نوروز در شاهنامه

 

 

   به نام خدا

تاریخ حماسی ایران بر اساس شاهنامه

گذشته ی ملت های بزرگ وقدیمی ازجمله ایران ، دارای سه مرحله است که به ترتیب عبارتند از :

1- مرحله ودوره ی افسانه ی واساطیریی.{ازپیشدادیان تا دوره ی کیخسرو پادشاه کیانیان}

2- مرحله ودوره ی حماسی .{از فرمانروایی کیخسرو تا اواخر دوره ی کیانیان}

3- مرحله ودوره ی تاریخی .{از سال های پایانی فرمانروایی کیانیان تا سراسردوران فرمانروایی اشکانیان و ساسانیان}

خلاصه آن که مورخان تاریخ ایران را به چهار دوره :

1-  پیشدادیان .

2- کیانیان .

3- اشکانیان .

4- ساسانیان . تقسیم کرده اند .

1- پیشدادیان / پیشداد یعنی قانون گذار نخستین وجمع آن پیشدادیان است . به نوشته ی شاهنامه ی فردوسی ، کیومرث اولین انسان واولین فرمانروا بوده است . 

  او که در کوه ها زندگی می کرد ولباسش از پوست پلنگ بوده وسی سال برانسان وحیوان فرمانروایی کرده است .

  پسر کیومرث ، سیامک نام داشت که به دست دیوها کشته شد . اما فرزندش به  نام هوشنگ از دیوها انتقام گرفت .

  هوشنگ اولین کسی است که لقب پیشدادی یافته وشیوه ی استخراج فلزات ورام کردن حیوانات را به بشر آموخته است .

  روزی هوشنگ سنگی به سوی ماری پرتاب می کند ، از برخورد آن سنگ با سنگی دیگر جرقه ای پدید آمد و بوته ای خشک را به آتش می کشد، بدین ترتیب آتش کشف می شود .

  پسرهوشنگ ، تهمورث نام داشته است . او فن ساختن نخ از پشم ودوختن پارچه را به مردم آموخت . تهمورث دیوها را مطیع خود ساخت وآنان به او خواندن ونوشتن آموختند .

  پس از تهمورث ، جمشید به فرمان روایی می رسد . او 700 سال حکومت کرد . جمشید ساختن اسلحه ، پارچه بافی از ابریشم وخانه سازی را به مردم آموخته است .

  سپس جمشید بردیوان پیروز می شود وروز پیروزی خود را نوروز می نامد . بدین ترتیب {عید نوروز} به وجود می آید .

  او در اواخر عمر ،  دچار غرور شد و گناهکاری پیشه ساخت . و بدین سان  بد بختی پدید آمد وجادو گری به نام ضحاک به او حمله کرد .

 جمشید اسیرضحاک شد وبا اره به دو نیمه گردید .

  ضحاک هزارسال حکومت کرد وچون برشانه هایش دو مار روییده بود ، برای خورا آن ها ، عده ی زیادی را کشت . تا آن که کاوه آهنگر، علیه او به پا خاست .

  کاوه ی آهنگر ، چرمی را برسر نیزه کرد که آن را درفش کاویان نامیدند . درفش کاویان پرچم ایرانیانت پیش از اسلام بوده است .

  با قیام کاوه ی آهنگر ، فریدون نوه ی جمشید که پنهان شده بود ، به کاخ ضحاک حمله کرد واو را اسیر و در کوه دماوند  زندانی کرد .

  فریدون مدت ها حکومت کرد . او برتمامی جهان حکم می راند . فریدون سه پسر به نام های 1- ایرج.2- سلم.3- تور. داشت . او غرب دنیا را به سلم داد . سلم نیای مردم مغرب ، یعنی یونان وروم است . شرق دنیا را به هم به تور داد . تورنیای تورانی ها ، یعنی ترکان وچینی ها است . وسط زمین را هم به ایرج داد. ایرج نیای ایرانیان است . قلمرو ایرج را که درمیانه ی جهان قرار دارد . ایران نامیدند.

