لجاجت

شیخ بهایی و عالم سنی

در رابطه با لج بازی برادران اهل سنت جناب شیخ بهایی رحمت الله علیه (متوفای 1031) که در کتاب روضات الجنات آمده است می نویسد:

در یکی از سفرهای خود به خارج از ایران با یکی از علمای اهل سنت که شافعی مذهب بود به گفتگو پراختم و از باب تقیه خود را شافعی وانمود کردم.

آن عالم شافعی وقتی دانست که من شافعی هستم و از ایران که مرکز تشیع است به کشور آنها سفر کرده ام گفت:

ای شیخ! آیا شیعیان ایران برای اثبات ادعاهای خود دلیل و مدرکی هم دارند؟ شیخ می گوید پاسخ دادم که من گاهی در ایران با آنها سروکار دارم و با برخی از آنها بحث کرده ام انصافاً آنها برای ادعاهای خود دلایل محکمی دارند از جمله این که مثلاً می گویند: در کتاب صحیح بخاری که معتبر ترین کتاب اهل سنت است از قول پیامبر گرامی اسلام آمده است: فاطمه بضعه منی فمن اغضبها اغضبنی/ صحیح بخاری، حدیث 3767.

و باز می گویند که در همین کتاب صحیح بخاری چهار ورق قبل از این روایت، روایت دیگری هم وجود دارد که: فغضب فاطمه بنت رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم فهجرت ابابکر فلم تزل مهاجرته حتی توفیت. یعنی فاطمه دختر رسول خدا (ص) بر ابوبکر غضب کرد و از او تا آخر عمرش روگردان بود/ صحیح بخاری، حدیث 3093.

بر این اساس در خود صحیح بخاری که بعد از قرآن کریم معتبر ترین کتاب در نزد اهل سنت است به صراحت ادعای شیعیان بیان شده است.

شیخ بهایی می گوید من گفتم: اهل سنت برای رد این استدلال شیعه چه جوابی دارد؟

عالم شافعی بعد از تأمل و تفکر زیاد گفت: شیعیان همیشه دروغ می گویند ممکن است این مسئله نیز از همان دروغ ها باشد! به من مهلت بده تا امشب به کتاب صحیح بخاری مراجعه کنم تا صدق و کذب این استدلال را دریابم.

شیخ بهایی می گوید: فردا آن عالم شافعی را دیدم و سئوال کردم که آیا آن دو روایت در کتاب صحیح بخاری شما آمده است یا نه؟

گفت: بله.

گفتم: پاسخ شما به این اشکال و استدلال شیعه چیست؟

عالم شافعی گفت: همان گونه که گفتم شیعیان زیاد دروغ می گویند و این هم یکی از همان دروغ ها بود زیرا من صحیح بخاری را نگاه کردم اگر چه هر دو روایتی که آن ها مطرح می کنند در صحیح بخاری ذکر شده بود؛ ولی بین این دو روایت بیش از چهار ورق فاصله بود، در حالی که شیعیان به شما گفته بود که بین آن دو روایت چهار ورق فاصله است.

این را گفت و رفت.

به همین سادگی .

 

پاسدار عقیده

با کمال تأسف و تأثر اطلاع یافتیم که روح بلند یکی از پاسداران عقیده و جهاد، مرحوم حجت الاسلام شیخ موسی قاری چندی قبل در افغانستان به ملکوت اعلا پیوست به همین مناسبت مجلس گرامی داشتی از سوی برخی از علمای مالستان برگزار شد که متن اطلاعیه شان در ذیل می آید:

انا لله و انا الیه راجعون

مثل گل بدرقه کردند تن تنها را

و سپردند به خاک آن همه خوبی ها را

بعد در خویش نشستند و سپردند به یاد

خاطرات سفر تلخ تبسم ها را

به مناسبت رحلت غم انگیز عالم ربانی، مظهر تقوا و مردم داری، مرحوم حجت الاسلام والمسلمین شیخ موسی قاری (عموی ارجمند حجت الاسلام والمسلمین حاج شیخ حسینعلی بصیر مالستانی) که نزدیک به نیم قرن به عنوان ملای مکتب و طبیب سنتی در مناطق مختلف مالستان، ضمن بیان احکام و معارف اسلامی، به تربیت دینی نسل جوان نیز می پرداخت، مجلس فاتحه و ختم کلام الله مجید برگزار می گردد.

شرکت شما سروران گرامی در این مجلس نورانی باعث شادی روح آن مرحوم مغفور و تسلی بخش خاطر بازماندگان خواهد شد.

زمان: روز جمعه 1/9/1392 از ساعت 9 الی ختم مجلس (به صرف ناهار).

مکان: قم/ خیابان امام خمینی/ میدان شهید زین الدین/ حسینیه علی اکبر.

سخنران: جناب حجت الاسلام والمسلمین سید موسوی نژاد.

ا


عمر در دست خداست


مردی که 266 سال عمر کرده است:

لی چینگ یوئن گیاه شناس و رزمی کار چینی که به سن 266 سالگی رسیده بود (1933-1667) و 23 بار در طول عمرش ازدواج کرد، 11 نسل و 180 نتیجه از او بر جای مانده است.

هنگامی که او در 1933 درگذشت، توجه تمام رسانه­های جهان از جمله نیویورک تایمز شدیداً به او جلب شد. بر طبق سوابق رسمی ثبت شده، او در سال 1677 در استان چی یانگ سیچوان چین به دنیا آمده بود و دولت شاهنشاهی چین یک بار در 150 سالگی و یک بار در 200 سالگی تولدش را به وی تبریک گفته بود.

