تو چگونه  زیستن را به من بیاموز چگونه مردن را خود خواهم آموخت .

( ازسخنان دکتر علی شریعتی )

    متون دینی راه های رسیدن به رستگاری یا همان چگونه زیستن  را به مانشان داده است .

            ازجمله  :

1-             قد افلح المومنون . الذین هم فی صلاتهم خاشعون والذین هم عن اللغو معرضون والذین هم للزکاه فاعلون . سوره مومنون آیه 3.

2-             ولاتمش فی الارض مرحا انک لن تخرق الارض ولن تبلغ الجبال طولا .سوره اسراء آیه 37.

 یعنی روی زمین با تکبر راه مرو . تونمی توانی زمین را بشکافی وطول قامتت هرگز به کوه ها نمی رسد.

3-             وعباد الرحمن الذین یمشون علی الارض هونا واذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاما . سوره فرقان آیه 63.

  یعنی بندگان خاص خداوند کسانی هستند که باآرامش وبی تکبر برزمین راه می روند وهنگامی که جاهلان آنها را مخاطب قرار می دهند  وسخنان نابخردانه می گویند . درپاسخ  به آنها سلام می کنند یعنی با بی اعتنایی وبزرگواری ازآن ها می گذرند .

  راه درست این است که هرگاه انسان با بد رفتاری کسی مواجه شد باید نفسش را کنترل کند ومراقب باشد تا فتنه ی به وجود نیاید .

4-             قال الامام  الصادق (ع) : ( الغضب مفتاح کل شر.)

خشم وعصبانیت باعث تمام گرفتاری ها ست .

   5-  قال الامام الحسن المجتبی (ع) : (ان احسن الحسن الخلق الحسن .) ....

 بهترین چیزدرزندگی خوش اخلاقی است .

                                              ( خصال صدوق )

    درتاریخ نمونه های فروانی ازانسان های متعالی  که با نگاه ژرف به زندگی وعبورازخود   الگوی کاملی برای ما شدند وجود دارد  . ما می توانیم با نگاه دقیق به سیره ی آنان  راه سعادت وخوشبختی را بپیماییم . 

  درهمین راستا  داستانی از ( مالک اشتر) فرمانده لشکر امام علی (ع) نقل شده است که  هنگام عبور ازخیابان شخصی به سمت او چیزی را پرتاب می کند  و می خواهد  بدینوسیله به مالک اشتر اهانت کند .

    مالک اشتربدون این که هیچ گونه عکس العملی تندی ازخود نشان بدهد  با بزرگواری وبی اعتنایی به راه خود ادامه داد. با این که مالک اشتر می توانست آن شخص را به راحتی مجازات  کند .

 ونیز همسر شهید دکتر مصطفی چمران ( یکی ازفرماندهان بزرگ جنگ ایران – عراق  . ) گفته است که  اخلاق نیکو وعلم  و شجاعت  دکتر آنچنان همه ی حواسم را تسخیر کرده بود  که من بعد ازمدت زمان طولانی تازه متوجه شدم که ای بابا !

 شوهرم کچل بوده  است . ! یعنی درواقع آن  خلق خوش ومعنویت او مانع ازاین شده بود که من صرفا به شکل ظاهری او نگاه کنم .

           *

  شهید دکتر مصطفی چمران پس از اخذ چندین مدرک دکترا ازدانشگاه های ایالات متحده امریکا وارد لبنان می شود ودرکنار رزمندگان این کشور با سربازان اشغالگر اسرائیلی می جنگد .

    درآنجا دکترچمران افراد زیادی را به منظور استحکام پایه های مقاومت حزب الله لبنان تربیت می کند . که سید حسن نصرالله دبیرکل فعلی حزب الله لبنان یادگار آن دوره وازشاگردان دکتر مصطفی چمران به شمار می رود .

  دکتر پس از مدتی ازلبنان وارد ایران شده وبه عنوان نماینده مردم درمجلس شورای اسلامی انتخاب می شود .

   اما او تشخیص می دهد که حضور درجبهه ء جنگ مهم تر ازحضور درمجلس شورای اسلامی است .

   ازاین رو سنگرهای داغ وسوزان خوزستان را برصندلی های نرم وراحت مجلس شورای اسلامی  ترجیح دادند.

  سر انجام دکترچمران در( دهلاویه ) براثر اصابت خمپاره سربازان صدام به درجه رفیع شهادت نایل شد  .

                    ***

                      

 




|لینک ثابت| نوشته شده توسط بصیر در چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387 و ساعت 14:31 |  
گربه’حوصله مند .

 

 

                 به نام خد

         گربه ء حوصله مند  .

     یکی بود یکی نبود غیر ازخدای مهربان هیچ کس نبود . درروزگاران قدیم که مسکن مثل امروز ارزان نبود . توی یک شهر با مردم جور واجور زن وشوهری دریک زیرزمین کوچک  اجاره ی  کنار ریل  زندگی می کرد ند . مرد عاقل ودانا  بود . اما زن بانوی بسیار نازکدل وپرتوقع بود .

  شوهر بیچاره به منظور حفظ بنیان مقدس خانواده به شکلهای مختلف سعی می کرد زنش را از زندگی راضی نگهدارد . اما صدای غرغر زن ازهوای آلوده ی زیرزمین و عبور وقت وناوقت  قطارها  مدام گوش اورا آذارمی داد .

   القصه روزی ازروزها وقتی شوهر دم دمای غروب  از کار وکاسبی به خانه برگشت  دید همه ء اسباب  واثاثیه دروسط خانه جمع شده است .  احساس کرد که زنش ازاین وضعیت ناراضی است  می خواهد طلاق بگیرد وجلو دروهمسایه ها ودوست آشناها آبروریزی کند .

  کفش های خود را درآورد وبا صدای نرم ولرزان گفت  : چه شده  ؟ چه خبراست ؟

  زن هم تعریف کرد که بله امروزصبح پس ازکشتن چندین  سوسک ومارمولک  موشی داخل خانه شد که از آن زمان  تا حالا دنبالش می دوم .  زودی بیا که  نوبت توست که تعقیبش کنی .   مرد ازروی ناچاری قبول کرد . اما مانده بود که چطور این موش مزاحم را دستگیر کند . جارو را برداشت ودرگوشه ی منتظر موش  نشست  . اما هر بارکه موش از سوراخ سرک می کشید با سروصدای تلفن وتلویزیون وسوت قطارو... فراری داده می شد . مرد بیچاره آنقدر منتظر موش ماند که به یک گربه ی دشمن موش تبدیل شد .

  بالا رفتیم هوا بود . پایین آمدیم زمین بود . قصه ی ما همین بود .

  خدا کند که همه ی دخترها وپسرها خوشبخت شوند  وزندگی خوبی داشته باشند .

                                            ***




|لینک ثابت| نوشته شده توسط بصیر در سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387 و ساعت 1:7 |  
فلسفه بندگی

  

      

      به نام خدا

    فلسفه بندگی .

   انسان جز کمال چه می خواهد ؟ !

   اولین گام رسیدن به کمال گذرازخود است . درسرتاسر تاریخ هرآن کس که سقوط کرده است ازگفتن کلمه ی من بوده است .

   چنان که معروف است شیطان پس ازشصت هزارسال عبادت صرفا باگفتن ( انا خیرمنه ) به یک موجود پست جهنمی تبدیل شد .

   همه ی مشکلات بشر ازهمین من گفتن ها وخود برتربینی ها سرچشمه می گیرد . راه حل آن نیز این است که باورکنیم و بفهمیم  که ما بنده ی بیش نیستیم . بندگی وعبودیت اسرارعظیمی دارد ولذا بخش عمده ی  ازمعارف الهی وتعالیم اهل بیت (ع) درقالب دعاونیایش به ما سفارش شده است .

   انسان ها همواره عاشق است . بعضی به خدا عشق می ورزد وبعضی به قهرمانان سیاسی . علمی . فرهنگی . ورزشی و...

   اماعشق به اشخاص باعث می شود که انسان گفتار ورفتار آن ها  را خیلی راحت  اطاعت وتقلید کند وکاملا به رنگ آن ها دربیاید .

  درحال که  بندگی وعبودیت راس هرم عشق ناب است و باعث می شود که  انسان ازخود بگذرد و به خالق همه ی خوبی ها یعنی خدا عشق بورزد ورنگ وبوی او را بگیرد وازاواطاعت کند   .