  ازآن جا که ایران بهترین جای دنیا بود ، سلم وتور بر ایرج حسد بردند واو را کشتند . اما منوچهر، نوه ی ایرج با کشتن سلم وتور انتقام گرفت . از زمان منوچهر ، جنگ ایران وتوران آغاز گردید .

 افراسیاب ، پادشاه توران به ایران حمله کرد . براساس روایات حماسی پس از مدتی جنگ ، دو طرف تصمیم گرفتند ، برای تعیین مرز ایران وتوران ، جناب آرش پهلوان ایرانی از بالای کوه دماوند تیری به سوی مشرق پرتاب کند .

  آرش با تمام نیرو، تیری پرتاب کرد ؛ به گونه ی که براثر فشارناشی از این کار ، جان به جان آفرین تسلیم کرد . تیرپس از طی مسافتی طولانی در کنار رود جیحون به تنه ی درختی نشست و آن جا مرز ایران وتوران شد.

  اما افراسیاب که فرد شروری بود حمله به ایران را ادامه داد وکشتار وخرابی بسیار پدید آورد . ایرانیان سخت در برابر او ایستادگی کردند . به خصوص پهلوانان سیستانی درجنگ ها دلیری بسیارنشان دادند.

  یکی ازاین پهلوانان سام نام داشت . او پسری داشت به نام زال که موهای سفیدی داشت . سام از داشتن پسری باین رنگ مو شرمنده بود لذا او را درکوهی رها کرد .

  اما سیمرغ که پرنده  ای دانا بود او را نجات داد وبزرگ کرد . زال که جوانی زیبا ونیرومند شده بود به سوی پدرش که از عمل خود پشیمان شده بود بازگشت .

  زال صاحب فرزندی به نام رستم شد . او نیرومند ترین پهلوان ایران قدیم است که بارها دشمنان ایران را شکست داده است .

2-  کیانان / حملات وحشیانه ی افراسیاب ، ایران را دچار نابسامانی و ویرانی ساخت . پس از مدتی کی قباد از نوادگان فریدون فرمانروای ایران شد . {کی} به معنی پادشاه است وکیانیان یعنی پادشاهان .  کی قباد بنیان گذار سلسله ی کیانی است . وپس ازاو کی کاووس به پادشاهی رسید .

  کی کاووس فرمانروای خردمندی نبود ودو بار به دست دشمن اسیرشد ، هر دو بار رستم او را نجات داد . اقدامات کی کاووس سرانجام موجب رنجش پسرش سیاوش گردید.

  سیاوش نیز به توران نزد افراسیاب رفت . افراسیاب در ابتدا با سیاوش مهربانی کرد حتی دخترش{فرنگیس} را به سیاوش داد . اما سپس با ناجوانمردی او را به قتل رساند . لشکریان ایرانی به فرماندهی رستم به انتقام خون ساوش به توران حمله کردند .

  پس ازمدتی {کی خسرو} پسر سیاوش که از دست افراسیاب جان سالم به در برده بود ، به ایران آمد وپادشاه شد . او به انتقام خون سیاوش به توران حمله کرد . پهلوانان ایرانی دراین جنگ دلیری های بسیار ازخود نشان دادند . عاقبت افراسیاب اسیرشد وبه قتل رسید .

  پس از کی خسرو ، لهراسب به شاهی نشست که به خوبی کشور را اداره کرد . سپس فرمانروایی به پسرش گشتاسب رسید . در زمان گشتاسب ، زرتشت پیامبرایران باستان ظهورکرد . گشتاسب وایرانیان آیین زرتشت را پذیرفتند .

  ارجاسب ، پادشاه توران که دشمن خدا پرستان {زرتشتیان} بود به ایران حمله کرد . اما ایرانیان او را شکست دادند . دراین دوره ازجنگ های ایران وتوران ، اسفندیار پسر گشتاسب ، خدمات بزرگی انجام داد ودرمقابل از پدر خواست که تاج وتخت شاهی را به او واگذارکند .

  گشتاسب برای آن که از خواسته های پسر  سرباز زند ، از او خواست به سیستان برود تا رستم را دست بسته به نزدش بیاورد ، زیرا می دانست او از عهده ی این کار برنخواهد آمد .