او راز زندگی طولانی خود را رژیم غذایی از برنج و نوشیدنی و توت­ های وحشی می­دانست. لی از سن 18 سالگی به جمع آوری گیاه روی آورد. او می­گوید نسل­های بسیاری را دیده و بیشتر مردمان آن ناحیه او را پدر بزرگ خود می­دانستند.

او یک بار گفته بود راز زنده ماندن خود را سال­ها قبل، از زاهد گوشه نشینی که 500 سال عمر کرده بود فرا گرفته است. همچنین او 71 سال به عنوان استاد هنرهای رزمی کار کرده است. دکتر Dr.Yang Jwing-ming دلیل این عمر طولانی او را سپری کردن بیشتر عمرش در کوه­ ها ذکر کرده است.

منبع: www.martialdevelopment.com

قابل توجه کسانی که نسبت به عمر طولانی امام زمان (ع) تردید داشته و تشکیک کرده­اند؛ گرچند در میان سایر پدیده­های جهان از این نمونه ها فراوان به چشم می­خورد از جمله درخت ها که معمولاً 100 سال عمر می­کنند اما برخی از درخت ها را دانشمندان دیده و کشف کرده اند که هزاران سال عمر کرده است.

ان الله علی کل شیئٍ  قدر.

جشن پانزده شعبان مبارک باد.

چون می گذرد غمی نیست

وضع تبلیغات در جهان امروز

تبلیغ به معنای رساندن است و مبلغ کسی است که با زبان، قلم، فیلم، تأتر، سینما، کتاب، مطبوعات و... پیامی را به مخاطبان حاضر یا غایب خود می­رساند.

برخی از اندیشمندان تبلیغات را در کنار قوه ی قضائیه و مقننه و مجریه به عنوان قوه ی چهارم یک کشور تلقی کرده اند زیرا در دوران معاصر روزانه حدود 40 میلیون کلمه خبر در جهان ارائه می­شود.

تبلیغات مسیحیت:

در سال 1991 میلادی یک کشتی حامل کتاب در بندر سیرالئون پهلو گرفت که در عرشه­ی آن نمایشگاه کتاب بود در این کشتی 200 نفر که تابعیت 30 کشور را داشتند با هنرمندی خاص مشغول ارائه ی چهار هزار عنوان کتاب به وزن 250 تن به مشتریان بودند که همگی در باره ی حقانیت مسیحیت بوده است و ...

تبلیغات در کمونیسم:

در سال 1970 میلادی بیش از دو میلیارد نسخه از کتاب های مائوتسه تونگ رهبر کمونیست چین چاپ شده است و همچنین تقریباً  به همین میزان کتاب های لینین و استالین و ...

وضعیت تبلیغی مسلمانان:

در هفتمین (کنفرانس اندیشه ی اسلامی) عنوان شده است که دنیای اسلام با بحران تبلیغاتی رو به رو است و این در واقع ناشی از 1- نبود مبلغان آگاه 2- ضعف صنعتی و ... است.

 متأسفانه مسلمانان به خودزنی مشغول شده اند و به اصطلاح سوراخ دعا را گم کرده اند؛ چنان که در یک نشریه ی کانادایی نوشته است:

در مدت پنج سال گذشته صدها کتاب به زبان های مختلف در مورد اختلافات بین شیعه و سنی در کشورهای مصر و لبنان و کویت و اردن و ... به چاپ رسیده و در دنیا منتشر شده است!

در جمهوری اسلامی ایران نیز تبلیغات ضد شیعیان افغانی در این اواخر افزایش یافته است؛ چنان که گفته می­شود یکی از اهداف هدف مندی یارانه ها همین مسئله بوده است.

این در حالی که افغانستان و ایران تاریخ مشترک دارند؛ اغلب این مهاجران مسلمان افغانی، سی سال و اندی است که در ایران زندگی می­کنند و خیلی ها متولد ایران هستند و با فرهنگ و دین و مذهب و زبان ایران بزرگ شده اند و حتی برخی در جبهه های جنگ ایران و عراق نیز حضور داشته اند.

امام علی علیه السلام فرموده است روح انسان ها با هم ارتباط دارد؛ وقتی که شما وارد مسجدی می شوید ناخودآگاه تصمیم می گیرید که از میان صدها نفر کنار فلان نفر بنشینی و این حاکی از این است که شما با هم مشترکاتی دارید؛ الآن هم وقتی مهاجرین افغانی ایران را به عنوان پناه خود انتخاب کرده اند می دانند که در اینجا یک سلسله مشترکاتی وجود دارد.

لیکن متأسفانه الآن بچه های جوان افغانی به سمت اروپا مهاجرت می کنند که نه از نظر دین و نه از نظر زبان و مذهب و... هیچ ارتباطی با هم ندارند؛ چنان که در فصل پاییز 1391 هزاران افغانی با پرداخت 5 تا 50 هزار تومان در کافی نت ها برای رفتن به استرالیا ثبت نام کردند که این خود نشانه ی سرخوردگی مهاجرین افغانی از رفتار ملی گرایانه ی برخی از مسئولین محترم جمهوری اسلامی ایران است.

اما بر اساس شواهد تاریخی؛ ابوخالد کابلی یکی از معاصران امام حسین و امام سجاد علیهماالسلام بوده است و حرم مطهر یحیی بن زید نوه ی امام سجاد در جوزجان افغانستان است و اباصلت هروی از یاران امام رضا علیه السلام و همچنین ابوریحان بیرونی و ابوالمجد مجدود بن آدم سنایی و آخوند خراسانی صاحب کفایه و سید جمال الدین اسد آبادی از رهبران مشروطه و و و همگی از افغانستان و از همین همسایه ی دیوار به دیوار جمهوری  اسلامی ایران است.

