دعا به جای تنبیه

   به نام خدا

  مرد بازاریی در شهر کوفه کنار دکانش نشسته بود . او برای آن که دوستانش را بخنداند ، مشتی زباله را جمع کرد وبه سمت مردی که از آن جا عبور می کرد پرتاب کرد .

  مرد عابر توجهی نکرد و به راه خود ادامه داد ، یکی از دوستان بازاری گفت : این مرد عزیز که به او اهانت کردی ، مالک اشتر است ؛ فرمانده سپاه امام علی علیه السلام ! 

  بازاری گفت : وای برمن ! مطمئنم اکنون دستور دستگیری وتنبیه مرا می دهد .  با سرعت  به دنبال مالک حرکت کرد ، سرانجام  او را در مسجدی دید که مشغول نماز و نیایش است، با زانو نزدیک رفت وبا ترس ولرز احترام کرد و گفت : من همان کسی هستم که در بازار به تو اهانت کردم . مالک اشتر گفت : من فهمیدم که بی جهت به مردم آزارمی رسانی . دلم برایت سوخت ، اکنون آمده ام تا برایت دعا کنم .

دین اسلام - نگرش یا نگارگری متعالی

     به نام خدا

پیش از تو آب ، معنی دریا شدن نداشت

شب مانده بود و جرئت فردا شدن نداشت

بسیار بود رود ودرآن برزخ کبود

اما دریغ ، زهره ای دریا شدن نداشت

درآن کویرسوخته ، آن خاک بی بهار

حتی علف ، اجازه ای زیبا شدن نداشت

گم بود در عمیق زمین شانه ی بهار

بی تو ولی ، زمینه ی پیدا شدن نداشت

دل ها اگرچه صاف ، ولی از هراس سنگ

آیینه بود ومیل تماشا شدن نداشت

چون عقده ای به بغض فرو بود حرف عشق

این عقده تا همیشه سر  واشدن نداشت .

                     *

   دین یکی از ارکان تمدن بشری است ؛ دین اسلام که کامل ترین دین به شمارمی رود  دین زندگی وبرنامه ای برای کامیابی وخوشبختی  ابدی انسان ها در دنیای جدید است .

  هزار وچهارصد سال از بعثت بزرگ رسول اکرم صلی الله علیه وآله وسلم می گذرد . در ابتدا جز علی بن ابی طالب علیه السلام و خدیجه دخترخویلد کسی دیگر درکنار پیامبرنبود.

  بر اثر اخلاق نیکو واخلاص پیامبر اسلام کمتر ازنیم قرن پس از بعثت ،  نام این پیام آور بزرگ ، از فراز مناره های مساجد شهرهای بزرگ آسیایی وآفریقایی واروپایی وامریکایی به گوش قلب های  مردم جهان رسید وزندگی ننگین وحیوانی آن ها را متحول کرد .

  علی علیه السلام از آن دوران این گونه یا د کرده است :

خداوند رسول خویش ، محمد صلی الله علیه وآله وسلم را زمانی به رسالت مبعوث کرد که مدتی از پیامبران پیشین می گذشت . ملت ها در خوابی عمیق  فرو رفته و فتنه و فساد ، جهان را فرا گرفته بود . رشته های برادری از هم گسیخته وآتش حسد وجنگ زبانه می کشید.{نهج البلاغه ، خطبه ی89.}

  خارج از سرزمین عربستان نیز ، مردم با تهی دستی وظلم کاهنان وکشیشان کلیساهای کاتولیک ها وارتدکس و پروتستان ها و...دست وپنجه نرم می کردند .

  خسرو پرویز پادشاه ساسانی ایران، خود را آدمی فنا نا پذیر تلقی می کرد ، در زمان حکومت او حدود یک درصد از جمعیت ایران باستان ، همه ی امتیازها را در اختیار داشتند وبیش از 98 در صد مردم ، مانند بردگان از حقوق اولیه خود ؛ مانند مالکیت و درس خواندن و... محروم بودند.{ تاریخ اجتماعی ایران ، مرتضی راوندی ،ج2.}

  امپراطوری روم با استبداد وسلطنت اداره می شد وکلیساها با افکار تحریف شده ی خود مردم را کلافه کرده بود وبه صورت علنی مردم به چهارطبقه ی  اشراف ، شوالیه ها ، طبقه ی متوسط وبردگان تقسیم شده بودند .

