معاشرت

   به نام خدا

خالطوا الناس مخالطه ان متم معها بکوا علیکم وان عشتم حنوا الیکم .

                                                                            امام علی (ع)  . نهج البلاغه . حکمت 10 .

با مردم آنچنان معاشرت ورفتار کنید که اگر ازدنیا رفتید برای شما گریه کند

واگر زنده بودید با رضایتمندی با شما زندگی کند .

نورانی

 

 

      به نام خدا

  گویند :

   نمایشگاه سالانه ی بین المللی قرآن کریم مصلای تهران  تجلی گاه اندیشه وهنرناب اسلامی است که با به کارگیری تکنولوژی مدرن معاصر بویژه دربخش نرم افزاری آن همواره تحسین تماشاگران را برانگیخته است .

   شنبه 6/7/1387 اما بعد ازبازدید ازاین نمایشگاه ومتبرک شدن دل وجان مان با آیات الهی به سمت سفارت افغانستان که درست درزیر گلدسته های بزرگ وزیبای مصلای تهران قرار گرفته است حرکت کردیم .

   درکنارخیابان پاکستان که ساختمان ( سفارت افغانستان ) درآن قراردارد عده ای ازکارگران افغانی  برای اخذ پاسپورت ویا یک نامه ی نیم وجبی بی ارزش سفارت صف کشیده بودند .

  ناگهان چند نفر ازبچه های نیروی انتظامی به منظور ایجادنظم وانظباط  با چوب وچماق به جان مردم افتادند . مردمی مسلمان ومتدین که بدون مبالغه اکثرآن ها مقلد مراجع تقلید حوزه های علمیه بوده . هستند وان شاء الله  خواهند بود  . !

  بی حرمتی به حدی بود که رهگذران ابتدا خیال می کردند این یک  اجتماعی از آشوبگران است که  توسط مامورین دارد متلاشی می شود .

 این بنده باورمند است که  اگرچنانچه گلدسته های مصلی زبان می داشت با صدای بلند این رفتارغیراخلاقی آنان را محکوم می کرد . زیرا درطول تاریخ اسلام ازحلقوم این  مناره هاست که همواره صدای عدالت وانصاف درفضا طنین انداز شده  است .

  چه کسی می داند ؟ شاید اوفریاد برآورده باشد وما نفهمیده باشیم ؟

  تعجب برانگیزاست  که بعضی ازاین کارگران افغانی سیلی وباتوم خورده و دارای اقامت قانونی می خواستند با تکه های آجر وموزائیک ازخود دفاع کنند .

   همانگونه که  درفیلم ( حیات وحش ) شبکه چهارم سیما   شاید بارها آن شیر درنده را دیده باشید که  درکنار یگانه چشمه ی گل آلود دشت خوابیده است اما آهوان تشنه او را با شاخ های کوچک خود  تهدید می کند !

 ازمیان مردم اما  انواع صداهای درهم وبرهم  شنیده می شد :

 صدای  ریش سفیدان ومادران بچه بغل که مانع ازاین اقدام جسورانه ی آنان می شدند .

 وصدای که می گفت :

همچوبرگیم روی شانه ی باد

آی سرگردانی ! سرت برباد ...

*

کجاست آن طنابی که بالا کند سرم را ...

*

حتی اگر به خاک رود نام وننگ شان

این لقمه های مفت نیفتد زچنگ شان ...

دستار اگر که دربدل هیچ می دهند

شلوار را گرفته به سر پیچ می دهند ...

  ظاهرا یکی ازمامورین این میدان خیلی بسیجی یا بهتر است بگویم نظیف ونورانی به نظرمی رسید .

اما این گونه قضاوت های ظاهرگرایانه یک نوع مغالطه است . زیرا کسانی  که جرئت جدا شدن از ر ختخواب خود را نداشته وبه هردلیلی اشعه های سوزان خورشید صورت او را ندیده وسرما وگرمای طاقت فرسا وخشن طبیعت را تجربه نکرده است  نیز نورانی وحتی روحانی به نظر می رسد .!

  این درحالی است که ازمنظر آموزه های ناب دینی دستان پینه بسته  وصورت های آفتاب سوخته  یک نوع ارزش است .

  برخلاف فرهنگ مفت خوری ورفاه زدگی واسراف وتجمل گرایی  . چنان که مورخان موثق می نویسند :

 رسول گرامی اسلام (ص) هنگام بازگشت ازیکی ازجبهه های جنگ  دستان پینه بسته ی یک کارگر را می بوسد ومی فرماید :

 (الکاد لعیاله کالمجاهد فی سبیل الله ) . کسانی که برای بی نیازی و رشد وبالندگی اعضای خانوادهء خود کار وتلاش می کنند مانند یک مجاهد در راه خدا ست .

                                 ***

 

فتنه بینداز وحکومت کن

 

           به نام خدا

   یکی بود یکی نبود غیرازخدای مهربان هیچ کس نبود . در روزگاران قدیم  باغی سرسبز دروسط یک شهر قرار داشت . روزی از روزهای خدا باغبان زحمت کش که یک دقیقه آسوده نبود وآب خوش ازگلویش پایین نمی رفت سوار برالاغش   وارد باغ شد  دید :

یک نفر سید .