تنها گناه مهاجرین افغانی مقیم ایران مهاجرت شان است؛ در حالی که در دین اصیل اسلام مهاجرت برای حفظ دین و حتی دنیا چیزی بدی نیست، چنان که پیامبر گرامی اسلام نیز مهاجرت کردند و این مهاجرت مبدء تاریخ اسلام شد و 1391 سال از آن می گذرد.

اصلاً در تاریخ نیز می خوانیم که حدود چهار هزار سال پیش اقوام آریایی از شمال دریای خزر به سمت سرزمین گرمسیر جنوب مهاجرت کردند.

آریایی ها سه گروه بودند:

1-     مادها، در نزدیکی های همدان.

2-     پارساها. در نزدیکی های شیراز.

3-     پارت ها. در نزدیکی های مشهد.

مادها با آشوری ها همسایه بودند، آشوری ها همواره به سرزمین مادها حمله می­کردند. سرانجام مادها سپاه منظمی را تشکیل دادند و توانستند آشوری ها را شکست بدهند.

مادها در دامنه ی کوه الوند، شهری ساختند و نام آن را هگمتانه گذاشتند. این شهر، پایتخت مادها و در محل همدان امروزی واقع شده است.

کوروش

پادشاهان ماد پس از مدتی به مردم ظلم و ستم کردند و به خوش گذرانی مشغول شدند. در این هنگام رهبر پارس ها که کوروش نام داشت از این ضعف مادها استفاده کرد و به جنگ مادها رفت. سرانجام کوروش آن ها را شکست داد و پادشاه ایران شد.

کوروش پس از آن که مادها را شکست داد، حکومت هخامنشیان را تأسیس کرد. نام جد کوروش هخامنش بود.

داریوش

یکی دیگر از پادشاهان هخامنشی داریوش بود. در زمان او ایران وسعت زیادی یافت. در دوران حکومت داریوش کارهای مهم ذیل انجام گرفت:

1-     ساختن راه ها. راه ها مهم ترین وسیله ی ارتباط بین شهرها و روستاها و پایتخت بود. در مسیر راه ها قلعه های ساخته بودند که در آن ها عده ای سرباز از راه ها و کاروان ها پاسبانی می کردند.

2-     ضرب سکه ی طلا.

3-     تعیین شهربان. (داریوش برای اداره ی بهتر ایران آن را به بخش هایی تقسیم کرد و برای اداره ی هر بخش یک شهربان انتخاب نمود).

4-     ایجاد ارتش جاویدان. (به دستور داریوش، یک سپاه ده هزار نفری از سربازان آموزش دیده که همیشه آماده ی جنگ بودند تشکیل شد.

حمله اسکندر

هخامنشیان 225 سال حکومت کردند. در اواخر حکومت شان دچار اختلاف شده و در نتیجه ضعیف شدند. در این زمان اسکندر که پادشاه یونان و مقدونیه بود به ایران حمله کرد و پایتخت هخامنشان یعنی تخت جمشید را تصرف کرده و به آتش کشیدند.

اشکانیان

پس از این که هخامنشیان از اسکندر شکست خوردند، جانشینان اسکندر که سلوکیان نام داشتند فرمانروای ایران شدند. پس از مدتی پارت ها به فرماندهی اشک با سلوکیان جنگیدند.

پارت ها حکومت اشکانیان را به وجود آوردند و پایتخت خود را شهر صددروازه که در نزدیکی دامغان امروزی است انتخاب کردند، اما پس از مدتی شهر تیسفون که در نزدیک رودخانه دجله است پایتخت خود کردند.

در زمان اشکانیان سه تا مجلس وجود داشت:

1-     مجلس خانواده ی شاهی.

2-     مجلس بزرگان و ریش سفیدان قبایل و فرماندهان نظامی.

3-     مجلس مهستان؛ در هنگام تصمیم گیری ها مهم، اعضای این دو مجلس در یک مجلس دور هم جمع می­شدند که به آن مجلس مهستان می­گفتند.

در زمان اشکانیان جنگ ایران و روم بر سر سرزمینی به نام ارمنستان روی داد؛ شاهان اشکانی نمی خواستند ارمنستان از ایران جدا شود و به سرزمین رومیان ملحق شود. در یکی از جنگ ها کراسوس فرمانده رومی با هزاران سرباز  به  ایران حمله کرد و با سورنا فرمانده قدرتمند ایرانی روبرو شد و شکست خورد.

تولید حضرت عیسی علیه السلام

هم زمان با جنگ های اشکانیان با امپراطوری روم، حضرت عیسی علیه السلام در فلسطین که تحت حکومت رومیان بود به دنیا آمد.

ساسانیان

اشکانیان بر اثر حمله های قبایل خارجی و اختلاف و نافرمانی فرمان روایان محلی بسیار ضعیف شدند. با ضعیف شدن حکومت مرکزی اشکانیان، جنگ میان فرمان روایان محلی برای گرفتن سرزمین های یک دیگر شدت گرفت.

یکی از این فرمان روایان محلی، اردشیر نوه ی ساسان بود که در فارس حکومت می­کرد. اردشیر در جنگ با اشکانیان پیروز شد و به تدریج سراسر ایران را تصرف کرد و خود را شاه ایران نامید و حکومتی را که به وجود آورد به نام جدش ساسان نامگذاری شد.