   قرآن کریم می فرماید :

 وما خلقت الجن والانس الا لیعبدون . سوره ی ذاریات . آیه 56.  یعنی ما جن وانس را نیافریدیم  مگر برای این که مرا پرستش کنند . همان گونه که می دانید  اوج محبت عشق است  و اوج عشق  پرستش است و پرستش نیز همان بندگی وعبودیت است که باعث  حرکت و عبور ازخود  ورسیدن به کمال مطلق می شود .

 کسی به کمال می رسد که ابتدا به نقص ونیاز خود اعتراف کند وباورکند  که یک موجود خاکی است . چنان که خاکی شدن یک ( دانه یا هسته) و افتادن آن  در دل خاک سرآغاز رشد وبالندگی او است . نه آن زمان که درکوزه ء زرین ودرتاقچه ی بلند جا خوش کرده است .

                        ***

 




|لینک ثابت| نوشته شده توسط بصیر در دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387 و ساعت 9:9 |  
ملت مصطفی

 

 

         به نام خدا

     ملت مصطفی .

  ازآنجا که پدرومادر همه ی انسان ها حضرت آدم  وحوا است الزاما نمی توان مشخصه های ظاهری افراد را ملاک برتری دانست .

  پس باید به دنبال ملاک دیگری بگردیم . ازنظر قرآن کریم معیاربرتری وکرامت انسان ها تقوا است . چنان که فرموده است :

یا ایها الناس انا خلقناکم من ذکر وانثی وجعلناکم شعوبا وقبائل لتعارفوا ان اکرمکم عندالله اتقاکم ... سوره حجرات . آیه 13.

 ای مردم ! ما شما را ازیک مرد وزن آفریدیم وشما را تیره ها وقبیله ها قرار دادیم تا یکدیگر را بشناسید . ( اینها ملاک امتیازنیست ) گرامی  ترین شما نزد خدا با تقوا ترین شماست .  

  مورد خطاب این آیه ی شریفه جامعه ی جهانی است . این یکی ازبرجستگی های قرآن کریم است که در1400. سال قبل این مسئله را بیان کرده وسعدی شیرازی ازآن الهام گرفته وگفته است :

بنی آدم اعضای یک پیکرند * که درآفرینش زیک گوهرند ...

  رسول اکرم نیز فرموده است :

 مردم مانند دانه های یک شانه نسبت به هم مساوی هستند . به همین دلیل است که عملا سلمان فارسی وبلال حبشی ازیاران نزدیک آن حضرت به شمار می رود .

  براین اساس آنچه اصالت دارد نوع اندیشه وتفکر انسان است نه وابستگی قومی وقبیله ی یا هیکل وشکل ظاهری او :

ای برادر توهمان اندیشه ی * مابقی خود استخوان وریشه ی ...

  حضرت نوح (ع) درآن هنگامی که آرام آرام آب  همه جا را داشت فرا می گرفت ازفرزندش درخواست می کند که سوار کشتی شود  :

( یا بنی ارکب معنا ) . اما خدای متعال درجوابش می فرماید  : ( انه لیس من اهلک ) .  با این که او واقعا فرزند نوح  است  اما به خاطرعقیده و فکر انحرافی که داشت  خدای متعال به حضرت نوح (ع) می فرماید که او ازخانواده ی تو محسوب نمی شود .

     اما با این وصف نمی توان ارزش بعضی اززمان ها ومکان ها را نادیده گرفت :

1- زمان : انا انزلناه فی لیله القدر .وما ادراک ما لیله القدر.  لیله القدر خیر من الف شهر...

2- مکان : فاخلع نعلیک انک بالوادی المقدس طوی ...المسجد الحرام ...

   روایاتی ازمعصوم (ع) درمدح مکان ها ی مثل قم و... نیزفراوان ذکرشده است.

    ممکن است این سئوال به ذهن برسد که مدح وتمجید یک سرزمین ربطی به ساکنان آن ندارد .

درپاسخ گفته اند  :

( ارزش المکان بالمکین .) سرزمینی کرامت دارد که ازمردم آن به نیکی یاد شود . مورخان می دانند که درقم چه رویدادهای عظیمی اتفاق افتاده است . مسلم است که خود خاک هیچ گونه موضوعیتی ندارد .

  پس ملت برگزیده ملتی است که  فراتر از منفعت طلبی های زود گذر شخصی به منظور جهانی شدن آموزه های ناب دینی به پا خیزد .

فضل الله المجاهدین علی القاعدین .

                           ***

 




|لینک ثابت| نوشته شده توسط بصیر در شنبه بیست و سوم شهریور 1387 و ساعت 5:54 |  
خودمونی

 

 

 

 

         به نام خدا

    خدا باوری  آزادی یا محدودیت ؟ :

 

   درست است که اطاعت ازخدای یگانه  و روز چندین بار با تمام وجود ( ایاک نبعد وایاک نستعین ) گفتن  یک سلسله محدودیت های را در زندگی  انسان به وجود می آورد . اما این محدودیت ها  گامی است به سوی رهائی ورستگاری واقعی انسان .

   بدیهی است که انسان نمی تواند ازهرگونه حد ومرزی به بهانه ی آزادی عبور کند . بلکه  او درداخل دایره های مشخص می تواند آزادانه حرکت کند .

   وباز بدیهی است که اگر کسی  بنده ی یک مولی  باشد بهترازاین است که بنده ی چندین مولی باشد وهرروز فرمان های متفاوت وگیج کننده ی  دریافت کند . چنان که پرستش گران پول وشهوت وشهرت این گونه هستند .

  به عنوان مثال فرزندی که مطیع پدرمهربان است وتنها ازاو دستور دریافت می کند درزندگی خود خیلی راحت تراست نسبت به فرزند فراری وعصیانگر که آماده ی نوکری برای هرکس وناکس است .

چنان که حضرت یوسف (ع) به دوجوان همزندانی خود گفت :

یاصاحبی السجن ءارباب متفرقون خیرام الله الواحد القهار ؟  سوره یوسف . آیه 39.  یعنی ای دو رفیق هم زندانی من آیا خدایان متفرق موهوم  بهتر است یا خدای یکتای قاهر؟

   همان گونه که می دانید یوسف فرزند حضرت یعقوب (ع) است . یعقوب به خاطر زیبایی واخلاق خوب یوسف  اورا نسبت به دیگر فرزندانش بیشتر دوست داشت .

  ازاین جهت روزی برادران یوسف به دلیل حسد ورزی  اورا به کوهستان دوربرده به درون چاه انداختند . پیراهنش را با خونی آغشته کرده پیش پدرآوردند وگفتند یوسف را گرگ خورده  است .

   یعقوب (ع) سخن آنان را باورنکرد وسخت اندوهگین  شد . او درفراق یوسف همیشه گریه می کرد تا آنجا که چشمانش نابینا شد .

  روزی کاروانی در کنار چاه برای درآوردن آب توقف  کرد  . هنگام کشیدن آب دیدند یوسف در درون سطل قرارگرفته است  .

 باتعجب اورا گرفتند وبا خود به سرزمین مصر بردند .  درآنجا اورا به عنوان یک برده  درمعرض فروش قراردادند . چون پادشاه مصر فرزندی نداشت او را خریداری کرد .

  بعد ازمدتی همسر پادشاه مصر عاشق اوشد . یک روز که با یوسف درکاخ  تنها نشسته بود  تمام درها ی کاخ  را محکم بست وبه یوسف جوان گفت : اکنون من برایت  آماده هستم !

 اما  یوسف جوان  گفت : پناه برخدا وبا سرعت فرارکرد .  دراین هنگام خود پادشاه وارد کاخ شد وپرسید :

 چه شده ؟ چه خبراست ؟  همسرش گفت این یوسف نسبت به من  قصد بد کرده است !.

 پادشاه خیلی ناراحت شد واورا به زندان انداخت .

  یوسف در زندان همواره این چنین با خدای خود مناجات می کرد  : قال رب السجن احب الی مما یدعوننی الیه والا تصرف عنی کیدهن واصب الیهن واکن من الجاهلین . سوره یوسف . آیه 33.