یک نفر آخوند .

یک نفر عامی .

 بدون اجازه وارد باغ شده  وبی باکانه مشغول چیدن وخوردن و بریز وبپاش هستند .

 باغبان ازالاغ پیاده شد وافسار آن را به درختی بست  با دلهره وناراحتی با داسی که دردست داشت  به طرف آن ها نیم خیزشد .

   اما با خودش گفت  که به تنهایی نمی تواند حریف این سه نفر بشود . جلورفت وشروع کرد به زاری والتماس کردن که ای سید اولاد پیغمبر وای روحانی پاک دامن  ! ازقدیم گفته اند : ( العوام کالانعام ).

  این مرد عامی نفهم  بدون هیچ  گونه حقی وارد باغ من شده  است .حالا من چه کار کنم ؟ لطفا به دادم برسید .

 القصه  آن دو دل شان به رحم آمد ه فریب حرفهای باغبان مکار وچرب زبان را خوردند و به این ترتیب سه نفری دست وپای مرد عامی را محکم به درختی بستند .

   بعد ازاین باغبان  رو کرد به سید وگفت : شما سید هستید . ازنظرشرعی خمس این باغ مال شما ست . پس بیا هرطورشده  باهم اجازه ندهیم این  آخوند مفت خور به سلامت جان ازاینجا به در ببرد . سید بی نوا خیال کرد که اگر قبول کند هم خودش وهم خانواده اش زندگی خوبی پیدا خواهند کرد . بنابراین قبول کرد وگفت  :

 حالا که  اصرار می کنی باشه !

 دراین موقع سید بی وفا غافل ازمکرباغبان بد جنس  سریع جلو رفت ودست راست آخوند را گرفت وفشار داد  آخوند که حسابی جا خورده و دردش گرفته بود گفت :

سیدنا ! این چه کاریه که می کنی ؟ دستم را ول کن به جان بچه ام قسم که به تو کاری ندارم . من الان می روم  واسرار تورا نیز حفظ می کنم . دراین لحظه  باغبان هم  با خشم وناراحتی بلا فاصله حمله ورشد ودونفری دست وپای اورا نیز محکم به درختی بستند .

 اما وقتی که سید تنها شد باغبان  ازفرصت استفاده نموده  به راحتی او را دستگیر وبه این ترتیب حسابی دق دل  خود را خالی کرد .

 

                              قصه ء ما به سررسید آدم بد به مقصد نرسید .

شعر

 

 

             به نام خدا

 

شام است وآبگینه ی روءیاست شهر من * دلخواه ودلفروز ودل آراست شهرمن

دلخواه ودلفروز ودل آراست شهرمن * یعنی عروس جمله ی دنیا ست شهرمن

ازاشکهای یخ زده   آیینه ساخته *  ازخون دیده ودل خود   خینه ساخته

اندوهگین نشسته که آیند دربرش * داماد های کوروکل وچاق ولاغرش

*

دنیا برای خام خیالان عوض شده است * آری دراین معامله پالان عوض شده است

دیروز مان خیال قتال وحماسه ای * امروزمان دهانی ودستی وکاسه ای

دیروزمان به فرق برادر فراشدن  *  امروزمان به گور برادر گدا شدن

دیروز مان به کوره ی آتش فروشدن * امروزمان عروس سرچارسوشدن

گفتیم ( سنگ برسراین شیشه بشکند * این ریشه محکم است  مگر تیشه بشکند )

غافل که تیشه می رود ورنده می شود * با رنده پوست ازتن ما کنده می شود

با رنده پوست می شوم ودم نمی زنم * قربان دوست می شوم ودم نمی زنم

*

ای دوست این سراچه وایوان مبارکت * یوسف شدن به وادی کنعان مبارکت

یک سالم  و عصا کش صد کور وشل شدن * میراث دار مردم  دزد ودغل شدن

سهم تو یک قمار بزرگ است بعد ازاین * چوپان شدن به گله ی گرگ است بعد ازاین

یا بره می شوند ودراین دشت می چرند * یا این که پوستین تو را نیز می درند

حتی اگر به خاک رود نام وننگ شان * این لقمه های مفت نیفتد زچنگ شان

شاید رها کنند همه رخت وپخت خویش * اما نمی دهند زکف تخت وبخت خویش

دستار اگر که دربدل هیچ می دهند *  شلوار را گرفته به سر پیچ می دهند

سنگ است آن چه باید شان درسبدکنی * سیلی است آن چه بایدشان گوشزد کنی

*

ای شهرمن ! به خاک فروخسپ وگنده باش * یا با تمام خویش مهیای رنده باش

این رنده می تراشد وزیبات می کند * آنگه عروس جمله ی دنیات می کند

تا یک دو گوشواره به گوش تو بگذرد * هفتاد ملت ازبرودوش تو بگذرد

*

صبح  است وروز نو به فراروی شهرمن * چشم تمام خلق جهان سوی شهر من ...