دین رسمی

پیش از حکومت ساسانیان، اکثریت مردم ایران زرتشتی بودند، کتاب مقدس زرتشتیان مانند قرآن مسلمانان اوستا نام دارد؛ اردشیر دین زرتشتی را دین رسمی ایران اعلام کرد؛ اصول دین زرتشت عبارتند از:

1-     پندار نیک. (نیت و دل پاک)

2-     گفتار نیک. (نزاکت زبانی)

3-     کردار نیک. (رفتار پسندیده)

خسرو انوشیروان

یکی از پادشاهان ساسانی خسرو انوشیروان بوده است. در زمان این پادشاه شهر تیسفون پایتخت ایران بود و کاخ های باشکوهی برای خود ساخت که خرابه های یکی از آن کاخ ها هنوز باقی مانده و به نام (طاق کسری یا ایوان مداین) معروف است. همچنین به دستور او دانشگاهی بزرگی در جندی شاپور ساخته شد.

طبقات اجتماعی

در دوره ی ساسانیان مردم به دو طبقه تقسیم می­شدند:

1-     طبقه ی بزرگان. (اشراف، سپاهیان و روحانیان زرتشتی که صاحبان مشاغل اصلی بودند).

2-     طبقه مردم معمولی. (کشاورزان و کارگران و پیشه وران).

طبقه دوم حق نداشتند به طبقه بزرگان وارد شوند از این رو نمی توانستند به مدرسه بروند و درس بخوانند و هنرهای مانند سوارکاری و... را یاد بگیرند.

دین اسلام

بعد از خسرو انوشیروان، خسرو پرویز پادشاه ایران شد. خسرو پرویز مردی خود خواه و خوش گذران بود و از رومیان شکست خورد. در آن زمان پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم نامه ای به خسرو پرویز نوشت و او را به دین اسلام دعوت کرد.

حکومت ساسانیان با گرفتن مالیات های سنگین از مردم به آن ها ظلم می کردند و به این ترتیب نارضایتی و اختلاف طبقاتی مردم هر روز زیاد و زیادتر می شد تا این که اعراب مسلمان به قلمرو ساسانیان (ایران) حمله کردند.

سرانجام مسلمانان به دستور عمرو شهر تیسفون (پایتخت ایران) را تصرف کردند و حکومت ساسانیان پس از چهار صد سال از بین رفت.

از آنجا که دین اسلام انسان ها را به برادری و برابری و مساوات و پاکی و درستی دعوت می کرد مردم به تدریج دین اسلام را با آغوش باز پذیرتفند و دین اسلام به جای دین زرتشت دین رسمی مردم ایران شد و به جای اوستا، قرآن به عنوان کتاب مقدس مورد پذیرش قرار گرفت.  ادامه دارد...

 

عقاید

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

موضوع این بحث اختلافات فقهی بین مسلمانان است

مقدمتاً باید عرض شود که در دنیا حدود 76 دین رسمی وجود دارد و هر دین به نوبه ی خود به چند زیر  مجموعه به نام مذهب تقسیم می­شود.

با توجه به این همه ادیان و مذاهب متعددی که در دنیا وجود دارد، ممکن است این سئوال به ذهن برسد که کدام یک از این ادیان و مذاهب برحق است؟

در این باره 4 نظریه وجود دارد:

1)     نظریه اول انحصار گرایی است؛ یکی از دانشمندان به نام کارت بات معتقد است که نجات و رستگاری فقط در یک دین یعنی دین مسیح وجود دارد.

2)     نظریه دوم شمول گرایی است؛ یکی از فیلسوفان معروف به نام کارل رانر می­گوید: درست است که دین بر حق یک دین است یعنی دین مسیح، اما پیروان ادیان نیز می­توانند اهل رستگاری و نجات از آتش جهنم باشند؛ به دلیل این که ما دو نوع مسیحیت داریم: 1- مسیحیت شناسنامه ای و با نام. 2- مسیحیت بی نام.

3)     نظریه سوم پلورالیزم یا کثرت گرایی است؛ دانشمند و نظریه پرداز دیگری به نام جان هیک گفته است که تمام ادیان می­توانند پیروان خود را در دنیا و آخرت رستگار کنند.

نظر دکتر سروش استاد دانشگاه تهران نیز همین است؛ ایشان  کتابی دارد به نام صراط­های مستقیم. استدلال جان هیک و دکتر سروش این است که فهم مطلق در دنیا وجود ندارد؛ نمونه­اش این همه اختلاف نظرها و اختلاف در فتاوای فقها و نظریات متکلمین است در حالی که همه خود را برحق می­دانند.

گفته می­شود که جان هیک به شعر زیر از مولوی مثنوی استناد کرده است:

دید موسی یک شبانی را به راه

کاو همی گفت: ای خدا و ای اله

تو کجایی تا شوم من چاکرت

چارقت دوزم کنم شانه سرت ...

گفت موسی: با کی هستی ای فلان؟ ...

گفت با آن کس که ما را آفرید

این زمین و چرخ از او آمد پدید

گفت موسی: هان! خیره سر شدی

تو مسلمان ناشده کافر شدی

وحی آمد سوی موسی از خدا

بنده ی ما را ز ما کردی جدا؟

تو برای وصل کردن آمدی

نه برای فصل کردن آمدی

هر کسی را سیرتی بنهاده­ام

هر کسی را اصطلاحی داده ام ...

