انسان موجودی است ناشناخته.

 

       به نام خدا

     شاعرمی گوید :

   آی مادراسب وزین من کجاست ؟

  کفش های آهنین من کجاست ؟ ...

و بازگفته است :

عرب دربیابان ملخ می خورد

سگ اصفهان آب یخ می خورد ...

  انسان موجودی است ناشناخته . تمام روان شناسان وجامعه شناسان وانسان شناسان دراین زمینه اتفاق نظردارند . به قول قرآن کریم : لقد خلقنا الانسان فی کبد .

  انسان با ذهن پیچیده و شگفت انگیزخود  می تواند دریک لحظه هزاران کیلومتر فاصله های ی زمانی ومکانی را طی کند .

  یکی ازتوانایی های انسان تلبیس است یعنی  می تواند خود را درست  برخلاف آنچه که هست و وجود دارد (ازلحاظ غم وشادی - علم وجهل - فقروثروت و...)  نشان بدهد . گرچند بعضی ازحیوانات نیز تا حدودی با باد کردن مو وپروبال ویا نشان دادن دندان و... می تواند خود را بزرگ و توانا تر نشان بدهد ویا این که خود را به رنگ محیط دربیاورد ویا خود را به مردگی بزند و...

  چنان که فیلم های مستند وغیرمستند نیزدراین زمینه وجود دارد . ازجمله ( فیلم مارمولک ) .

 ونیز قوه ی تخیل انسان به صورت یک نرم افزار رایانه ی حیرت انگیزی می تواند با سرعت سرسام آوری جوارح او را به حرکت درآورد.

 بسیاری ازکسانی که دست به خودکشی می زنند ویا فرزندان معصوم و خردسالش را به آتش کشیده  تکه پاره می کنند به خاطرجنون آنی ولحظه ی آن ها ست .

  یکی ازعلمای بزرگ ( البته به شوخی ) می فرمودند : من هنگام که آرایش گری برای اصلاح سروصورتم به منزل می آید ازقبل به او تذکرمی دهم  که کاری به زیرگلویم نداشته باشد چون ممکن است دریک لحظه خیالاتی شود وگردنم را ببرد .

   وی می گوید دراین زمینه من داستان ها شنیده ام وکتاب ها وروزنامه ها خوانده ام .

  ازباب نمونه درسال 1373ش. درشهرقم/45 متری عماریاسر/ مسجد اهل بیت . حضرت آیه الله العظمی سید ابوالحسن فاضل کفش باران شد .

  همچنین اندکی قبل ازآن حجه الاسلام والمسلمین حاج سید مرتضوی درمسجد امام رضا / واقع درگذرخان قم/ شدیدا کیف وکفش باران شد که خوشبختانه نیروهای انتظامی با سرعت وارد عمل شده تعدادی را دستگیرکردند .

  و...

  خبرنگارعرب عراقی نیز احتمالا دریک لحظه به هزاران سال قبل ازظهوراسلام بازگشت وفراموش کرد که درکجا نشسته و وظیفه ی اکنون او چیست .

  اودریک لحظه کفش هایش را به جای زبان ودوربین وقلمش اشتباها به کارگرفت .

 ازآنجا که به اصطلاح حتی هرآدم بیابانگرد وگاوچرانی لنگه کفش ناقابلی را همواره در دسترس دارد سوال اساسی که دراینجا مطرح است این است که اگراین گونه رفتارها تکرارشود آیا زندگی انسان ها اندکی دشوارترنخواهد شد ؟

   انسانی بی گناهی را درنظر بگیرید که به (عنوان زائر) وارد حرم می شود اما ما با ذهنیت منفی که ازاین قبیل رویداد ها ایجاد می شود احتمال می دهیم که کیف وکفش های اوشاید هریک  بمبی باشد که می خواهد زائرین را به خاک وخون بکشد . چنان که درمشهد - حرم امام رضا (ع)-  چند سال قبل این اتفاق افتاد .

   ازاین رو با کارگذاشتن دوربین های مخفی ونیزانگشت نگاری وبازرسی ها و... به روند عادی زندگی انسان شدیدا خدشده وارد خواهد شد .

  بدیهی است که با این بینش ورویکرد روابط انسان ها پراز سوء ظن شده آمدوشد ها دشوارتر وانسان عصرحاضربه جای بالندگی ورشد  یک گام به توحش جنگلی یا به تعبیری به (توحش مدرن ) نزدیک ترخواهد شد .