  رستم بسیار کوشید که اسفندیار را از اجرای فرمان پدر منصرف سازد ، اما موفق نشد ؛ لذا جنگ میان آن دو درگرفت . چون اسفندیار رویین تن بود ، رستم نتوانست او را شکست دهد . ازاین رو با راهنمایی سیمرغ تیری از چوب گز برچشم او { تنها جایی از بدنش که رویین نبود } زد واسفندیار را کشت.

  پس از کشته شدن اسفندیار ، بهمن پسر او به سیستان لشکر کشید . او عده ی زیادی را کشت وهمه جا را ویران ساخت . رستم نیز به دست برادر نادان وحسود خود کشته شده بود .

  رستم پهلوان بزرگ ایران سرنوشتی تلخ یافته بود ؛ او درچاهی که برادرش بر سر راهش کنده بود ، افتاد وکشته شد . پیش ازآن نیزدر نبردی که با پسرش {سهراب} انجام داده بود ،او را به قتل رساند زیرا سهراب را از کودکی ندیده بود ونمی دانست که با پسر خود می جنگد .پس از آن که سهراب به قتل رسید رستم متوجه شد فرزند خود را کشته است . رستم ازاین مصیبت سخت به ناله افتاد ودلشکسته شد .

  پس از بهمن ، خواهرش {همای} به پادشاهی رسید وپس از او پسرش {دارا} پادشاه شد . او در دریاها فتوحات بسیار کرد .  سپس پسرش که او نیز دارا نام داشت برتخت نشست . در زمان دارا ، اسکندر به ایران حمله کرد . او دارا را کشت وایران را تصرف کرد . با کشته شدن دارا ، سلسله ی کیانیان نیز به پایان رسید .

رفاقت

          به نام خدا

      لاک پشت کم صبر

    دو مرغابی ویک لاک پشت در کنار آبگیری زندگی می کردند . با فرارسیدن تابستان و گرم شدن هوا ، آبگیرهم خشک شد. مرغابی ها مجبورشدند از آن جا مهاجرت کنند .

   لاک پشت گفت : من هم با شما می آیم . مرغابی ها گفتند : تو که نمی توانی مثل ما پروازکنی . لاک پشت غمگین شد . مرغابی ها با هم فکر کردند تا راهی پیدا کنند.

   روز بعد ، کلاغ و جغد دیدند که دو مرغابی تکه چوبی را به منقارگرفته اند ولاک پشتی را با خود می برند . آن ها جیغ زدند وگفتند : {لاک پشت شده پرنده !}

   مرغابی ها به لاک پشت قبلا گفته بودند که درراه ، هرکس هرچه گفت ، گوش نکن و جواب نده. او مدتی صبرکرد اما یک دفعه فریاد زد : {به شما چه ربطی داره ، پریدم که پریدم !} اما تا دهانش را باز کرد ، از تکه چوب جدا شد و از بالا به زمین افتاد.

                                                        کلیله ودمنه .

مهمل گو

         به نام خدا

   شاعرمهمل گو

 شاعری مهمل گو پیش جامی  گفت : { چون به خانه ی کعبه رسیدم دیوان شعر خود را از برای تیمن وتبرک در حجرالاسود مالیدم.}

جامی گفت : {اگر در آب زمزم می مالیدی بهتربود.}

 

آداب الملوک 2010 میلادی/1388 هجری شمسی .

  به نام خدا

   براساس آموزه های دینی ، یک ساعت فکرکردن از هفتاد سال عبادت بهتر است ، اما برخی استدلال می کنند که این حرف ها مال زمانی است که ماهواره وانترنت وموبایل وماشین وترافیک نبوده است و مردم با خیال آسوده به تفکر وتامل می پرداخته اند.

   این نوع نگاه ، باعث شده است که خیلی ها در اکثرموارد به کلی گویی اکتفا نمایند ودراین عصربمباران اطلاعاتی ورسانه ای ، هرگز فرصت  پردازش اطلاعات ذهنی خود را پیدا نکنند .

