داستان کوتاه

کفش های آهنین

  رو به روی کامپیوترش، با نگرانی ایستاده بود و به نوشتن پایان نامه اش که باید با برنامه­ی (ورد) بنویسد فکر می­کرد.

مادرش پرسید:

-          چه شده؟

-          علی گفت: خراب شده، دیگه اصلاً روشن نمی­شه.

-          کار، کار اکبره، از بس با آن بازی می­کنه.

-          حالا چه کار کنم؟

-          ببرش تعمیرگاه.

-          نه مامان، اصلاً.

-          چرا؟

ادامه نوشته

موانع ذهنی زندگی

ماری که در کنار غذا از گرسنی مرد

یک روز، زیست شناسی (مارماهی) را با تعداد زیادی از بچه ماهی در داخل حوضی انداخت. او میان مارماهی و بچه ماهی ها یک دیوار و مانع شیشه ای ایجاد کرد.

مارماهی هر بار که احساس گرسنگی می کرد ون می خواست به طرف بچه ماهی ها برود و از آنها تغذیه کند سرش به مانع شیشه ای برخورد می کرد.

چند روزی که گذشت، آقای زیست شناس مانع شیشه ای را برداشت. اما با اینکه مانع شیشه ای برداشته شده بود ولی مارماهی گرسنه به طرف بچه ماهی ها نمی رفت چون او فکر می کرد مانع هم چنان وجود دارد!

مدتی بعد مارماهی بر اثر جاری کردن استصحاب از گرسنگی مُرد.

اکنون من یاد گرفته ام که بزرگ ترین موانع در مسیر زندگی ممکن است در درون و ذهن خودم شکل بگیرد این سدها و موانع بزرگ ترین دیوار بین من و آرزوهایم هستند.

کافی است یک (یا علی) بگوییم تا عشق آغاز شود.

اعتماد به نفس

من خودم را پذیرفته ام

برخی ها به من ایراد می  گیرند که چرا قدت این قدر کوتاه است؟

برهی ها به من ایراد می گیرند که چرا این قدر چاقی؟

برخی ها به من ایراد می گیرند که چرا این قدر توپوق می زنی و با عجله حرف می زنی؟

برخی ها به من ایراد می گیرند که چرا وقتی در جمع صحبت می کنی صورتت قرمز می شود؟

برخی ها به من ایراد می گیرند که چرا خوش خط نیستی؟ و یا لباس های ... می پوشی؟

ولی من خودم را همان طور که هستم پذیرفته ام.

زیرا ما برای آن دنیای ابدی آفریده شده ایم این دنیای زود گذر (چون می گذرد غمی نیست.)

خداوند روز قیامت از من نخواهد پرسید که چرا دماغت کوتاه و پهن یا دراز و عقابی بود؟

یا چرا قدت کوتاه بود و موهایت ...؟ ولی مطمئن هستم که خداوند خواهد پرسید:

 با خودت چه آورده ای؟

من امیدوارم که بتوانم بگویم  به اندازه ی توان به اوامر و نواهی تو عمل کردم  و نیز برایم مهم است که بتوانم مجموعه ی دل هایی را که شاد کرده ام و لوح تقدیرهای را که از  مردم گرفته ام به محضرش نشان بدهم.