  بهتراست این به اصطلاح خبرنگارعرب عراقی به جای قلم ودوربین وپنهان شدن درلباس و نام خبرنگاری تفنگ و داس وچکش به دست گرفته رویا رو به جهاد بپردازد .

 به هرحال قاعده کلی که ازمعارف وآموزه های دینی به  دست می آید این است که ( هیچ هدفی وسیله را توجیه نمی کند ) .

  اما ازباب ( الغریق یتشبث بکل حشیش ) می شود تاحدودی رفتار او را توجیه کرد .

 

هرچه می خواهد دل تنگت بگو  . اما ...

 

 

 

     به نام خدا

   با توجه به این که الآن  حدود 76. دین درسازمان ملل متحد به ثبت رسیده است . اولین پرسشی که به ذهن انسان می رسد این است که ازمیان این همه دین   دین حق کدام است وچه کسانی رستگارمی شوند وبه بهشت راه  می یابند ؟

    اولین بار جناب جان هیک انگلیسی (1922م.) این پرسش را مطرح کرد که کدام دین  دین حق است ؟

  درپاسخ وی سه نظریه مطرح شده است :

1-       انحصارگرایی .

2-       شمول گرایی .

3-       پلورالیزم .

   نظریه اول را ( کارل باس ) مطرح کرده ومی گوید نجات ورستگاری فقط دریک دین یعنی دین مسیح است .

   دراین دیدگاه نجات انسان منحصر به یک سنت ودین خاص است یعنی  پیروان دیگرادیان ومذاهب حتی اگر انسان های درستکار ومهذب باشند  نمی توانند از طریق آن ادیان رستگارشوند .

   انحصارگرایی یعنی تحکم وپافشاری بریک دین خاص دربین تمام ادیان مشترک است . انحصارگرایی دریهود به عنوان قوم گرایی وبرتری نژادی بروزپیدا کرده است . چنان که درتلمود که تفسیرعهد عتیق است وحدود 40. جلد است و70. نفر آن را نوشته است به این مطلب اشاره شده است .

    درمیان مذاهب مسیحی یعنی پروتستان ها وکاتولیک ها وارتدکس ها این اندیشه به وسیه کارل بات  وایمیل برونز وهندریک کرامرو... مطرح شده است .

  دراین اندیشه باور براین است که تنها دین حق دین مسیحیت است وتنها پیروان مسیح اهل نجات ورستگاری است .  درانجیل باب 14. آیه 6 . نیزآمده است که می گوید نجات فقط دردین مسیح است .

  دراسلام نیز انحصارگرایی به شکل بنیادگرایی وجود دارد . هم اینک درپاکستان وافغانستان شیعیان را با زبان روزه درحال عبادت قربه الی الله به رگبار می بندند .

  حتی می شود گفت که درطول تاریخ بسیاری ازجنگ ها وخشونت ها جنبه مذهبی داشته وبا ادعای  حقانیت ازهرطرف وبر باطل بودن طرف مقابل آغاز گشته است .

   ازطرفی زیرمجموعه های فراوانی ازدومذهب بزرگ اسلام یعنی شیعه وسنی نیزوجود دارد  که براین اساس برخی گفته اند  پلورالیزم مذهبی  حساس تراز پلورالیزم دینی است .

   نظریه دوم  را (کارل رانر. کاتولیکی. 1904-1984م  ) مطرح کرده وگفته است درست است که دین حق یک دین است اما خدا دوست دارد همه انسان ها رستگارشوند ولذا حضرت عیسی (ع) را به عنوان کفاره گناهان همه انسان ها قرارداده تا راه آشتی با خدا را بازکند.

  بنا براین شمول گرایان درحالی که مسیحیت را تنها راه نجات تلقی می کنند  اما مسیحیان بی نام  - یعنی غیرمسیحیان نیکو کرداری  که اگر درمعرض تعالیم حضرت مسیح قرار بگیرند ممکن است رسما مسیحی شوند - را نیز اهل نجات می دانند .

  پس شمول گرایان مانند انحصارگرایان  راه های رسیدن به خدا را متعدد نمی دانند اما - برخلاف انحصارگرایان -  لطف الهی را شامل همه انسان ها می دانند .

   نظریه سوم را  خود (جان هیک . پروتستانی.1922م) مطرح کرده است . دراین دیدگاه فراتر از آموزه نجات  مسئله حقانیت ادیان غیرمسیحی نیز مطرح شده است . براساس این نظریه تمام ادیان می تواند حظی ازحقانیت داشته باشد و باعث نجات ورستگاری پیروان خود شود .