  گذر از عصر توحش و برده کشی و... نیازمند ایجاد تغییر در نگاه ونگرش مردم نسبت به آفرینش بود ؛ رسول مکرم اسلام مردم را به توحید فراخواند وآن گاه افق نگاه مردم را از دایره ی تنگ قومیت وملیت ومادیت و... فراتر برد .

 به عنوان نمونه  رسول مکرم اسلام صلی الله علیه وآله وسلم کسانی چون سلمان فارسی اصفهانی و مقداد وابوذر وبلال حبشی سیاه پوست و... را که از بردگان آزاد شده وتهی دست وآواره ی روزگار بودند را درکنار خود حفظ کرد و با این رویکرد وشناخت وجهان بینی ، پایه های کاخ سیاه وسفید زمانه  را فرو ریخت و به جای آن ، بنایی با شکوه بر پایه های برادری وبرابری وعشق ومحبت و کرامت وفضیلت های انسانی برپا ساخت .{سوره ی حجرات،آیه 13.}

                              ***

 

 

  به مناسبت میلاد رسول مکرم اسلام {ص}وهفته ی وحدت بین مذاهب اسلامی هم چون :

1-   مالکی

2-    شافعی

3-    حنفی

4-   حنبلی

5-   شیعه ی جعفری

6-   زیدی

7-   اسماعیلی و...،

 رهبر معظم انقلاب اسلامی  دام ظله العالی ، از مسئولین ودست اندرکاران مربوطه خواستند که تصویری درست ومنطقی از اسلام ارائه نمایند .

  دراین میان برخی مسئولین مربوطه بدون آن که معنی ومراد رهبر فرزانه ی انقلاب ؛ حضرت آیه الله خامنه ی دام ظله العالی را فهمیده باشند ، شروع کرده اند صرفا به تصویرپردازی وگل وبوته کاری وقاب کردن شخصیت ومنش نبی مکرم اسلام ومدینه ی فاضله ی که آن بزرگوار در فکر پی ریزی ومهندسی واتمام آن بوده است .

 آری این چنین است برادر!

  ما مسلمانان در طول تاریخ ، همواره سیره ی نبی مکرم اسلام و پیشوایان معصوم علیهم السلام را خیلی هنرمندانه نقاشی و به تصویرکشیده ایم وبدین سان در و دیوارشهر خود را با آن آزین بندی  کرده ایم  وآن گاه  محو زیبایی آن ها گشته ، مشغول  به به وچه چه شده ایم ، اما درعمل واجرا ، جزدرمواردی ناچیز، آن را  مورد عمل قرار نداده ایم.

  این درحالی است که یکی از مهم ترین دغدغه ی عالمان وروشنفکران دینی، پای کارآوردن وعملیاتی کردن مفاهیم وارزش های اصیل دینی درمتن زندگی ملت مسلمان است .

    قرآن کریم که به عنوان  متن مشترک  ومطمئن ترین حبل المتین مسلمانان به شمارمی رود  و دارای دیدگاهی به وسعت بشریت است ، برای سامان یافتن زندگی فردی واجتماعی ملت مسلمان نازل شده است ، نه برای آن که آن را با جلد گل و بوته ای منیاتوری شده ، به چاپ برسانند و برای بخشش گناهان اموات خود ، با آواز خوش بخوانند.

 

*************                   

  به عنوان نمونه امروز یک موتور فروش به مشتریان غیرایرانی خود که مسلمان وشیعه هستند و دارای مجوز رسمی و مدرک اقامتی  معتبرنیز می باشند ، جنس فروختن را غیرقانونی می داند ومی گوید :

باید

1-   شناسنامه ی ایرانی.

2-   کارت ملی ایرانی .

3-   بیمه ی تامین اجتماعی ایرانی. داشته باشید تا بتوانید صاحب  یک دستگاه موتورسیکلت ناقابل  شوید.