در این داستان حضرت موسی علیه السلام در بیابان چوپانی را دید که با خدای خود مناجات می­کند و می­گوید ای خدای مهربان تو کجایی تا من کفش­های تو را بدوزم و موهایت را شانه کنم، در اینجا حضرت موسی ناراحت می­شود و می­گوید: ای چوپان! تو کافر شدی خدای متعال که کفش و کلاه ندارد و زلف و گیسو ندارد! چوپان از حضرت موسی علیه السلام عذرخواهی می­کند و می­رود.

اما از جانب خدای متعال به حضرت موسی علیه السلام وحی نازل می­شود که چرا بنده ام را از من جدا کردی و او را ناراحت کردی؟ بگذار هر چه می­خواهد بگوید چون هر کس به یک طریق و زبانی و  به اندازه ی فهم و معرفت و شناخت خود مرا می­شناسد و عبادت می­کند. بنا براین انسان می­تواند از هر راهی به خدا نزدیک شود.

4)     نظریه چهارم نسخ ادیان قبل از اسلام است؛ یعنی همه ی ادیان گذشته با آمدن دین اسلام نسخ شده اند و دیگر مورد قبل خدای متعال نیستند: و من یتغ غیرالاسلام دیناً فلن یقبل منه/ قرآن کریم. به دلایل زیر:

الف) دین اسلام یک دین جهانی است؛ چون مورد خطاب قرآن کریم مردم جهان است: یا ایهاالناس انا خلقناکم من ذکر و انثی...

ب) دین اسلام یک دین جاودانه و همیشگی است: نحن نزلنا الذکر و انا له لحافظون...

ج) دین اسلام آخرین دین و خاتم ادیان است: و ما کان محمد ابا احد من رجالکم و لکن رسول الله و خاتم النبیین...

د) دین اسلام بهترین دین است: هو الذی ارسله بالهدی و دین الحق لیظهره علی الدین کله و لوکره المشرکون...

بنا براین از میان 76 دین رسمی دنیا، تنها دین برحق دین و آیین اسلام است.

دین و آیین اسلام از هستی شناسی (خدا هست پیامبر هست معاد و قیامت هست و ملائکه و...  هست)و بایدها و نبایدها (باید نماز خواند خمس و زکات داد و روزه گرفت نباید دروغ گفت و نباید...) تشکیل یافته است که از آن به اصول دین و فروع دین تعبیر می­شود.

در میان مسلمانان در باره ی هستی شناسی یا همان اصول دین هیچ گونه اختلافی وجود ندارد؛ همه مسلمانان در باره 1- توحید. 2- نبوت. 3- معاد. اتفاق نظر دارند.

اما در باره ی برخی از بایدها و نبایدها یا همان فروع دین یک سلسله اختلافاتی وجود دارد از جمله:

الف) در مورد کیفیت وضو گرفتن:

 

اخلاق

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

بارئ الخلایق اجمعین باعث الانبیاء والمرسلین الذی بعد فلایری و قرب فشهدالنجوی خلق الخلایق بقدرته و نشر ریاح برحمته ثم الصلواه و السلام علی سیدنا و نبینا محمد صلی الله علیه و آله و سلم.

موضوع بحث امشب ضرورت انتخاب رفیق در زندگی است

همان گونه که در سفرهای کوتاه دنیوی و چند روزه­ی دنیوی مانند کربلا و نجف و مشهد و مکه و... انتخاب رفیق خوب ضرورت دارد، در سیر و سلوک و سفرهای معنوی و رشد شخصیتی و تحصیلی و رسیدن به مقام های بلند اجتماعی نیز انتخاب رفیق خوب ضروری است.

انتخاب رفیق و دوست خوب از ضروریات زندگی به شمار می­رود؛ هر کس در هر شرایطی نیاز یک دوست و همکار مورد اطمینان است. حتی حضرت موسی علیه السلام وقتی که به رسالت مبعوث شد از خدای متعال درخواست کرد که خدایا من نیازمند یک تکیه گاه و نیازمند یک مشاور و همکار هستم:

اللهم اجعل لی وزیراً  من اهلی هارون اخی... خدای متعال هم به حضرت موسی علیه السلام هارون را به عنوان وزیر و همکار معرفی کرد؛ حضرت موسی علیه السلام به کمک هارون توانست هم فرعون را که مظهر قدرت بود و هم قارون را که مظهر ثروت بود و هم سامری را که مظهر فریب و نیرنگ بود شکست بدهد.

امام علی علیه السلام در باره ی ضرورت وجود رفیق خوب در زندگی فرموده است:

غریب کسی نیست که در شهری یا کشوری غریب باشد؛ غریب آن است که حتی در میان قوم خود دوست و رفیق ندارد، همیشه گوشه گیر است و دوست ندارد با مردم رفت و آمد داشته باشد؛ الغریب من لم یکن له حبیب/ اصول کافی، ج2 کتاب العشره. (تجربیات شخصی دوستان)

و باز فرموده است: اعجزالناس من عجز عن اکتساب الاخوان و اعجز منه من ضیع من ظفر به منهم؛ یعنی ناتوان ترین مردم کسی است که نتواند دوست و رفیق خوب برای خودش پیدا کند و ناتوان تر از او کسی است که دوستان خوب خود را یکی یکی از دست بدهد.

 

مطلب دیگر این است که

از چه راه هایی ما می­توانیم دوست خوب و بد را تشخیص بدهیم؟

دو راه وجود دارد:

1-     راه اول این است که نگاه کنیم فلان شخصی که می­خواهیم با او دوست شویم، با چه کسانی رفت و آمد دارد و با چه کسانی در ارتباط است؛ امام صادق علیه السلام فرموده است: المرء علی دین خلیله و قرینه/ اصول کافی ج2 ص642 ح10.