   این نگرش برای این که  در بهشت را برای پیروان ادیان غیرمسیحی نیز بگشاید ادعای  حقانیت یک دین را مورد انتقاد قرار داده است .

  زیرا جان هیک مانند کانت معتقد است پدیده وواقعیت فی نفسه دست نیافتنی است . بلکه هرکس واقعیت را آنچنان که براو پدیدار می گردد درک می کند . ازاین رو پیروان هر دین وآیینی حق را آنچنان که برآنها پدیدارشده است توصیف می کند.

    جناب (دکترعبدالکریم سروش) شاگرد پوپر واستاد دانشگاه تهران نیزهمین نظریه را با نوشتن کتاب (صراط های مستقیم ) پذیرفته است .

  جان هیک انگلیسی می گوید  : این نظریه را من ازمولوی وبه طورکلی ازشرقیان اخذ کرده ام  . سپس  ایشان  برخی ازاشعارمولوی وتعدادی ازآیات قرآن کریم را به عنوان شاهد   نظریه کثرت گرایی یا  پلورالیزم آورده است .

   درقرآن کریم آیاتی داریم که ادیان قبلی از قبیل دین موسی وعیسی وابراهیم و... را مورد تائید قرار داده است :  ان الذین آمنوا والذین هادوا والنصاری والصابئین من آمن بالله والیوم الآخر وعمل صالحا فلهم اجرهم عند ربهم ولاخوف علیهم ولاهم یحزنون . سوره بقره /62 . ازطرفی آیاتی داریم که  دین حق را مطرح کرده است : هوالذی ارسل رسوله بالهدی ودین الحق لیظهره علی الدین کله وکفی بالله شهیدا. فتح /28. و امثال آن  ... که حدود 36 . بار درقرآن تکرار شده است .

  اگر کلمه (حق ) با (دین) به کار رفته است  پس مفهومش این است که دین غیرحق نیز داریم .

  برخی گفته اند  که این سئوال یعنی :  آیا یک دین بر حق است یا چند دین ؟ . به سه پرسش قابل تحلیل است :

1-   آیا تمام این ادیان برحق است یا خیر بلکه فقط یک دین برحق است  ؟

2-   درصورت حقانیت یک دین . آیا فقط پیروان همان دین اهل رستگاری ونجات هستند وپیروان میلیاردی ادیان دیگر جهنمی هستند یا پیروان ادیان دیگرنیز می توانند رستگارشوند ؟

3-   ازنگاه اسلامی  پیروان دین حق  با پیروان ادیان دیگر یا دین واره های ناحق چگونه باید تعامل داشته باشند ؟

  همان گونه که اشاره شد جان هیک برای اثبات نظریه خود از( مثنوی مولوی) نیز استناد کرده است . مثنوی مولوی اقیانوسی ازمعارف و حکمت ها وآموزه های عرفانی است که درقالب تمثیل بیان شده است .

  ازجمله قصه ی موسی وشبان :

 در دفتر دوم مثنوی مولوی  گفت وگوی صمیمی وساده ای چوپانی است با پروردگارش .

  جناب مولانا دراین قصه  فارغ ازلزوم به کارگیری زبان وادبیات ویژه  برای عبودیت وتقرب الی الله  تنها داشتن قلبی پاک وبی ریا را ( شرط اصلی )  دانسته است :

دید موسی یک شبانی را به راه

کاو همی گفت : (  ای خدا وای اله

توکجایی تا شوم من چاکرت

چارقت دوزم  کنم شانه  سرت

دستکت بوسم  بمالم  پایکت

وقت خواب آید  بروبم جایکت

ای فدای تو همه  بزهای من

ای به یادت هی هی وهی های من )

زین نمط   بیهوده می گفت  آن شبان

گفت موسی : ( باکی استت  ای فلان ؟ )

گفت : ( با آن کس که ما را آفرید

این زمین وچرخ از او آمد پدید )

گفت موسی : ( های ! خیره سرشدی

خود مسلمان ناشده کافرشدی

این چه ژاژ است  وچه کفراست وفشار؟

پنبه ای اندر دهان خود فشار

چارق وپاتابه  لایق مرتوراست

آفتابی را چنین ها  کی رواست

گرنبندی زین سخن تو حلق را

آتشی آید بسوزد خلق را )

گفت : ( ای موسی ! دهانم دوختی

وزپشیمانی تو جانم سوختی )