 یعنی الهی مرا رنج زندان بهتر ازاین کارهای زشتی است که زنان ازمن تقاضا دارند . الهی اگر تو حیله ومکر آنان را ازمن دفع نکنی به آن ها میل کرده  جهنمی خواهم شد .

  روزی یوسف (ع)  درحال مباحثه با دوجوان همزندانی خود که مشرک نیز بودند این چنین  گفت :

یا صاحبی السجن ءارباب متفرقون خیرام الله الواحد القهار؟

                       ***

 

 

 




|لینک ثابت| نوشته شده توسط بصیر در چهارشنبه بیستم شهریور 1387 و ساعت 22:8 |  
حقیقت انسان

         به نام خدا

   حقیقت انسان :

  دین یکی ازارکان تمدن بشری است . دین مداران براین باورند که مرگ پایان زندگی انسان نیست . بلکه سرآغاز زندگی جدید و درواقع یک تولد دیگر است .

   زیرا حقیقت انسان همان چیزی است که ازآن به من تعبیرمی شود . می دانید که فراترازاین تن خاکی انسان یک چیزی به نام  من  وجود دارد .

   چنان که می گوییم پای من  دست من چشم من قلب من  تن من و... که این من ازکودکی تا کهنسالی وحتی تا ابدیت همچنان رشد  وامتداد خواهد یافت .

   اما تن خاکی انسان بعد ازچند صباحی به خاک سپرده خواهد شد .

   گرچند ازنظر بعضی ازدانشمندان دینی در روزقیامت انسان باهمین بدن خاکی خود محشورخواهد شد . که به معاد جسمانی معروف است .

  اما این نظریه مورد اعتراض فیلسوفان قرارگرفته ا ست . فیلسوفان می گویند : لازمه ی این حرف  امکان تحقق اعاده ی معدوم است  که محال بودن آن ازمفروضات فلسفه به شمار می رود .

  ولی درقرآن کریم به معاد جسمانی وجان گرفتن دوباره ی تن خاکی انسان تصریح شده است . چنان که می فرماید  :

   ونفخ فی الصور فاذا هم  من الاجداث الی ربهم ینسلون . سوره یس .آیه 51. یعنی روزمحشر هنگاهی که درصور دمیده شود ناگهان همه ازقبرها به سوی خدای خود به سرعت می شتابند .

  وبازمی فرماید :

 وضرب لنا مثلا ونسی خلقه . قال من یحی العظام وهی رمیم . قل یحیها الذی انشاءها اول مره . وهو بکل خلق علیم . سوره یس . آیه 79.

  یعنی برای ما مثالی زد وگفت که این استخوان های پوسیده را چه کسی دوباره جان خواهد داد ؟ ای پیامبربه آنان بگو آن خدای جان می بخشد که اولین بار  آنان را خلق کرده است . واو بر هرگونه آفرینشی توانا است . 

  اصل معاد یکی ازاصول اعتقادی است که هم ازنظر عقلی وقوع آن  ممکن است وهم ازنظر حسی وتجربی .

    چنان که شما بارهاوبارها  درفصل سرد زمستان  ساقه ی سرد وبی رمق گل ها وگیاهان با غچه ی خود را از نزدیک دیده اید که با فرارسیدن بهار همان ساقه ها از زیربرف ویخبندان دوباره سرک می کشند و با رویش برگ و بار رنگارنگش به ما سلام می کنند .

برگ درختان سبز درنظر هوشیار

 هرورقش دفتری است معرفت کردگار  .

            ***

   سالها تو سنگ بودی دلخراش

  آزمون را یک زمانی خاک باش !

 دربهاران کی شود سرسبز سنگ  ؟

خاک شوتا گل برآید رنگ رنگ  .         

                  *** 

 




|لینک ثابت| نوشته شده توسط بصیر در سه شنبه نوزدهم شهریور 1387 و ساعت 23:12 |  
عالم غیب

 

 

 

       به نام خدا

    عالم غیب :

  شهر رمضان الذی انزل فیه القرآن ...

ممکن است این سئوال به ذهن برسد که ازیک سو می گویند قرآن درشب قدر یکی ازشب های ماه مبارک رمضان نازل شده است وازسوی دیگرمی گویند تمام آیات قرآن کریم دارای شان نزول است که درطی 23 سال رسالت نبی مکرم اسلام  به مناسبت های گوناگون نازل شده است . این چگونه قابل جمع است ؟

  درجواب گفته اند که :

 حقیقت قرآن به یکباره برقلب پیامبراکرم (ص) درشب قدرنازل شده است . اما به مناسبت های گوناگون آیات قرآن کریم به صورت تدریجی نازل شده وبه مردم ابلاغ گردیده است .

  بدون تردید قرآن کریم بهترین راهنمای بشریت است . به شرط این که انسان ( تقوا ) داشته باشد .

   چنان که قرآن کریم فرموده است : ذلک ا لکتاب لاریب فیه  هدی للمتقین  الذین یومنون بالغیب ویقیمون الصلواه وممارزقناهم ینفقون . سوره بقره آیه 3 . یعنی این کتاب بی هیچ شکی راهنمای پرهیزگاران است . آن کسانی که به جهان غیب ایمان آرند ونماز به پا دارند وازهرچه روزی شان کردیم به فقیران انفاق کنند .

  همان گونه که مشاهده می فرمایید  دراین آیه ی شریفه  یکی ازنشانه های انسان با تقوا  ایمان داشتن او به عالم غیب ذکرشده است  . یعنی انسان با تقوا کسی است که فراتراز عالم مادیات ومحسوسات به عالم غیب وتاثیرات اشیای متافیزیکی نیز باورمند ومعتقد باشد.

  ما انسان ها تنها چیزهای را که قابل حس ولمس و دیدن باشد می گوییم وجود دارد . اما حقیقت آن است که در دنیا خیلی ازچیزها دیده نمی شود با این که مسلما وجود دارد مثل : باد وانواع گازها  وانواع انرژی ازجمله جریان الکتریسته وامواج رادیویی و...ومیکروب و... وجن وملائکه و...

   خدای متعال نیزاین چنین است . یعنی وجود دارد وحتی واجب الوجود است . منتهی فراترازدرک ودید ما قراردارد .

  جن نیزاین چنین است . قرآن کریم صراحتا وجود جن را پذیرفته است .  اماانسان به صورت معمولی نمی تواند آن را مشاهده کند .چنان که در سوره ناس  می فرماید  :  قل اعوذ برب الناس . ملک الناس . اله الناس . من شرالوسواس الخناس . الذی یوسوس فی صدورالناس . من الجنه والناس .   

  این بنده وخیلی های دیگربارهاعلایم وجود جن را احساس کرده است .  ازجمله جناب آقای بیانی که ازشخصیت های دارای اثروتالیفات فروان نیز می باشد می گوید :

  سالها قبل هنگام تحصیل درروستا بودیم و خوابگاه من با سه نفر دیگرازهمکلاسی هایم  یک اتاق محقرانه ی بود که روی یک طویله قرار داشت .

  یک شب من مشغول مطالعه بودم که ناگهان احساس کردم ازطویله صدای موسیقی می آید . ابتدا فکر کردم شاید خیالاتی شده ام . اما کم کم صدای موسیقی وساز وآواز به قدری بلند شد که هم اتاقی هایم نیزازخواب پریدند .

  باهم با سرعت والبته با ترس ولرز رفتیم نگاه کردیم با کمال تعجب دیدیم  که تمام در وپنجره های طویله  بسته است وهیچ کسی هم آنجا مشاهده نمی شود .

  وبازتاجرموثقی گفته است  :

 دریک  شب مهتابی  باکاروانی ازالاغ وشتر ازبیابانی عبورمی کردم . ناگهان دیدم بزغاله ی زیبا این طرف وآن طرف می دود . ازمرکبم پیاده شدم . با سرعت به دنبال بزغاله دویدم تا این که آن را گرفتم وبغلش کردم آوردم روی مرکبم گذاشتم  وخودم نیز سوارشدم .

  بعد ازمدتی تصمیم گرفتم  آن را سر ببرم وآتشی روشن کنم تا هم گرم شده واستراحت کنم  وهم کبابی تهیه کنم .