                                                           شعراز:  محمد کاظم کاظمی . شاعرمتعهد ومجاهد افغانی .

 

 به نام خدا

حرف های ما هنوز نا تمام ...

تا نگاه می کنی :

وقت رفتن است

بازهم همان حکایت همیشگی !

پیش ازآن که باخبرشوی

لحظه ی عزیمت تو ناگزیرمی شود

آی .....

ای دریغ وحسرت همیشگی

ناگهان

     چقدرزود

             دیرمی شود !

                                  ( قیصرامین پور)

 

 

 

 به)

دوستی

     به نام خدا

     دوستی .

 نقش دوست درسعادت یا شقاوت انسان یک نقش کلیدی وغیرقابل انکار است تا آنجا که رسول گرامی اسلام (ص) فرموده است :

( المرء علی دین خلیله وقرینه ) . آدمی برآیین دوست ورفیق خود است . وسایل الشیعه . ج2. ص207.           تاریخ نیز نشان داده است که  پیمودن راه کمال وعبور ازپیچ وخم های زندگی وصعود به قله های خوشبختی جز با انتخاب دوستان خوب وبا صفا امکان پذیرنیست .

  اما بعضی ازانسان ها این امر مهم وحیاتی را کاملا نادیده می گیرند . نه خود دستی برای دوستی دراز می کنند ونه به گونه ای هستند که دیگران با جرئت  دست دوستی به سوی آن ها دراز کنند .

   این عده یا ازروی خود بینی وتکبر ویا ازروی  خود کم بینی و احساس حقارت  وکم رویی شدید دورخود حصارکشی می کنند .ازاین رو حاضرنیستند هیچ کسی با آنان ارتباط داشته باشند .

  درحالیکه دوست خوب داشتن یکی ازنعمت های الهی ویکی از ضروریات زندگی انسان است . زیرا دوست خوب ضمن این که درناملایمات زندگی یارویاورما است . تذکرات دلسوزانه او ضعف های اخلاقی ما را به ما نشان می دهد وما تنها درآیینه ی با صفای رفتاروگفتار اوست که  به خود شناسی دست پیدا می کنیم و می دانیم که درکجای جهان جای داشته وچه نقشی را می توانیم درصحنه ی زندگی بازی کنم .

 امام صادق (ع) فرموده است :

 (احب اخوانی الی من اهدی الی عیوبی ) . بهترین برادرمن کسی است که عیوبم را به من گوشزد کند.   اصول کافی .ج2. ص 639.

 البته درگزینش دوست باید دقت لازم صورت بگیرد چنان که سنایی غزنوی نیز گفته است :

منشین با بدان که صحبت بد /

گرچه پاکی تورا پلید کند /

آفتابی بدین بزرگی را /

پاره ی ابرناپدید کند /

       

 ویژگی های یک دوست خوب وایده آل :

1-          یاد خدا را دردل زنده کند وما را به سوی آرزوهای کوچک نکشاند . ( فاعرض عن من تولی عن ذکرنا ولم یرد الا الحیات الدنیا). سوره نجم / 29.

2-          به زیبایی خرد آراسته وانسانی اندیشمند وفکورباشد . ( خذالعفو وامر بالعرف واعرض عن الجاهلین ) سوره اعراف / 199.

3-          به خاطر زشت کاری هایش مورد خشم خدا قرار نگرفته باشد . ( یاایهاالذین آمنوا لاتتولوا قوما غضب الله علیهم قد یئسوا من الاخره  کما یئس الکفارمن اصحاب القبور) سوره ممتحنه / 13.

4-          دشمنی با خدا ومردم را در دل پنهان نکرده باشد . ( یا ایهاالذین آمنوا لاتتخذوا عدوی وعدوکم اولیاء...) سوره ممتحنه / 1.

5-          خیانت نورزد . سخن چینی نکند . وستم روا ندارد . امام صادق (ع) . میزان الحکمه .ج2 .ص1582.

6-          دردوستی خود ثابت قدم وپایدار باشد . ( ومن الناس من یعبدالله علی حرف فان اصابه خیراطمئن به وان اصابته فتنه انقلب علی وجهه خسرالدنیا والاخره ذلک هوالخسران المبین ) سوره حج / 11. ( واذا رکبوا فی الفلک دعوا الله مخلصین له الدین فلما نجاهم الی البر اذاهم یشرکون ) سوره عنکبوت / 65.  رسول اکرم . میزان الحکمه .ج2.ص1592.

7-          نه تنها خود اهل گناه نیست بلکه ازگناه دیگران نیز ناراحت می شود . امام علی (ع) . میزان الحکمه .ج2.ص1582.

8-          اهل شرارت وبی باکی نیست . باکارهای خود دوستانش را به هلاکت نمی اندازد . امام علی (ع) . میزان الحکمه . ج2 ص1584.

9-          اهل دروغ نیست وبا صداقت سخن می گوید . امام علی (ع) اصول کافی .ج4. ص85.

                              ***

                                         ( دین وزندگی )