یعنی اگر رفیق او اهل نماز باشد/ او هم مطمئناً ...

اگر اهل روزه باشد/ او هم مطمئناً ...

اگر اهل کار باشد/ او هم مطمئناً ...

اگر اهل چاقوکشی و فحاشی و دعوا باشد/ او هم مطمئناً ...

اگر اهل سیگار و تریاک و... باشد/ او هم مطمئناً ...

امام علی علیه السلام فرموده است: لاتصحب الشریر فان طبعک یسرق من طبعه شراً و انت لاتعلم/ شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج20 ص272.

و باز فرموده است: من اشتبه علیکم امره و لم تعرفوا دینه فانظروا الی خلطائه فان کانوا اهل دین الله فهو علی دین الله و ان کانوا علی غیر دین الله فلاحظ له من دین الله. یعنی اگر شخصیت کسی بر شما مشتبه شد ....

می­گویند در صدر اسلام دو نفر از مشرکان به نام ابی و عقبه با هم دوست و رفیق بودند، عقبه خیلی مهمان نواز بود؛ یک روز که از سفری برگشته بود، مهمانی مفصلی ترتیب داد و پیامبر گرامی اسلام را نیز دعوت کرد پیامبر دعوت او را پذیرفت و آمد کنار سایر مهمانان نشست ولی از غذا نخورد و به عقبه فرمود:

تا مسلمان نشوی من از غذای تو نمی­خورم، خلاصه عقبه مسلمان شد. این خبر به گوش رفیق عقبه یعنی جناب ابی رسید، ابی نزد عقبه آمد و به او اعتراض شدیدی کرد و گفت اگر می­خواهی این دوستی من و تو ادامه پیدا کند باید از دین اسلام خارج شوی و به پیامبر توهین کنی.

سرانجام عقبه فریب دوست خود را خورد و از دین اسلام خارج شد و مرتد شد و در جنگ بدر به دست مسلمانان کشته شد و دوست او نیز در جنگ؟؟؟ کشته شد. در اینجا بود که این آیه مبارکه نازل شد:

یا لیتنا لیتنی لم یتخذ فلاناً خلیلاً ... وای بر من کاش با فلانی دوست نمی­شدم و ...

تا توانی می­گریز از یار بد

یار بد بدتر بود از مار بد

مار بد تنها تو را بر جان زند

یار بد بر جان و بر ایمان زند

***

با بدان کم نشین که درمانی

خوپذیر است نفس انسانی

تو اول بگو با چه کسی زیستی

که تا من بگویم که تو کیستی

همان قیمت آشنایان تو

بود قیمت و ارزش جان تو

بنا براین یک قاعده ی کلی این است که کسی را که می­خواهیم به عنوان دوست انتخاب کنیم، اول باید به دوستانش نگاه کنیم، اگر دوستان خوبی داشت ما هم با او دوست شویم و الا فلا.

2-    راه دوم تشخیص دوست خوب و بد این است که از او سئوال کنیم که چه خواب­های می­بیند:

شهید مطهری می­گوید: شخصیت اصلی هر کسی در خواب او متجلی می­شود؛ زیرا بنا به فرموده پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم: النوم اخ الموت. خواب برادر مرگ است.

همان گونه که در عالم آخرت همه پرده ها کنار می­رود، در عالم خواب نیز شخصیت اصلی انسان­ها معلوم می­شود؛

 مثلاً بعضی­ها خواب می­بینند که مشغول کمک به دیگران است/ مشغول نماز خواندن است/ مشغول بازی و تفریح با خانواده ی خود است و ...

اما بعضی­ها خواب می­بینند که دزدی کرده و پلیس با ماشین او را تعقیب می­کند/ خواب می­بیند مشغول دعوا است/ خواب می­بیند در حال سقوط از کوه و یا ساختمان است و ... در این لحظه نفس نفس زنان از خواب می­پرد.

مطلب دیگر این است که چگونه دوستان خوبی را که به دست آورده ایم حفظ کنیم؟

آفات و موانع دوستی چند تا است از جمله:

1-    تکبر و خودپسندی

نحوی و کشتی بان:

آن یکی نحوی به کشتی در نشست

رو به کشتی بان نهاد آن خود پرست

گفت: هیچ از نحو خواندی؟ گفت: لا

گفت: نیم عمر تو شد در فنا

دل شکسته گشت کشتی بان ز تاب

لیک آن دم کرد خاموش از جواب

باد کشتی را به گردابی فکند

گفت کشی بان بدان نحوی بلند:

هیچ دانی آشنا کردن بگو

گفت: نه ای خوش جواب خوب رو

گفت: کل عمرت ای نحوی فناست

زانکه کشتی غرق این گردابهاست

عمامه ی آخوندی که در آب انداخته شد و بدین سان سر صحبت باز شد و...

2-    عیب جویی

قرآن کریم می­فرماید: اجتنبوا کثیراً من الظن...

چون بدگمانی و سراغ عیب دیگران رفتن باعث تجسس می­شود

تجسس و فضولی باعث افشای عیوب مردم می­شود

افشای عیوب باعث غیبت می­شود

غیبت باعث آبرویزی می­شود

و ریختن آبروی یک مسلمان مثل این است که او را به قتل رسانده باشی...