 باخود گفتم بهتراست  ابتدا ببینم این بزغاله نراست یا ماده . با دستم لمسش کردم دیدم نراست . ناگهان بزغاله رویش را به من کرد وگفت :

ازسنگ مندی خایه مه چند میه ؟ ترجمه اش این است که آزمایش کردی ؟ آلت تناسلی من چقدراست ؟

 پس ازاین ماجرا  من لحظه ی گیج شدم و ازمرکبم افتادم زمین . بعد ناگهان دیدم نه بز است ونه بزغاله .

  ونیزدرفصل بهار یکی ازروحانیون هنگام سخنرانی  پرندگان مهاجری ( قوتو) را دید که با ارتفاع دوهزارمتری ازسطح زمین به صورت منظم مشغول پرواز است . آن بزرگوار برای این که تاثیرات متافیزیکی را به مردم نشان بدهد پاره سنگی را که درهمان حوالی بود به حرکت درآورد . ناگهان نظم تمام پرندگان دراوج آسمان  به هم خورد . واین کار چندین بارتکرارشد . بالاخره پس ازمدتی پرندگان دوباره نظم  وی شکلی  خود را به دست آورده سپس به  حرکت خود ادامه دادند .

  ونیزبارها ازنزدیک ما شاهد بوده ایم که گاهی تاثیرات که یک دعا برای شفای بیمار دارد ممکن است ازتاثیرات صد عدد آمپول وقرص وشربت وحتی عمل جراحی نیز بیشتر باشد .

   وبازشخصی است به نام کربلائی کاظم ساروقی (اهل اراک . یکی ازمناطق مرکزی ایران ) که درچند لحظه حافظ کل قرآن شده است . هم اکنون نیز مرقد آن مرحوم درشهر قم  واقع در( قبرستان نو. نزدیک حرم حضرت معصومه -ع -) قراردارد.

   اصل داستان کربلای کاظم این است که  :

 یک روز بعد ازاین که  خرمنش را کوبید برای جداکردن کاه ودانه  مدتی منتظر وزش باد نشست اما باد نیامد . تصمیم گرفت به ده بازگردد .

   در راه یکی ازفقرای روستا به او می رسد ومی گوید : امسال مارا فراموش کردی.! اومی گوید :

خدا نکند که من فقرا را فراموش کنم . راستش هنوز نتوانسته ام محصولم را جمع کنم .

  آن فقیر خوشحال به ده برمی گردد . اما محمد کاظم دلش آرام نمی گیرد وآشفته حال به مزرعه برمی گردد وبا زحمت زیاد مقداری گندم برای او جمع می کند وقدری نیز علوفه برای گوسفندانش می چیند وآن ها  را بر دوش می کشد وروانه ی ده  می شود .

  در راه  به  امامزاده ی روستا که  به  ( هفتاد ودوتن ) مشهوراست  می رسد . برای استراحت ورفع خستگی کناربارگندم وعلوفه اش روی سکوی در ورودی باغ امامزاده می نشیند .

  ناگهان دید  دو سید جوان با لباس های عربی وعمامه ی سبزرنگ  به سمت امامزاده می آید .

  وقتی رسیدند یکی ازآن دو گفت  :  محمد کاظم ! بیا برویم داخل حرم  فاتحه ی بخوانیم ؟  او تعجب می کند که چطور آنها که هرگز او راندیده اند او را به اسم صدا می زنند ؟ !

  محمد کاظم می گوید : آقا ببخشید  من قبلا به زیارت رفته ام واکنون می خواهم به خانه برگردم ولی آنها با اصرارمی گویند که بیا برویم  باهم فاتحه ی بخوانیم  !  

 وقتی که باهم وارد حرم می شوند  آن دوسید جوان مشغول خواندن چیزهای می شوند که محمد کاظم نمی فهمد وساکت کناری می ایستد . اما ناگاه مشاهده می کند که دراطراف سقف امامزاده کلماتی ازنور نوشته شده است که قبلا اثری ازآنها نبود . یکی ازآن دوسیدجوان به کربلای کاظم  می گوید :

 کربلای کاظم !  چرا چیزی نمی خوانی ؟

اومی گوید : آقا من متاسفانه  اصلا  به مدرسه نرفته ام و بی سوادهستم   . آن سید می گوید :  باید بخوانی ! آنگاه  نزد محمد کاظم می آید .  دستش را برسینه ی او می گذارد ومحکم فشار می دهد ومی گوید : حالا بخوان . !

  محمد کاظم می گوید : چگونه بخوانم ؟  آن سید می گوید : این گونه  بخوان :

   بسم الله الرحمن الرحیم . ان ربکم الله الذی خلق السموات والارض فی سته ایام ثم استوی علی العرش ...

   محمد کاظم این آیه را با چندین آیه دیگرهمراه  سید جوان می خواند وآن سید  همچنان دست بر سینه ی او می کشد تا می رسد به آیه 59 . ازسوره اعراف که با این کلمات ختم می شود :

 انی اخاف علیکم عذاب یوم عظیم .

  محمد کاظم پس ازخواندن این آیات می خواهد با آن سید جوان سخنی بگوید . سرش را برمی گرداند  می بیند  اصلا  کسی درآنجا نیست .

  دراین لحظه  ترس وحالت مخصوصی به او دست می دهد  وبی هوش برزمین می افتد .

صبح روز بعد که به هوش می آید احساس خستگی شدید می کند . بالاخره با زحمت زیاد  ازجایش برمی خیزد وازامامزاده خارج می شود وبا  باری از علوفه وگندم به سوی ده حرکت می کند .           دروسط راه متوجه می شود که کلمات زیادی به ذهنش می رسد و آنها را  زمزمه می کند . دراین لحظه داستان آن دوسید جوان را نیز به یاد می آورد واحساس می کند که حافظ کل قرآن شده است.

  پس ازاین ماجرا باسرعت و هیجان زیاد  خود را  نزد امام جماعت روستا به نام حاج شیخ صابرعراقی   رسانده  داستان را به صورت مفصل تعریف می کند  . روحانی روستا  می گوید :

   شاید این یک خواب باشد !  محمد کاظم می گوید: نه خیرحاج آقا !  من بیداربودم وبا پای خودم  همراه آن دو سید وارد حرم شدم  وحالا نیزاحساس می کنم که همه ی قرآن را نیزازحفظم .

  روحانی روستا  برای امتحان  سوره ی الرحمن . یس . مریم وچند سوره ی دیگرقرآن کریم  را از او  می پرسد واوهم همه ی آن سوره ها را ازحفظ بدون اندک درنگی تلاوت می کند .

 سپس جناب شیخ صابرعراقی روحانی محترم ومورد اعتماد روستا  به این نتیجه می رسد و به مردم نیز اعلام می کند که  کربلای کاظم  امی  باعنایت و لطف الهی یک شبه  حافظ کل قرآن شده است .

  آری این موهبت ومعجزه ی بزرگ که مورد توجه  صدها عالم دینی آن زمان  ازجمله حضرت آیه الله العظمی بروجردی (ره ) قرار گرفته است عینی ترین شاهد این بنده  براین مدعا است که وجود عالم غیب حتمی است  وایمان به آن  یکی ازنشانه های تقوای دل انسان  محسوب می شود . 

 عزیزم ! به جان مادرت  این حرف ها افسانه نیست . راست است .

                          ***




|لینک ثابت| نوشته شده توسط بصیر در یکشنبه هفدهم شهریور 1387 و ساعت 15:58 |  
همدلی

    به نام خدا

      همدلی :

   گویند دانایی از دور سه نفر را دید که باهم گلاویز شده است . با سنگ وچوب وچماق به جان هم افتاده اند . جلوتر رفت وپرسید چه شده است ؟ چرا همچین می کنید ؟

  یکی ازآنان گفت :

ما سه نفر مسافریم که  پس ازطی مسافت طولانی وعبور ازسنگلاخها .  کیسه  پولی را پیدا کرده ایم . من پیشنهاد کرده ام که  با آن مقداری نان وانگور بخریم امادیگران حرفم را قبول نمی کنند . یکی می گوید : لا لا الخبز والعنب . ودیگری می گوید : یوخ بابا چرک واوزوم .

  آن دانا به آن سه نفر فهماند که منظورشما سه نفریکی است و این نزاع شما  صرفا لفظی است که باکمی بردباری برطرف خواهد شد .