                      ***

  اگر باورندارید به این آدرس مراجعه فرمایید : قم / خیابان آذر/ چهل اختران / نبش کوچه 82. میرزایی. تلفن : 0251- 7750398

  

حق مردم

   به نام خدا

 حق مردم

مردم ، پیرمردی را که از دور می آمد نشان دادند وگفتند : بابا آمد .

با با ، پیرمردی لاغر اندام بود که آن روزها در منزل امام خمینی خدمت می کرد .

  او هر وقت به نانوایی می آمد ، با فروتنی وادب ، جواب سوال های مردم را که در باره ی امام خمینی می پرسیدند ، به آن ها می داد . نانوا هم می گفت : سلام ما را به آقا برسان وزودتر از بقیه به او نان می داد.

  آن روز وقتی نانوا دستش را به طرف بابا دراز کرد تا به اونان بدهد ، بابا گفت : نه شاطر جان ... ممنونم ... من باید توی صف بایستم .

  نانوا گفت : یعنی چه ؟ ...چرا ؟ خیلی شلوغه ؛ شما می خواهید یک ساعت توی صف بایستید تا نوبت تون شود ؟ ...

مردم که می دانستند بابا در خدمت امام خمینی است ونان را برای منزل امام خمینی می برد ، با اصرار ، او را به جلو بردند ونگذاشتند درشلوغی صف بایستد و اذیت شود .

  بابا ازاین همه محبت مردم به گریه افتاد وگفت : نه ... دیگر تا نوبتم نشود ، نان نمی برم .

همه با تعجب  به بابا نگاه می کردند .

بابا ادامه داد : امام دیروز به من فرمودند ، شنیده ام در نانوایی ، مردم می گویند بابا خدمت کار منزل آقای خمینی است وشما را جلومی برند وهرچند تا نان که بخواهی زودتر ازنوبتت می گیری.

 به ایشان گفتم : بله آقا ، مردم خیلی محبت دارند ... نانوا نیز محبت دارد ونان برشته تری می دهد . وامام فرمود : این کار را نکن ... این کار خوب نیست که ازاین خانه ، کسی بدون رعایت نوبت ، خرید کند ... توهم مانند دیگران درصف بایست ... همان نانی را که دیگران می گیرند ، بگیر... مبادا حق مردم ضایع شود . من هم از این به بعد ، در صف می ایستم ... خواهش می کنم اصرار نکنید .

{هدیه های آسمانی،ص106.}

مسیحا نفس

  به نام خدا

مژده ای دل که مسیحا نفسی می آید .

     روزی زکریای نبی ، آرام آرام به عبادتگاه دخترش پارسایش به نام  مریم نزدیک شد .

او را در گوشه ای مشغول عبادت دید .

ناگهان چشمش خیره ماند .

-        دخترم !... تو که امروز از مسجد بیرون نرفته ای ؟

-        خیر.

-        کسی نیز این جا نیامده است ؟

-        خیر.

-        پس ... این ...  غذاها ... این ها از کجا رسیده است ؟... این میوه ها ... این میوه ها که دراین فصل پیدا نمی شود .

-        دختر پارسا با کلام خود ، چشمان پیامبر خدا را غرق در اشک شوق کرد .

-        به امر پروردگار توانا این هدیه ها از آسمان برایم می آید ودر کنارم قرار می گیرد .

                      ***

سال ها بعد ، خدای متعال به مریم فرزندی بخشید که نام او را عیسی مسیح  گذاشتند ، او همراه مادرش، خدای یکتا را عبادت می کرد . هنگامی که نوزادی بیش نبود، در گهواره این چنین سخن گفت : انی عبدالله آتانی الکتاب وجعلنی نبیا - یعنی من بنده ی خداوندم ، او به من کتاب آسمانی عطا کرده است . مرا پیامبر خود قرار داده و وجودم را پر از برکت ساخته است ... سوره ی مریم – آیه ی 30.

  آری ، عیسی مسیح علیه السلام از همان کودکی ، نشانه ای از نشانه های بزرگی واعجاز خداوند بود وآن گاه که جوانی نیرومند شد ، نیکی ونیکو کاری او زبانزد مردمان گردید .