3-    سوء تفاهم

چهار نفر فقیر؛ یکی فارس و یکی ترک و یکی عرب و دیگری رومی در یک گوشه ای نشسته بودند، شخصی به آن­ها یک درهم داد و گفت باهم چیزی بخرید و بخورید اما ...

چهار کس را داد مردی یک درم

آن یکی گفت: این به انگوری دهم

آن یکی دیگر عرب بود گفت: لا

من عنب خواهم نه انگور ای دغا

آن یکی ترکی بود و گفت: این بنم

من نمی­خواهم عنب خواهم ازم

آن یکی رومی بگفت: این قیل را

ترک کن، خواهیم استافیل را

در تنازع آن نفر جنگی شدند

که ز سر نام ها غافل بودند

مشت بر هم می­زدند از ابلهی

پر بودند از جهل و از دانش تهی

خلاصه این که 1- زندگی بدون داشتن دوست و رفیق خوب، زندگی معنی داری نخواهد بود. 2- پیدا کردن دوست الف/ از راه دوستانش. ب/ از راه خواب های که می­بیند.3- چگونه این دوستان را حفظ کنیم؟

آفات و موانع دوستی: الف/ تکبر. ب/ عیب جویی. ج/ سوء تفاهم و...

ادامه نوشته

باغ خدا

در زمان­های قدیم در حاشیه­ی شهری باغ سرسبزی بود. این باغ درخت­های گوناگون داشت و در فصل­های مختلف همیشه پر از میوه بود. صاحب این باغ، مردی دانا و زیرک بود.

  او روزی وارد باغش شد که ناگهان دید مردی در بالای یکی از درختان مشغول خوردن میوه است. با تعجب پیش او رفت و به او گفت: «ای مرد نادان! هیچ می­دانی چه کار داری می­کنی؟! اینجا باغ من است. تو بالای درخت من چه کار می­کنی؟ زود بیا از درخت پایین وگرنه هر چه دیدی از چشم خودت دیدی!»

 مرد که بالای درخت جا خوش کرده بود و مشغول خوردن میوه­ها بود، به صاحب باغ گفت: «کار من عجیب نیست، حرف تو عجیب است. مگر نه این است که این باغ باغی است که متعلق به خداست؟ این درخت هم درختی است که متعلق به خداست و من هم بنده خدا هستم. خوب چه اشکالی دارد که بنده خدا از میوه­های که مال درخت خدا است قدری بخورد و شکمش را سیر کند؟»

 صاحب باغ به مرد گفت: «ای مرد نادان، خجالت بکش! این چه حرفی است که تو می­زنی؟ از درخت پایین بیا و دلیل های عجیب و غریب نیاور و الا همان طور که گفتم، بلایی بر سرت می­آورم که هیچ وقت هیچ جا ندیده باشی!»

 مرد ناقلا در بالای درخت به صاحب باغ گفت: «من حرف خودم را زدم، دلیل من هم دلیل خوب و عاقلانه­ای است. اگر تو دلیل قانع کننده­ای داری، به من بگو تا من قانع شوم و از درخت پایین بیایم وگرنه تا من شکم خود را با میوه­های این درخت سیر نکنم، پایین نخواهم آمد.»

  صاحب باغ که مرد دانا و حکیم بود به بیرون باغ رفت و چند نفر از دوستان و اطرافیان خود را جمع کرد و به داخل باغ آورد، سپس از گوشه­ای طنابی آورد و به یکی از اطرافیانش گفت: «اگر زحمتی نیست با این طناب از درخت بالا برو و این مرد ابله را از درخت به پایین بیاور.»

 دوست صاحب باغ که از تنی نیرومند و هیکلی قوی برخوردار بود، زود به بالای درخت رفت و آن مرد را کشان کشان از درخت پایین آورد. بعد صاحب باغ با همان طناب، دست و پای مرد ابله را بست و با یک چوب شروع به زدن او کرد.

 مرد میوه دُزد که حسابی دردش آمده بود و صدای آخ و واخش تمام باغ را پر کرده بود، بعد از مدتی کُتک خوردن، وقتی دید که صاحب باغ دست بردار نیست، به او گفت: « ای مرد، آخر از خدا شرم کن! اگر همین طور ادامه دهی، چند دقیقه­ی دیگر خواهم مُرد.»

 مرد باغبان در حالی که با چوب بر تن میوه دزد می­زد گفت: «ساکت باش ای احمق! این چوب مال خداست و تو هم بنده­ی خدا هستی، من هم بنده­ی خدا هستم. بنده­ی خدا با چوب خدا، یکی از بندگان خدا را کتک می­زند، این چه اشکالی دارد.؟»

 میوه دزد احمق وقتی دید مرد صاحب باغ با همان دلیلی که خودش آورده بود او را محکوم کرد، برای جان سالم به در بردن از دست صاحب باغ، به او گفت:

« ای صاحب باغ، من توبه کردم و به اشتباه کار خودم پی بردم و دیگر این کار را تکرار نمی­کنم. من حسابی گرسنه بودم و هیچ پولی نداشتم تا با آن غذایی بخرم و شکم خود را سیر کنم، به همین دلیل مجبور شدم بالای درخت تو بیایم و این بهانه را سر هم کنم.»

میوه دزد بعد از این که حسابی کتک خورد، به صاحب باغ قول داد که دیگر از این کارها نکند و از حاصل دسترنج دیگران نخورد.

پایان.