                         ****

 




|لینک ثابت| نوشته شده توسط بصیر در شنبه شانزدهم شهریور 1387 و ساعت 21:22 |  
ترافیک وتصادف

   

            به نام خدا

     ترافیک وتصادف :

  روان شناسان عقیده دارند که اوضاع موجود در خانه وخانواده براوضاع ترافیک وتصادف شهر نیزتاثیرگذار است .

  شاید خیلی راحت بتوانیم دلایلی را برای ترافیک درشهرها وتصادف درجاده ها وبزرگ راه ها  برشماریم . ازقبیل کارعجله ی داشتن ویا نقص فنی خودروها ویا کم عرض بودن معابر ویا  گرفتاری ومشغله ی زیادی که مردم دارند و...

  اما به سختی می توان گفت وباور کرد که یکی ازدلایل مهم بار ترافیکی ونیزتصادفات مرگبار محیط نامناسب خانه ها وخانواده ها است . خانه های که  به خاطرگرانی زمین هرروز کوچکتروکوچکتر ساخته می شوند . خانه های که دیگر به اندازه ی کافی جا برای تنفس واستراحت ودورهم نشستن وگفتن وخندیدن تمام اعضای خانواده درآن وجود ندارد و درنتیجه  روابط سالم وصمیمی اعضای خانواده به سردی وخشکی وبی اعتنایی نسبت به یکدیگر می گراید .

  خلاصه امروزه  خانه  برای اکثرمردم ساکن شهرهای بزرگ تبدیل شده است به یک خوابگاهی چند ساعته برای تجدید قوا وبه بیرون زدن و پرسه درمعابرپرازشلوغی وسنگین تر شدن بارترافیکی  .

   ونیزبه سختی می توان گفت وباورکرد که یکی ازدلایل تصافات مرگبار چشم وهم چشمی های شدید ومقایسه های بی رحمانه ی است که بین خویشاوندان وبستگان  وجود دارد .

  شکایت مادر از فرزندش که چرا درکنکور مثل فلانی قبول نشدی و اعتراض فرزند ازپدر که چرا مثل عمویم  خانه ی ویلایی وماشین کذایی وکارخانه و... نداریم و...

  مسلما فردی که همواره مورد مقایسه  واعتراض مداوم قرارمی گیرد به یک باره تصمیم خواهد گرفت که به نظر خودش به این زندگی ننگین وطاقت فرسایش خاتمه بدهد .

                              *****

 




|لینک ثابت| نوشته شده توسط بصیر در چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387 و ساعت 22:29 |  
حجیت درادیان

  

  

         به نام خدا

     کلام بین الادیان :

  بحث کلام بین الادیان ومقایسه ی اعتقادات ادیان مختلف ازقدیم الایام وجود داشته و درواقع زیر مجموعه ی دین شناسی تطبیقی است .

  حجیت درادیان :

 یکی ازمسایلی بنیادین درهردینی مرجع حجیت واقتدار درمسایل اعتقادی است . یعنی این که سخن کدام شخص یا اشخاصی را دراین امور بدون چون وچرا پذیرفت .  درهردینی چیزهای را به عنوان حجت ومرجع دینی معین کرده اند . شاید وجه تسمیه حجه الاسلام والمسلمین نیزهمین باشد .

      حجیت دریهودیت :

  اولین مرجع دریهودیت خداوند متعال است . وچون حضرت موسی (ع) فرامین الهی را به مردم می رسانده است پس بیانات آن حضرت نیز لازم الاتباع وحجت است .

   تبیین بعضی ازمفاهیم :

1-           یهودیت .

2-           اسرائیل.

3-           صهیونیسم .

4-           تورات .

5-           انجیل .

6-           تلمود .

7-           کاتولیک .

8-           پروتستان .

9-           ارتدکس .

 

  یهودیت دین حضرت موسی (ع)  است .

 اسرائیل لقب حضرت یعقوب است یعنی کسی که پیروز شده است  .

 صهیون نام کوهی است که جایگاه حضرت سلیمان بوده است وصهیونیسم که گاه وبی گاه شنیده می شود نام یک عده انسان های تندرونژاد پرست  وجنگ طلب است . البته صهیونیست های مسیحی تندرو تر ازصهیونیست های یهودی است .

تورات یعنی قانون .

انجیل یعنی بشارت .

کاتولیک یعنی جامع وجهانی .

پروتستان یعنی اعتراض .

ارتدکس یعنی سنت گرا.

تلمود همان سنت یهود است که در43 . جلد چاپ گردیده  ومانند اصول وفروع کافی شیعیان است .

 کاتولیک وپروتستان وارتدکس سه زیرمجموعه یا سه مذهب ازدین مسیحیت است .

  درمورد بیانات حضرت موسی (ع) و کتاب مقدس آن بزرگوار امروزه دربین یهودیان اتفاق نظری وجود ندارد . باورشایع یهودیان این است که فقط  پنج کتاب اول از مجموع سی ونه کتاب عهد عتیق  کتاب آسمانی حضرت موسی است  که به اسفار خمسه معروف است  وآن را درکوه طور دریافت کرده است . مثلا درتلمود که به منزله کتب روائی آنان به شمار می رود این گونه آمده است :

 موسی تورات را درکوه سینا دریافت کرد وآن را به یوشع سپرد ویوشع آن را به پیران دانشمند وپیران دانشمند به انبیاء وایشان به اعضای انجمن کبیر سپرد.

برخی ازدانشمندان یهود مانند ابراهیم بن عزرا (1164-1089م) انتساب تورات موجود را به حضرت موسی را قبول ندارد وادله ی رمزگونه برای آن آورده است  که باروخ اسپینوزا (1677-1632م) ازادله ی رمز گونه ی او بهره گرفته است ومی گوید :

 دردرون خود تورات شواهدی متعددی وجود دارد که نشان می دهد که نویسنده ی تورات حضرت موسی نیست . از جمله واقعه ی رحلت حضرت موسی درسفرتثنیه .

  عهد عتیق سه بخش دارد :

1-           بخش تاریخی که 17 کتاب یا سفر دارد .

2-           بخش حکمت وشعر ومناجات که 5 کتاب یا سفردارد .

3-           بخش نبییم یعنی پیش گویی ها که 17 کتاب یا سفر دارد . که درمجموع 39 کتاب یا سفر می شود .

  ازهفده کتاب اول پنج تای آن به اسفارخمسه معروف است :

1-           سفر پیدایش وتکوین .

2-           سفرخروج .

3-           سفرلاویان .

4-           سفر تثنیه .

5-           سفراعداد .

به هرحال یهودیت ارتدکس وسنت گرایان می گویند هم تورات مکتوب یعنی عهد قدیم ازطرف خداست وهم تورات شفاهی یعنی تلمود واقعا ازطرف خداست ولذا باید با احترام با آن ها برخورد شود ودخل وتصرفی درآن ها صورت نگیرد .

  اما یهودیت اصلاح گرا برتحول تاکید می کنندومعتقدند که همه اش وحی نیست . بنابراین می توان تورات وتلمود را تغییر داد تا پاسخگوی مقتضیات زمان باشد .

 واما یهودیت محافظه کار منزلت الهی تورات را تصدیق می کنند ولی می گویند تورات قابل دست کاری وتغییر است .

 به هر حال آیین یهود به عنوان یک دین توحیدی  مرجع وحجت بی چون وچرا را خداوند وفرامین او می داند  که ازطریق حضرت موسی (ع) به مردم ابلاغ شده است .

  اما این که متن مکتوبی که به  عهد عتیق  معروف است ویا سنتی که به  تلمود  مشهوراست مورد پذیرش می باشد یانه مورد اختلاف است . منتهی یهودیت ارتدوکس وحیانی بودن آن را کاملا پذیرفته است .

   حجیت درمسیحیت :

  ازآنجا که مسیحیت  یک دین الهی است مسلم است که خداوند را مرجع وحجت بی چون وچرا می داند .

درمسیحیت درباره ی اصل حجیت کتاب مقدس هیچ اختلافی نیست اما درکیفیت آن بحث های مطرح گردیده است .

  اما درباره ی حجیت کلیساها هم درمورد  اصل حجیت آن بحث های وجود دارد وهم درباره ی کیفیت آن اختلاف نظرهای شکل گرفته است .