جامه بدرید وآهی کرد  تفت

سرنهاد اندر  بیابان و برفت

              ***

وحی آمد سوی موسی ازخدا

بنده ی مارا زما کردی جدا

تو برای وصل کردن آمدی

نه برای فصل کردن آمدی

هرکسی را  سیرتی  بنهاده ام

هرکسی را اصطلاحی داده ام

درحق او مدح ودرحق تو ذم

درحق او شهد  ودر حق تو  سم

ما بری ازپاک  وناپاکی همه

ازگران جانی وچالاکی همه

من نکردم خلق تا سودی کنم

بلکه بر بندگان  جودی کنم

خون  شهیدان را زآب اولی تراست

این خطا از صد  صواب اولی تر است

ملت عشق  ازهمه دین ها جداست

عاشقان را ملت  ومذهب  خداست

لعل را گر  مهر  نبود  باک نیست

عشق را دریای غم  غمناک نیست

بردل موسی سخن ها ریختند

دیدن  وگفتن به هم  آمیختند

چون که موسی این عتاب ازحق شنید

دربیابان  ازپی چوپان  دوید

عاقبت دریافت او را وبدید

گفت : مژده  ده که دستوری رسید

هیچ آدابی  وترتیبی  مجو

هرچه می خواهد  دل  تنگت  بگو .

           ***

  جان هیک برای تبیین دیدگاه خود ازتمثیل مولوی نیزاستفاده کرده است :

    عده ی نابینا که هرگزفیلی را ندیده بودند  بافیلی مواجه شدند. یکی ازآنها که پای فیل را لمس کرد اظهارداشت که فیل یک ستون بزرگ است . دیگری که خرطوم آن را لمس کرد گفت : فیل ماری عظیم الجسه است و...

  همه ی آنها درست می گفتند اما هرکدام ازیک منظر به واقعیت می نگریستند وآن را ازدید خود درقالب مثال های ناقص بیان می کردند .

  ما نیزهمانند آن نابینایان نمی توانیم حقیقت را آنچنان که هست بشناسیم  بلکه آن را آنچنان که برما پدیدار می شود می شناسیم وهمه ی این شناخت  ها صحیح وصادقند .

  اگر حقیقت به راحتی شناختنی ودست یافتنی بود چرا این همه اختلافات درقالب ادیان مختلف و مذاهب مختلف شکل گرفته است ؟    حتی دریک مذهب خاص نیز عالمان وفقیهان ورهبران  آن با هم درتفسیر دین اختلاف نظر دارند وهمان گونه که می دانیم بعضی ازمراجع بر اثر فشار طرف مخالف دربرابر رسانه های جمعی جهانی مجبور به استغفارشده است . بنا براین  هیچ یک ازمراجع دینی نمی تواند قسم حضرت عباسی بخورد که آنچه من می گویم حقیقت واصل دین است .

                 اما ***

    اما متکلمان اسلامی معتقدند که غیرازدین اسلام دین حق دیگری وجود ندارد .

چنان که قرآن کریم فرموده است : (ان الدین عندالله الاسلام . سوره آل عمران/ 19.)

(ومن یبتغ غیرالاسلام دینا فلن یقبل منه وهوفی الآخره من الخاسرین . سوره آل عمران/85.)

  ازنظردانشمندان ومتکلمین اسلامی  هردینی در هرعصروزمانی که نازل شده است  تنها برای مخاطبان همان دوره وزمان حقانیت دارد . اگراسلام مهر تائیدی برآموزه های ادیان پیشین می نهد ویا برای مسلمانان خبر می دهد که این احکام درادیان پیشین وجود داشته است تنها تائید حقانیت این ادیان درهمان عصرودورهء نزول شان می باشد وپس ازپیدایش دین جدیدتر وکامل تر هیچ کس نمی تواند ومعنی ندارد که به دین پیشین پای بند بماند .

  بنابراین ازآنجا که اسلام کامل ترین دین وخاتم تمام ادیان است با آغاز بعثت پیامبرگرامی اسلام  همه ی ادیان پیشین باطل ونسخ گردیده است . همان گونه که قرآن کریم فرموده است : هوالذی ارسل رسوله بالهدی ودین الحق لیظهره علی الدین کله وکفی بالله شهیدا . سوره فتح / 28. اوکسی است که رسولش را باهدایت ودین حق فرستاد تا آن را برهمه ادیان پیروزکند ...