  ازمنظر منطقیان ، این یک نوع کلی گویی و مغالطه وقیاس است که همواره انسان ها را به خطا می اندازد ، به عنوان نمونه اگر کسی با یک  راننده تاکسی درگیرشود  وبعد حکم کند که همه ی راننده ها چاقوکش هستند وهمه ی ... این گونه قضاوت ها ، مطمئنا او را جهنمی خواهد کرد .

  درمورد افغانی ها نیز برخی این گونه قضاوت می کنند و به اصطلاح ، همه را با یک چوب می رانند . درحالی که مسئله خیلی پیچیده است  ونیازمند تصمیم گیری منطقی براساس تفکرعقلانی است .

                               ***

    افغانی های مقیم ایران از دو دسته تشکیل شده است :

   1-  دسته ی که در دوران جهاد مردم افغانستان با ابر قدرت شرق یعنی اتحاد جماهیرشوروی سابق و هم زمان با پیروزی انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی  وارد ایران شده ودر فضای انقلاب اسلامی رشد وتربیت یافته  اند  وبرخی نیزحتی متولد ایران  وداری همسرایرانی هستند .

  این دسته  از نظر زبان وفرهنگ  وعلم ومعرفت در یک فضای کاملا  ایرانی بزرگ شده وهرگز افغانستان را با چشم هم ندیده اند .

 2- دسته ی دیگر، کسانی هستند که قاچاقی آمده اند و شغل برخی از آن ها ممکن است حتی خرید وفروش مواد مخدر باشد و ازاین رو لاجرم  ازنظرهنجارهای دینی ومذهبی وفرهنگی نیز درد سر ساز ومشکل آفرین هستند .

                                  ***

  براین اساس، می طلبد که مسئولین محترم وزارت کشورجمهوری اسلامی ، با تفکر عقلانی دراین راستا تصمیم گیری نمایند تا افراد بی گناه مورد پی گرد وبازجویی و اذیت وآزار قرارنگیرند.

  چنان که  بنده بارها ازنزدیک  دیده ام که گاهی برخی از دانشجویان افغانی ویا طلاب افغانی جامعه المصطفی ویا حتی ترکمن های شمال شرقی ایران  صرفا به دلیل شباهت ظاهری با افغانی ها ، از سطح خیابان ها به پاسگاه انتظامی هدایت  وآن گاه توسط مامورین ، مورد پرس وجو قرارگرفته اند .

                                ***

  درپایان ازطراحان و مجریان {طرح آمایش مهاجرین} بی نهایت تشکر وقدردانی به عمل می آید.

                                            والسلام.

آی آدم ها

آی آدم ها که بر ساحل نشسته ،  شاد وخندانید !

یک نفر درآب دارد می سپارد جان.

یک نفر دارد که دست وپای دایم می زند،

روی این دریای تند و تیره وسنگین که می دانید.

آن زمان که مست هستید از خیال دست یابیدن به دشمن ،

آن زمان که پیش خود بیهوده پندارید

که گرفتستید ، دست نا توان را ،

تا توانایی بهتر را پدید آرید.

آن زمان که تنگ می بندید

برکمرهاتان کمربند.

درچه هنگامی بگویم من ؟

یک نفر درآب دارد می کند ، بیهوده ، جان قربان .

آی آدم ها که بر ساحل بساط دل گشا دارید :

نان به سفره ، جامه تان برتن ،

یک نفر درآب می خواند شما را ،

موج سنگین را به دست خسته می کوبد.

باز می دارد دهان با چشم از وحشت دریده .

سایه ها تان را ز راه دور دیده .

آب را بلعیده در گود کبود وهرزمان ،  بی تابی اش افزون،

می کند زین آب ها بیرون ،

گاه سر، گه پا.

آی آدم ها !

او ز راه مرگ ، این کهنه جهان را باز، می پاید ،

می زند فریاد وامید کمک دارد :

آی آدم ها که روی ساحل آرام ، درکارتماشایید!

موج می کوبد به روی ساحل خاموش.

...

نیما یوشیج .