   ازسه گروه اصلی مسیحیان یعنی کاتولیک ها وارتدکس ها وپروتستان ها . گروه پروتستان ها که اززمان جناب لوتر تاسیس شد کتاب مقدس را واضح وآشکار می دانند که نیاز به مفسر ندارد  .آنان می گویند برای نجات فقط ایمان کافی ا ست وکتاب مقدس یعنی انجیل ها تنها مرجع معتبرهستند ونیازبه مفسر ومعلم ندارد  وروح القدس هم درفهم آن ما را یاری می کند . اما مسیحیان  کاتولیک که پاپ رهبرآن ها است  وارتدکس ها  می گویند :

 کتاب مقدس بسیار مبهم ومشکل است وبدون یک مفسر معصوم یعنی کلیسا فهم آن ممکن نیست وانسان حق ندارد بدون مراجعه به کلیسا مستقیما کتاب مقدس را مورد مطالعه وعمل قراربدهد.

مسیحیان کاتولیک پاپ رم یا اسقف اعظم را معصوم می دانند .

 درکشور ایتالیا شهری است به نام ( رم )  ودرداخل آن یک کشوری است به نام کشور واتیکان که مبلغان مسیحی را به گوشه وکنار جهان اعزام می کند .

گفته شد که کتاب مقدس بردو قسمت عهد عتیق وعهد جدید تقسیم می شود . عهدعتیق به بخش های :

1-           تاریخی . که 17  کتاب دارد .

2-           حکمت وشعر ومناجات . که 5 کتاب دارد .

3-           نبییم . که 17 کتاب دارد  تقسیم می شود. که درمجموع 39 کتاب می شود .

  عهد جدید که به انجیل هم معروف است  27 . کتاب دارد  درچهار بخش ذیل :

1- بخش اناجیل اربعه :

الف / متا .

ب /  مرقص .

 ج /    یوقا .

 د /  یوحنا .

 که به اناجیل اربعه معروف هستند و به سه تا انجیل اولی همنوا گفته می شود .

2- بخش اعمال رسولان  که یک کتاب است .

3- بخش نامه ها ورساله که 21 کتاب است : چهارده  نامه ازپولوس . یک نامه ازیعقوب . دو نامه ازپطروس . سه  نامه ازیوحنا .یک نامه ازیهودا  که درمجموع 21 کتاب می شود .

4- بخش مکاشفه ی یوحنا که یک کتاب بیشتر نیست.

 اگر چه بیش ازصد انجیل نوشته شده است . اما سنت کلیسایی  برهمین چهار تا انجیل یعنی ( متا ومرقص ویوقا ویوحنا ) توافق کرده اند وآن ها را حجت می دانند .

  دومین عنصری که برای آن درآیین مسیحیت قائل به حجیت شده اند  سنت کلیسایی است .  دراویل شکل گیری مسیحیت این پرسش مطرح گردید که کدام شخص یا گروه می تواند  مسیحیت واقعی را بیان  کند ؟ این بحث زمینه ی حجیت کلیساها را مطرح کرد .

بنا براین آموزه ی حجیت کلیساها شکل گرفت  . مراد این بود که رسولان اولیه را مسیح (ع) آموزش داده بود وآنها مشایخ را جانشین خود کرده بودند ومشایخ نیز به نوبه ی خود جانشینان خود را تعیین کرده بودند واین به صورت یک خط پیوسته ادامه داشته است وبه این صورت تعالیم اصلی دین دست نخورده حفظ شده است .

براساس این آموزه  کلیسا ها ی که سلسله ی اسقف ها ی آن ها به مسیح می رسد عهده دار بیان احکام شرعی است وسخن آنان حجیت دارد .

 بنا براین ازنظر مسیحیت سه چیز حجیت دارد :

1-           خدا .

2-           اناجیل .

3-           کلیساها یا همان سنت .

  حجیت دراسلام :

دردین اسلام مرجع بی چون وچرا خداوند است . اما در باره ی راه  رسیدن به خدا ودستورات الهی اختلاف نظر وجود دارد .

  ما از دو منظر می توانیم به حجیت دراسلام نگاه کنیم :

1-           حجیت ومرجعیت درمباحث فقهی ( فرقه های فقهی ) .

2-           حجیت ومرجعیت درمباحث اعتقادی وکلامی (فرقه های کلامی ).

ازدیدگاه شیعه ی امامیه منابع مهم چهارگانه : کتاب وسنت واجماع وعقل  " حجت هستند . لکن حجیت قرآن وکتاب آسمانی  یقینی است . وحجیت سنت وسخنان پیامبروائمه ی معصومین (ع)  اگر چناچه به حد تواتربرسد یقینی است . عقل نیز دربعضی ازموارد مثل مستقلات عقلیه  حجت است . اجماع علماء هم درصورتی حجت است که کاشف ازقول معصوم باشد .

  اما ازنظر مذاهب اهل سنت عقل ارزشی زیادی ندارد وبه جای آن قیاس را مطرح کرده اند . گرچند ازمیان آنان مذهب حنفی بیشتر اهل قیاس هستند ومذاهب مالکی وحنبلی وشافعی  بیشتر اهل عمل به ظواهرهستند .

 اما درخصوص حجیت درمباحث اعتقادی وکلامی چهارگرایش اصلی وجود دارد :

1-           سلفیه . که به محمد بن حنبل منسوب هستند وافرادی مانند ابن تیمیه حرانی دمشقی قرن هفتم ومحمد بن عبد الوهاب قرن دوازدهم که به وهابی مشهورند خود را ازپیروان صحابه وتابعین می دانند.سلفی ها همواره به ظواهر کتاب وسنت استناد نموده  وازبه کارگیری عقل برای فهم متون دینی  وتاویل آیات وروایات به شدت پرهیزمی کنند .

2-           معتزله . ازدیدگاه معتزله عقل برای کشف وفهم مسایل اعتقادی وفهم متون دینی خیلی ارزشمنداست . تا جایی که اگر ظواهر آیات وروایات با عقل سازگاری نداشته باشد آن را  تاویل می برند .

3-           اشاعره . این گروه ازیک سوخود را پیرو احمد بن حنبل می دانند وازطرف دیگر می کوشند مسایل دینی واعتقادی را تبیین عقلانی نمایند . آنان چون به ظواهرکتاب وسنت تمسک می کنند عقل را به عنوان یک منبع مستقل نمی دانند .

4-           امامیه . امامیه نص قرآن کریم را بالاترین ومهم ترین منبع دراموردینی می داند . گرچند دربعضی ازموارد عقل را مقدم می شمارد . ازمنظرامامیه ظواهر کتاب وسنت تا زمانی که مخالف صریح حکم عقل نباشد حجت است . امامیه سنت را اعم ازسنت نبوی وولوی می دانند  درمسایل اعتقادی غیرازعقل کتاب وسنت وخبرمتواتر ونیزخبرواحد محفوف به قراین را نیز حجت می دانند . ازنظر امامیه اجماع بما هو اجماع حجت نیست مگر این که کاشف ازقول معصوم باشد . برخلاف نظر اهل سنت که اجماع بما هو اجماع را حجت می دانند .

   حجیت درآیین هندو :

     درآیین هندوئیزم منابع حجیت فروان است ودردوره های مختلف برآن افزوده شده  است .

  ادوارآیین هندو:

1-          دوره ی پیش ازتاریخ ( یعنی چهارهزارسال قبل ازمیلاد ) یعنی شش هزارسال پیش که ازاین دوره اطلاعات زیادی دردست رس نیست  . دراین دوره دین بومیان هندوستان حاکم بوده است . ازآنجاکه نبوتی دراین آیین وجود ندارد بنابراین سخنی هم که فرمان وخواست آن خدایان را مطرح کند وجود ندارد .

2-          دوره ی ودایی که با ورود آریائی ها به سرزمین هند شروع گردید یعنی هزاوپانصد سال قبل ازمیلاد مردمانی که درشمال روسیه یعنی سیبری زندگی می کردند به نام آریایی ها یاد می شدند یکعده ی ازآنان به طرف ایران آمدند که در ایران آن زمان دین مغان وبعد دین زرتشت وجود داشته است . یکعده ی ازآنان به طرف هند رفتند . به هند قبلا سند گفته می شد .

آریایی ها حدود سی وسه خدا را پرستش می کردند وعقاید خود را درخلال یک سلسله سرود های مذهبی ابرازمی کردند . بعدا این سرودها را به صورت مکتوب درآوردند ونام آن را ( ودا ) گذاشتند وچهاتا وداشکل گرفت که به فارسی نیزترجمه شده است .