  اویکی از پیامبران بزرگ شد  و از خداوند فرمان گرفت تا دعوت خویش را آشکار سازد و مردم را به دستورات الهی فراخواند .

  او آشکارا ندا می داد : ای مردم ، من پیامبرخدا وفرستاده ی او به سوی شما هستم . گواهی می دهم که آن چه از تورات موسی علیسه السلام نزد من است ، برحق است .

  او می گفت : ای مردم ! من به شما مژده ی آمدن پیامبری را می دهم که پس از من می آید ونام او احمد است ودین اسلام را تاسیس می کند. سوره ی صف آیه ی6.

  دشمنان دین خدا نیز آرام ننشستند وبرای کشتن عیسی مسیح اقدام کردند ، اما خدا با او بود .

  هنگامی که می خواستند او را بکشند ، شخصی را به جای اواشتباهی به دار آویختند وبدین سان اوسالیان درازی است که  از چشم انسان های شروروآدم کش، پنهان شده است ، اما روزی ان شاءالله دوباره به عنوان یکی از یاران حضرت مهدی عج الله تعالی فرجه الشریف ظهورنموده  وجهان را پراز عدل و داد می کند.

 

خلوت از آهن ودود  با خدای که دراین نزدیکی است .

    به  نام خدا

  الم*  ذلک الکتاب لاریب فیه هدی للمتقین *الذین یومنون بالغیب ویقیمون الصلواه ومما رزقناهم ینفقون* ...

     یک روز تعطیل است .

 من وپدرم باهم به کوه آمده ایم .

کوه را خیلی دوست دارم . هروقت به این جا می آیم ، غرق در شادی ونشاط می شوم .

 پدرم ساکت است ؛ من هم چیزی نمی گویم .

به پشت سرم نگاه می کنم ... ما چه قدر بالا آمده ایم !

چند دقیقه ای در سراشیبی کوه ، می نشینم.

از این جا همه چیز شبیه اسباب بازی هایی کوچک است .

در عالم خیال ، ساختمان های بزرگ چند طبقه ای را که به اندازه ی یک حبه ی قند دیده می شود ، با انگشتم جا به جا می کنم .

پدرم می گوید : چه کار می کنی؟

متوجه نگاه تحسین آمیز او می شوم.

می گویم : نگاه کن پدر! چه قدر ساختمان های شهر کوچک شده اند !

مو گوید : از این جا همه چیز کوچک دیده می شود ؛ خاصیت کوه همین است .

می گویم : چه خاصیتی ؟

می گوید : این که به یاد ما می آورد که جهان آفرینش بسیار عظیم تر از آن است که ما فکر می کنیم .

احساس می کنم اکنون فرصت خوبی است تا سئوالی را که مدت هاست ذهنم را مشغول کرده است از پدرم بپرسم .

به او نگاه می کنم ومی گویم : راستی پدر وقتی انسان ها می میرند ، چه می شوند ؟

پدر از سئوالم تعجب می کند : چه  طور شد که این سئوال به ذهت آمد ؟

می گویم : راستش چند روز پیش با مادرم آلبوم عکس شما را نگاه می کردیم ، عکسی را دیدم که شما وعمو محمود در کوه با هم گرفته بودید . شما وعمو ، زیاد به کوه می آمدید .

: به ... یادش بخیر!... محمود عاشق کوه بود.

:پدر  ... کاش من هم آن موقع بودم وعمو را می دیدم .

: از زمان جنگ ایران – عراق مدهاست که می گذرد اما محمود وبقیه ی شهدا همیشه در یاد ما هستند .

: پدر ... برایم می گویی پس از مرگ چه اتفاقی برای آدم ها می افتد ؟

پدر که کنجاوی مرا می بیند در پاسخم می گوید :

همه ی موجودات زنده روزی به دنیا می آید وروزی از این دنیا می روند ... همه ی ما روزی ، دو باره زنده می شویم وبه زندگی جاودانه ی  خود ادامه می دهیم ... آن روز به همه ی کارهای نیک وبدی که در دنیا انجام داده ایم رسیدگی می شود ... به اعمال نیک ما پاداش وبه اعمال بد ما جزا داده می شود .