 مولوی نیزگفته است :

نام احمد نام جمله انبیاست * چون که صد آمد نود هم پیش ماست .

این شعر درواقع نشان دهنده نسخ ادیان گذشته است .

  حال که در دنیا  تنها یک دین حق وجود دارد ودیگر ادیان همه باطل هستند این پرسش مطرح می شود که پیروان میلیاردی آن ادیان چه سرنوشتی خواهند داشت آیا آنان جملگی محروم ازرستگاری ونجات هستند  یانه ؟

  درپاسخ به این پرسش  پیروان ادیان دیگر را به سه دسته تقسیم کرده اند :

1-   کسانی که  کاملا به آموزه های دین مورد علاقه خود پای بند بوده وآن ها را همواره رعایت کرده است . این گروه نیز خود به دو دسته تقسیم می شوند :

الف / مومنان جاهل قاصر هستند / یعنی این که مثلا غیرازآموزه های مسیحیت چیزدیگری را اصلا نشنیده ودرک نکرده  است مثل یک مسیحی بی سوادی که فکر می کند در دنیا یک دین وجود دارد آن هم دین مسیح  وهیچ اطلاعی ازوجود ادیان دیگر ندارد.

ب / مومنان جاهل مقصرهستند / یعنی این که علی رغم این که احتمال عدم حقانیت ادیان غیراسلامی را می دهد ویا حتی با علم به عدم حقانیت غیراسلام بازهم ازروی تعصب وهواهای نفسانی اصرار برحقانیت آن دارد . مثل بسیاری ازفیلسوفان غربی که بارها با متکلمین مسلمان مناظره کرده اند وبه اشتباه خود پی برده  اند اما بازهم دست ازتدین ناحق خود برنمی دارند .

2- کسانی که حتی به ادیان غیراسلام نیزعلاقه و پای بندی ندارند فقط مثلا به صورت  شناسنامهء مسیحی یا یهودی یا هندویی و... هستند  .

3- مستضعفان فکری یعنی کسانی که ندای دعوت هیچ دینی را نشنیده اند واصلا درگوشه کنارهای دور افتاده زندگی می کنند .

              قضاوت :

 درمورد مومنان ومتدینان به هردینی  بین جاهلان مقصر وقاصر تفاوت وجود دارد . یعنی جاهلان قاصر اهل نجات هستند وممکن است وارد بهشت شوند . جاهلان قاصر چه درمورد دین باشد وچه درمورد مذهب . پس بین پلورالیزم دینی ومذهبی هیچ گونه فرقی نیست .

 اما درمورد غیرمومنان ومتدینان به هردینی  بعضی ها گفته اند که آن ها جزو کفار محسوب می شوند . کافران دودسته اند :

1-   یا کافرذمی است .

2-   یا کافر حربی . وهرکدام یاخارجی است ویاداخلی که هریک احکام جداگانه ی دارد .

کافرذمی اگردرجامعه اسلامی جزیه پرداخت کند مانند یک شهروند وهم کیش با او برخورد می شود . زیرا پیامبرگرامی اسلام فرموده است : اگر یک کافرذمی به شما پناهنده شودوجزیه پرداخت کند اما شما با او بد بر خورد کنید مثل این است که با من بد برخورد کرده اید .

  همچنین امام علی (ع) به مالک اشترفرماندارآن زمان مصر نوشته است : رعایای شما دودسته است : یا  برادردینی شماهستند و یا برادرنوعی شما .

  دراصل .14قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران نیز بر رفتار مسالمت آمیز با کفار وپیروان سایرادیان سفارش شده است.

               اما درمورد مستضعفان فکری :

1-  بعضی ها گفته اند که آن ها دوباره برمی گردند مانند بچه ها ودیوانه ها وآدم ها که دورازاجتماع ورسانه ها زندگی کرده اند و هیچ اطلاعی ازدین حق یاناحق نداشته است.

2-  قول دیگر این است که آن ها درجایی به نام لیمبو زندگی می کنند مانند وادی تحیر.

3-  بعضی ها می گویند آن ها دوباره برمی گردند وپیامبری مثل حضرت ابراهیم (ع) هدایت آن ها را به عهده می گیرد .

   خلاصه این که مستضعفان فکری عذاب نمی شوند.

  براین اساس (حقانیت) غیراز (رستگاری) است . یعنی ممکن است یک دینی واقعا برحق نباشد اما پیروان وانسان های که جاهلانه به آن  پیوسته اند اهل نجات ورستگاری وبهشت باشند.

                             ***