  بنابراین ازنظرآنان اولین  منبع وحجت مورد احترام  خدایان وچهار تا کتاب به نام ودا است .

3-          دوره ی براهمن ها . دردوره ی بعد مجموعه معارفی به نام ( براهمن) شکل گرفت که ازمنابع مهم ومقدس آیین هندو به شمار می رود . ودرواقع شرح وتفسیر( وداها) می باشد .

4-          دوره ی اوپانیشادها . اوپانیشادها نیزمجموعه معارفی است که توسط براهمن هاوروحانیون اهل ریاضت هندی به وجود آمده است . این مجموعه یک نوع تفسیرعرفانی بروداهاست .

  مجموعه معارفی نیزبه نام گیتا شکل گرفته است که بخشی ازرزمنامه ی مهابهاراته است ومثل شاهنامه ی فردوسی تالیف شده است وازجایگاه خاصی برخورداراست وازآن به عنوان یک کتاب دینی ومقدس یاد می شود . دراین کتاب سعی شده است تا اخلاص رابه عنوان  تنها راه نجات ورستگاری بشریت  معرفی کند .

  دراکثر دوره ها  طبقه ( براهمن) نیزدرکنار تقدس خدایان ومنابع دینی  دارای تقدس بوده اند وبه عنوان مرجع دینی تلقی می شده اند .

  آریایی ها مردم را به پنج دسته تقسیم می کردند :

1-          براهمن ها وروحانیون  .

2-          فرماندهان وجنگ آوران .

3-          بازرگانان وکشاورزان .

4-          نوکران ورفتگران .

5-          نجس ها که همان دراویدی های بومی بودند.

 برخلاف ادیان توحیدی که حجیت پیامبران ازناحیه ی خداوند است  . درآیین هندو نبوتی مطرح نیست ولذا منابع دینی آنان که مقدس تلقی می شود محصول دست خود آنان است وهرگزبه دید وحیانی به آنها نگاه نمی شود .

  تثلیث درآیین هندو :

1-          برهما . یعنی خالق وآفریدگارجهان .

2-          ویسنو . یعنی خدای حافظ جهان .

3-          شیوا . یعنی خدای مرگ .

 

   حجیت درآیین بودا :

  بودا حدود 500 سال قبل ازمیلاد درهندوستان (بخش نپال ) به دنیا آمد وازآیین هندو خارج گردید . پس از 12 سال ریاضت عقیده ی خاصی را ابراز کردند . بودا به معنی روشنی است .

  بودا خدایان هندو را انکار کرده است . وی می گفته است برهما خالق جهان نیست . بلکه جهان ازلی وابدی است  . همچنین تقدس وحجیت براهمن ها ووداها ازسوی بودا مورد انکار واقع شده است . اما درعوض منابع جدیدی درآیین بودا شکل گرفت که به ( کانون پالی) یا سه سبد معروف است .

  سه  سبد عبارتند از:

1-           وینه پتکه . که بیانگر قواعد رهبانی است .

2-           سوته پتکه . که گفتارهای بودا است .

3-           ابی ذمه پتکه . که حاوی تفسیرهای فلسفی ازکلمات بودا است .

   سه تا گرایش یا مذهب اصلی دربودا وجود دارد :

1-           هینه یانه . به معنی چرخ بزرگ .

2-           مهایانه . به معنی چرخ کوچک .

3-           لاماهیم . که رهبرش دالای لاما می است . دالای لاما به دنبال جدایی تبت است که دراین اواخر چینی ها اورا به امریکا تبعید کردند .

کتاب مقدس بودا یعنی کانون پالی را روی تخته چوب های به ابعاد 5/5 سانت در50 سانت می نویسند .

   بنابراین درآیین بود ا خدای وجود ندارد ازمنظر آنان عالم ازلی وابدی وسرای رنج است ومنابع حجیت آن نیز کانون پالی یا همان سه سبد است .

   خدا درادیان :

 بحث خدا در ادیان یک بحث اساسی است . ازاین نظر که  آیا اصلا خدا وجود دارد یا ندارد ؟ اگر وجود دارد واحد است یا متعدد ؟ چه واحد وچه متکثر ومتعدد آیا  الوهی است یا غیر الوهی و...

  اگر این گرایش ها را بخواهیم روی یک محور فرضی ترسیم کنیم این گونه است :

1-           توحید .2- چند خداباوری .3- خداباوری مطلق .3- شکاکیت .4- الحاد وانکار .

 

 




|لینک ثابت| نوشته شده توسط بصیر در چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387 و ساعت 12:54 |  
تکثر قرائت ها

         به نام خدا

   قرائت های مختلف ازدین :

 یکی ازسرفصل های کلام جدید بحث  قرائت های مختلف ازدین است . مدافعان این نظریه تاکید می کنند که تفسیر ممکن ودرستی ازمتون دینی اصلا وجود ندارد .

   گرچند همه ی فقها یکسان فتوا نمی دهند وهمه ی مفسران " قرآن کریم را یکسان تفسیرنمی کنند وحکما وفلاسفه هم  درمسایل عرفانی وحکمی تعارضاتی دارند ومتکلمین اسلامی نیزدرهمه ی مسایل یک جور نمی اندیشند واختلاف نظرهای وجود دارد .

  اما ازاین مطلب ما به عنوان ( اختلاف درفهم دین ) یاد می کنیم که همواره درجوامع دینی وجود داشته است واصلا جایی نگرانی هم نیست . ولکن بعضی ازروشنفکران دینی این مطلب را به گونه ی افراطی وتحت عنوان ( قرائت های مختلف ازدین ) مطرح کرده اند که بسیار دغدغه برانگیزاست .

   ما اختلاف درفهم دین را قبول داریم اما نظریه ی قرائت های مختلف ازدین رابنا به دلایل ذیل قبول نداریم :

1-           بحث قرائت های مختلف ازدین به صورت موجبه ی کلیه مطرح شده است وهیچ حد ومرزی را نمی شناسد . این نظریه سرتاسر متون دینی را آبستن برداشت های گوناگون می داند . این درحالی است که ما معتقدیم درفهم دین فی الجمله اختلاف نظرهای وجود دارد والا این همه مذاهب وفرقه ها ونحله ها واختلاف فتاوا شکل نمی گرفت .

   اما حقیقتا نباید کلیات و مشترکات فراوانی را نادیده گرفت که درطول تاریخ همواره ثابت بوده است .  بنا براین عقلا صحیح نیست که ما یک سلسله تغییرات جزئی را مستمسک قرار داده وکل قلمرو یک علم را دستخوش قرائت های مختلف بدانیم . زیرا این یک مغالطه ی عام وخاص است .

2-           دربحث قرائت های مختلف عنوان می شود که پیش داوری وسابقه ی ذهنی وسلایق حزبی وجناحی  فرد مفسرومفتی  درچگونگی برداشت و تفسیر وفتوای او تاثیرگذار است .

  اما واقعیت آن است که درست است که  درفقه  مبانی اصولی ورجالی و... فقهای عظام  یکسان نیست. زیرا ممکن است فقیهی یک راوی را معتبروثقه بداند وفقیه دیگر آن را معتبروثقه نداند . پس روایت اونیز درنظر یکی مقبول ودرنظر دیگری مطرود است . واین به اختلاف درفتاوای آن دو فقیه منجر می شود .

ولی  این یک چیزی طبیعی است . ولذا حتی یک فقیه یک روز یک فتوا می دهد وروزدیگر جوردیگر فتوا می دهد وهیچ اشکالی هم ندارد چون.

3-           دربحث قرائت های مختلف ازدین صامت بودن متون دینی مد نظر است . یعنی ازمنظرآنان متون دینی معانی گوناگونی را برمی تابند تا جایی که یک متن مشخص منشاء فتاوای متفاوتی قرارمی گیرد وتمام این فتاوا نیز ازحجیت وارزش یکسانی برخورداراست .

بنا براین هیچ فهم رسمی وغالب ومورد اجماع صد درصدی وجود ندارد .

 اما واقعیت آن است که این رویکرد نسبت به متون دینی باعث تحیر انسان ونقض غرض رسالت انبیاء الهی شده  وموجب لغو وعبث بودن آموزه های دینی است .