غزل

 

گفتی: غزل بگو! چه بگویم؟ مجال کو؟

شیرین من، برای غزل شور و حال کو؟

پر می زند دلم به هوای غزل، ولی

گیرم هوای پر زدنم هست، بال کو؟

گیرم به فال نیک بگیرم بهار را

چشم و دلی برای تماشا و فال کو؟

تقویم چارفصل دلم را ورق زدم

آن برگهای سبزِِ سرآغاز سال کو؟

رفتیم و پرسش دل ما بی جواب ماند

حال سؤال و حوصله قیل و قال کو؟
قیصر امین پور

این شکایتنامه ی تلخ من است

بسمه تعالی

با سلام و درود بی پایان محضر مسئولین ارجمند جامعه ­المصطفی- بخش امور طلاب و خانواده­ ها-

ما جمعی از طلاب غیر ایرانی مقیم حوزه علمیه قم گرفتن برخی از تعهدنامه ­های غیر منصفانه را نوعی توهین تلقی نموده خواستار تجدید نظر مسئولین مربوطه در این مورد هستیم.

در این پیچ تاریخی، پاسکاری طلاب از این اداره به آن اداره برای مصاحبه و بازی با حیثیت شان، تأثیر منفی بر امور تحصیلی آنان خواهد گذاشت؛ طلابی که نیازمند فکر آرام و ذهن آماده برای مطالعه در آموزه های دینی و پاسخ گویی به شبهات و مطالبات مردمی در مناسب های همچون شعبان و رمضان و محرم و صفر و... است.!

یکی از تعهدنامه­ ها به این مضمون است: (اینجانب متعهد می شوم که تا فلان روز فعال فرهنگی شوم و الا...).

جناب آقای مجاهدی! مراد از الا چیست؟

اگر مراد عدم تمدید اقامه باشد،

طلاب گناهی ندارند؛ زیرا شما با صدور اطلاعیه ­های فراوان خواستار تبدیل کارت شناسایی شان به گذرنامه شدید، اگر می گذاشتید که طلاب همان کارت شناسایی شان را حفظ می­کردند، دیگر نیاز به گذرنامه­ ی شما نبود.!

اگر مراد شهریه باشد،

شهریه مراجع، سهمین است که به یتیمان و بیوه زنان نیز می رسد، حتی به کافران! تا چه رسد به طلاب و محصلینی که صفا و مروه ­ی شان خانه و کتابخانه است و مجبور است در مراسم و مناسبت ­های گوناگون، برای مردم مطالب قابل ارائه داشته باشند.

مگر شهریه و خدمات طلبه­ ها ی مظلومی­که عمر گران بهای شان را در این مسیر صرف کرده ­اند و از ده­ ها فیلتری همچون آزمون و مصاحبه و تأییدیه و هفت خوان رستم عبور کرده ­اند، و اکنون در دستان شما قرار گرفته­ اند، چقدر است؟

می دانید که دقیقاً در همسایگی شما، هستند طلابی که با نماز و روزه اجاره ای و مهر نان و حتی کار در کارگاه های خیاطی و مانند آن روزگار می گذرانند. هستند طلابی که از درد دندان شب ها خواب ندارند چون هزینه ی درمانگاه دندان بیشتر از مبلغ حقوق یا همان شهریه شان شده است.

هستند طلابی که... (با امکان ارائه ی سند و مدرک)

 این در حالی است که امروز یک کارگر ساده، روز سی هزار درآمد دارد و به یک فوتبالیست بیست میلیون عیدی داده می شود و طلاب ایرانی نیز الحمدلله خانه، ماشین، یارانه و حتی مغازه و مستأجر دارند و برخی شاغل هم هستند. (با امکان ارائه ی سند و مدرک)

به هر روی از باب من لم یشکر المخلوق لم یشکرالخالق، ما ناسپاس نیستیم، اما از حجت ­الاسلام والمسلمین جناب آقای مجاهدی دام ظله ­العالی تقاضامندیم که رفتارها به گونه­ ای شکل ­دهی شود که تازگی، طراوت، صفا و سرزندگی گذشته­ ی حوزه ی علمیه حفظ شود تا طلاب غیر ایرانی بتوانند با عزت و کرامت به فعالیت های خود کما فی السابق ادامه بدهند.

والسلام.

جمعی از طلاب غیر ایرانی مقیم حوزه علیمه قم.

4/8/1391

 

 

نامه پادشاه و ...

پاسخ کوتاه

سلطان محمود غزنوی به فرمانروای بغداد به نام (القادر بالله) نامه نوشت و او را تهدید کرد که اگر مالیات سالیانه را تصویه حساب نکند بغداد را خراب می کنم و خاکش را با فیل به شهر غزنه می آورم. و لیکن خلیفه در جواب سلطان محمود غزنوی نوشت:

«الم» و چیزی دیگر ننوشت.

چون نامه ی خلیفه به سلطان محمود غزنوی رسید، در جوابی که نوشته بود «الم» حیران ماند.

علما را جمع کرد، آن ها هم نتوانستند حل کنند آن رمز را.

جوانی از منشیان که مورد توجه پادشاه نبود و به او اعتنایی نمی کرد عرض کرد:

اگر سلطان اجازه بدهد من این رمز را حل می کنم.

اجازه داد.

گفت: آیا شما خلیفه بغداد را با فیل تهدید کردی؟

سلطان گفت: آی.

گفت: نوشته ی او اشاره به سوره الم تر کیف فعل ربک باصحاب الفیل است.

شاه او را تحسین کرد.

منبع: برهان دانش ص185.

خوب؛ به قول حافظ:

چنان نماند (دوران سلطان محمود غزنوی) و چنین (دوران کرزای) نیز هم نخواهد ماند...