می گویم : منظورتان روزقیامت است؟

می گوید : بله ، روز قیامت ... روز قیامت شروع دوباره ی زندگی انسان هاست ...انسان ها در آن روز به فرمان خدا زنده می شوند ...

درست مثل وقتی که در فصل بهار ، گیاهان و درختان خشک ویخ زده  سرسبز وپر از گل وبرگ می شوند .

آهی می کشد و ادامه می دهد : وخوش به حال کسانی مثل محمود که زندگی شان دراین دنیا پر از خوبی وزیبایی بوده ومسلما در آخرت نیز نعمت های خداوند نصیب شان می شود .

آن گاه می گوید : دوست داری راه را ادامه بدهیم ؟

به علامت موافقت لبخندی می زنم .

به راه مان ادامه می دهیم ؛ بازهم در سکوت .!

به آسمان نگاه می کنم .

چه قدر به آن نزدیک شده ایم .!

چه قدر دوستش دارم !

به شهر نگاه می کنم.

چه قدر آن ساختمان های که مالکان آن ها حتی به رنگ ونمای شان می نازند کوچک وحقیربه نظرمی رسد !

وماشین ها که چه قدر به مورچه شبیه شده اند !

و...

بوته ای که می میرد

بار و دانه ی دارد

باز دانه را دستی

توی خاک می کارد

مرگ بوته ، هرگز نیست

عمر بوته را پایان

مثل آن ، پس از مردن

زنده می شود انسان

زندگی اگر این بود

پست بود وبیهوده

زندگانی ما بود

قصه ای غم آلوده

مثل بوته بعد از مرگ

رشد دیگری داریم

در بهار رستاخیز

عمر بهتری داریم

بوته ی بدی ، حتما

میوه ی بدی دارد

خوش به حال آن کس که

بذر خوب می کارد . 

خانه ی خالی

   خانه ی ما !

جنازه ی را به راهی می بردند . درویشی با پسر برسرراه ایستاده بودند ، پسر از پدر پرسید که بابا دراین جا چیست ؟

گفت : آدمی .

گفت : کجایش می برند ؟

گفت :به جایی که نه خوردنی باشد و نه پوشیدنی ، نه  نان ونه آب ونه هیزم ، نه آتش ونه زر وسیم ، نه بوریا نه گلیم .

گفت : با با ! مگر به خانه ی ما می برند ؟!

بگیر بگیر

  به نام خدا

    بگیر بگیر

این روزها درایران هفتاد میلیونی بگیربگیر خیلی زیاد است ؛ گرفتن دختران بد حجاب ، گرفتن پسران شلوارلی پوش و مو سیخ سیخی ، گرفتن موتور سواران بی کلاه ، گرفتن افغانی های بی کارت ، گرفتن دیوارنویس های ... گرفتن مقاله نویس های ... و...

  براین اساس وای به حال کشورهای چند صد میلیونی مثل هند وچین که طبق  گزارش های موثق ومورد اعتماد هندوستان هزار وصد میلیون نفر جمعیت دارد ودارای بیست زبان رسمی است  و یا کشورچین کمونیستی که هزار و چهار صد میلیون نفر جمعیت دارد و... بگیر بگیر دراین گونه کشورها باید خیلی سرسام آورباشد!

    خرگیری

آن یکی در خانه ای در ، می گریخت

زرد رو ولب کبود و رنگ ریخت

صاحب خانه بگفتش خیرهست ؟

که همی لرزد تو را چون پیر، دست

واقعه چون است چون بگریختی

رنگ رخساره چنین ، چون ریختی ؟

گفت بهر سخره ی شاه حرون

خر همی گیرند امروز از برون

گفت می گیرند گوخر، جان عم

چون نه ای خر، رو ، تو را زین نیست غم

گفت : بس جدند وگرم اندرگرفت

گرخرم گیرند هم ، نبود شگفت

بهر خر گیری برآوردند دست

جدجد ، تمییز هم  برخاسته است

چون که بی تمییزیان مان  سرورند

صاحب خر را به جای خر برند .