 با این همه  ادعا نمی کنیم که گوهر دین وفهم درست ازآن  به آسانی انجام می گیرد . بلکه دشواری این کار پرشمار است .

    پس نتیجه می گیریم که :

اولا/ این سخن که کثرت قرائت ها یک بحث روشن وبدیهی است سخنی تحکم آمیزاست .

وثانیا/ ازآنجا که تکثر قرائت ها ذهنیت عالم را درفهم متون دینی دخیل می داند   به یک نوع آنارشیسم معرفتی وشکاکیت منجر می شود .

وثالثا/ مدافعان قرائت های مختف   ازسویی تاکید می کنند که تفسیر ممکن ودرست اصلا معنی ندارد . وازسوی دیگر می گویند که  هر نواع  قرائتی صحیح نیست . این اضطراب درنوشتارآنان حاکی ازاضطراب فکری این گروه دربحث فهم متون  میان دونظریه ی مولف محوری ومفسرمحوری است .

    درپایان صاحبان این نظریه قرائت صحیح ومورد اصمینان را قرائتی می داند که ازخواسته ی اکثریت تبعیت کند .

  اما واقعیت آن است که همیشه اکثریت مساوی با حقانیت نیست .

                            ***

   




|لینک ثابت| نوشته شده توسط بصیر در شنبه نهم شهریور 1387 و ساعت 15:37 |  
اخلاص

     به نام خدا

  اخلاص :

 یکی ازویژگی های انسان کا مل ازمنظر قرآن کریم  این است که اعمال خود را صرفا به خاطر خدا وهمواره ازروی وظیفه شناسی انجام می دهد . اگر چنانچه ازروی خود نمایی باشد  نه تنها به رشد و کمال ما کمک نمی کند بلکه ما را ازرسیدن به رستگاری  هم محروم می کند .

  کسی که انفاق می کند باید مراقب باشد با اخلاص این کار را انجام داده  آبروی شخص فقیر ومستحق را  نریزد  وبراو منت نگذارد .

  براین اساس قرآن کریم کارهای مخلصانه ی یک انسان را این گونه ترسیم نموده  است :

 مثل الذین ینفقون اموالهم فی سبیل الله کمثل حبه انبتت سبعه سنابله  فی کل سنبله مائه حبه والله یضاعف من یشاء والله واسع علیم . بقره .آیه 261.

مثل آن کسی که در راه خدا اموالش را انفاق می کند مثل کسی است که دانه گندمی را بکارد . آنگاه هفت خوشه ازآن دانه بروید . که درهر خوشه صد دانه باشد . و...

 وبازفرموده است :

 ومثل الذین ینفقون اموالهم ابتغاء مرضات الله وتثبیتا من انفسهم  کمثل جنه بربوه اصابها وابل  فآتت اکلها ضعفین  فان لم یصبها وابل  فطل والله بما تعملون بصیر . بقره . آیه 265.

 مثل کسانی که به جهت طلب خوشنودی خداوند انفاق می کنند وبه عنوان تثبیت وریشه دارماندن ارزشها درجان شان وبرای رشد وتعالی روح شان انفاق می کنند . مثل باغ بلندی است که باران دانه درشت برآن ببارد  وبرگ وبارآن چندین برابر شود . و... عمل با اخلاص وبدون ریا حقیقتا این گونه ا ست .

  واما دربرابراخلاص  کفروشرک  وریا   قراردارد وخدای متعال آن را این گونه به تصویر کشیده است :

  یا ایها الذین آمنوا لا تبطلوا صدقاتکم بالمن والاذی کالذی ینفق ماله رئاء الناس ولا یومن بالله والیوم الآخر فمثله کمثل صفوان علیه تراب  فاصابه وابل  فترکه صلدا  لا یقدرون علی شیء مما کسبوا والله لایهدی القوم الکافرین . بقره . آیه 264.

 ای کسانی که ایمان آورده اید صدقات وخدمات خود را با منت نهادن واذیت کردن مردم تباه نسازید . مثل آن کسی که مال خود را ازروی ریا انفاق می کند وایمان به خدا وروزقیامت ندارد مثل کسی است که روی سنگ سختی  که اندک خاکی روی آن را پوشانده است چیزی را بکارد . بعد باران دانه درشت باریدن بگیرد  و مزرعه ی او را بشورد وباخودش ببرد .

 وبازدراین زمینه این چنین فرموده است :

ایود احدکم ان تکون له جنه من نخیل واعناب تجری من تحتها الانهار له فیها من کل الثمرات  واصابه الکبر وله ذریه ضعفاء  فاصابه اعصار فیه نار احترقت . بقره . آیه 266.

 آیا هیچ یکی ازشما دوست دارید که باغی ازانگوروخرما  داشته باشید که  نهرهای اززیر آن جاری باشد  وهرنوع میوه ی درآن وجود داشته باشد وکهنسال هم شده باشید وفرزندان خرد سال وضعیفی هم داشته باشید ناگهان گردبادی بیاید وهمه را به آتش بکشد ؟

 براین اساس کسانی که با اعمال ریاکارانه احیانا به موقعیت های اجتماعی واقتصادی و... دست  پیدا می کنند همواره احساس ناخوشایندی داشته واززندگی متزلزلانه ی خود ناراضی است .

 




|لینک ثابت| نوشته شده توسط بصیر در پنجشنبه هفتم شهریور 1387 و ساعت 12:17 |  
غیبت

           به نام خدا

     غیبت :

 غیبت آن است که درغیاب کسی عیب او را فاش کنیم . اگر چنانچه او آن عیب را نداشته باشد به او تهمت زده ایم که  گناه تهمت ازگناه غیبت بزرگتراست .

  انسانیت انسان همان آبرو واعتباری است که او با تلاش فروان آن را درجامعه کسب کرده است . اما اگرکسی به هردلیلی با آبرووحیثیت  کسی بازی کند . درحقیقت شخصیت اورا مورد تعرض وترور قرار داده است . با این رویکرد می شود گفت که حرمت  آبروریزی درحد خونریزی ویا حتی بالا تر ازآن است .

  دلایل حرمت غیبت :

1-   ازنظرقرآن کریم :

 یا ایها الذین آمنوا اجتنبوا کثیرا من الظن ان بعض الطن اثم ولا تجسسوا ولایغتب بعضکم بعضا ... سوره ی  حجرات آیه 12 .

ای اهل ایمان ازبسیاری ازگمان ها دوری کنید زیرا بعضی ازگمان ها گناه است وتجسس وتفتیش نکنید وازیکدیگر غیبت نکنید ...

دراین آیه خدای متعال ازسه چیزنهی فرموده است :

الف / گمان بد بردن نسبت به برادران مومن .

ب  / تجسس وتفتیش کردن در کارهای مردم .  

ج  / غیبت وبدگویی کردن پشت سر مردم .

 

2-   ازنظر روایت :

قال النبی (ص) : من اغتاب مسلما اومسلمه لم یقبل الله صلاته ولا صیامه اربعین صباحا الا ان یغفرله صاحبه . مکاسب شیخ انصاری . ص 40 .

اگر کسی اززن یا مردی غیبت کند خداوند تا چهل روز نماز وروزه ی اورا قبول نمی کند مگراین که غیبت شده غیبت کننده را ببخشد .

 

3- ازنظرعلماء :

 نسبت به تحریم غیبت اجماع وجود دارد یعنی درطول تاریخ تمام علماء برحرمت آن تاکید داشته اند .

4- ازنظر عقل :

 ازآنجا که عقل حکم می کند که کارهای مضر نباید انجام بگیرد . ما می بینیم که غیبت چند ضرر دارد :

1-   براثر غیبت آبرو وحیثیت اشخاص ازبین می رود .

2-   درجامعه بدبینی به وجود می آید .

3-   پیوندهای اجتماعی سست می شود .

4-   اعتماد ازبین می رود .

5-   تعاون وهمدلی ازبین می رود .

6-   بذرکینه ونفاق دردل ها پاشیده می شود .

7-   قتل های خونین اتفاق می افتد .

8-   اشاعه ی فحشا می شود .

9-   ....

                   ***




|لینک ثابت| نوشته شده توسط بصیر در شنبه دوم شهریور 1387 و ساعت 20:36 |