خصلت های آدم دین مدار

...عن ابی عبدالله علیه السلام قال : ینبغی للمومن ان یکونه فیه ثمان خصال ؛

1-     وقور عند الهزاهز،

2-     صبورعندالبلاء،

3-     شکورعندالرخاء،

4-     قانع بما رزقه الله،

5-     لایظلم الاعداء،

6-     ولایتحامل للاصدقاء،

7-     بدنه منه فی تعب،

8-     والناس منه فی راحه ، ان العلم خلیل المومن والحلم وزیره والصبرامیرجنوده والرفق اخوه واللین والده.

            الکافی/ 2/ 230/ باب المومن وعلاماته وصفاته ...

لقمه

ستاد برف روبی کشور، در زمستان 1387  حقیقتا ضایع شد ، ماشین های برف روبی وکیسه های رنگارنگ نمک وشین وماسه ، درمعابرلیزلیزی ، همه بی مصرف ومعطل ماندند.

البته این بنده نیز ضایع شده است ؛

 چون هنگام آغازنم نمک باران و بارش برف ، هماره به دوستانم این بیت را (اس ام اس) می کردم :

 هرگز کسی ندید بدین سان نشان برف / گویا زمین لقمه ی است در دهان برف/ ... لکن پس ازپنج دقیقه ی ناقابل بارش برف ، دوباره بند می آمد !

اما درعوض ، ستاد مبارزه با مواد مخدر ُ انصافا خیلی خوب از امکانات شان کارکشیده است.

                                ...

بعضی می گویند نماز استسقا خیلی مفید است اما برخی می گویند : نماز استسقا  صرفا با پای پیاده و دهان روزه و عبای وارونه مستجاب می شود ، نه با ماشین های ضد  گ – ل – و – ل – ه  !

 

معتاد

               به نام خدا

 

                               (  کفش های آهنین )

       

روبه روی کامپیوترش با نگرانی ایستاده بود وبه نوشتن پایان نامه اش که باید با برنامه ی (ورد) می نوشت فکر می کرد .

 مادرش پرسید :

1-     چه شده ؟

2-     جوادگفت : خراب شده  دیگه اصلا روشن نمی شه .

3-     کار اکبره . ازبس با آن بازی می کنه .

4-     حالا چه کارکنم ؟

5-     ببرش تعمیرگاه .

6-     نه مامان اصلا .

7-     چرا؟

8-     چون که دفعه قبل بردم بعد ازیک هفته امروزبرو فردا بیا نزدیک بود به جای تعمیرآن را خرابش کنه .

9-     پس ببرش پیش حسین آقا دوستت .

10- باشه .

   گوشی را برداشت تا به حسین زنگ بزنه که : همین الآن من دارم میام خونه تون .

1-     هلو .

2-     سلام .

3-     شما خواهرحسین هستید ؟

4-     بله کاری داشتید ؟

5-     به به   خوبید شما ؟  حسین آقا خونه است ؟

6-     نه خیررفته با بابام سرکار اما سرظهربرمی گرده خونه .

  بابای حسین سنگ کار ماهری است ، گاه گداری درگاوداری نیزکارمی کنه . اما تخصص اصلی شان بنایی است ؛ ساختمان های درب وداغون با نماکاری او ارزش فوق العاده ی پیدا کرده وجان تازه ی می گرد ودرضمن چشم اندازشهرنیزبسیارزیباودیدنی می شود. ولی کارش مثل مراسم (گاوبازی ایتالیایی ها ) بازی با مرگ است ؛ زیرا اوبا وزن هشتاد کیلویی خود  سنگ های  چهل کیلویی را روی تخته چوبی داربست آن هم درارتفاع تقریبا صد متری ازسطح زمین  ازصبح خروس خوان  تا بعد ازنمازمغرب جا به جا می کند ، تخته چوب های که هم نازک است وهم بعضی ازآنها کهنه و ترک خورده است  .

 

  جواد که تازه موتورش را ازپارکینگ کلانتری باپرداخت جریمه ی سنگین ( نداشتن کارت بیمه وکلاه ایمنی ) معادل قیمت آن  به خانه آورده بود روشن کرد . اکبربرادرکوچکش هم آمد.

 

 

باهم کیس کامپیوتر را روی موتور گذاشتند .

  مامان گفت : اکبررا هم باخودت پیش حسین آقا  ببر . جواد گفت : نه مامان ، آنجا بریم ما را اذیت می کنه . البته حسین آقا به مهندس مشهوراست. چون او با اینکه درکلاسهای پرهزینه ی کامپیوتر حتی یک روز هم شرکت نکرده است ، اما تمام سخت افزارونرم افزار کامپیوتر را به صورت تجربی کاملا یاد گرفته است .  ازمبانی گرفته تا میکس ومنتاژ وعیب یابی ونصب ویندوزوتعویض قطعات و... حسین کامپیوترش را دریک اطاق کوچک  روی  بکس فلزی  که جهیزیه ی  مامانش است قرارداده وخودش خیلی ساده روی زمین ؛ بدون میزوصندلی روبه روی آن نشسته با آن کار می کند ، او به دلیل آشنایی با زبان انگلسی  با محیط گرافیکی ویندوز خیلی را حت است .

 

  جواد جلودرب منزل دوستش حسین رسید . ازموتورش پیاده شد . چندین بار زنگ در را زد

اما کسی جوب نداد .  کمی آن طرف تر دوجوان با موهای که به سمت بالا ژل وشانه خورده بود را دید که دارد به سمت او می آید . یکی ازآنها داشت سیگار می کشید ودیگری بازنجیری که ازدورتسبیح به نظرمی رسید  بازی می کرد وآواز می خواند.

جواد موبایلش را درآورد تا باحسین تماس بگیرد که کجاست ، ناگهان یکی ازآن دوجوان مثل یک گربه  به سمت موبایل جواد پرید وآن را محکم گرفته کشید وباسرعت فرارکرد . جواد به دنبال او می دوید تا موبایلش را پس بگیرد اما نتوانست ، دست ازپا درازتر برگشت ، اما دید کیس کامپیوترش را نیز برده اند .

                                                    ***

 جواد با موتوروجیب خالی می خواست به خانه برگردد . از مسجدی درهمان نزدیکی اذان ظهرپخش می شد  . رفت داخل مسجد تا نمازبخواند  . اونفرهفتم بود که دریک صف  پشت سرامام جماعت ایستاده بودند  . بعد ازنمازونیایش برگشت دید  کفشها یش با یک دمپایی رنگ ورو رفته عوض شده است .  به آرامی باخود می گفت  :

 ( آی مادراسب وزین من کجاست ؟ * کفش های آهنین من کجاست ؟ ... )

 

  او مانند لشکر شکست خورده به خانه برگشت . ماجرا را برای مادر وبرادرکوچکش تعریف کرد . اما مادرش برخلاف انتظار، عکس العمل شدیدی ازخود نشان نداد . زیرا اوشدیدا تحت تاثیریک خبری جدی دیگرقرارداشت که چند لحظه پیش آن را شنیده بود .

 مادرش گفت : جواد  !  همین الآن ازگاوداری  زنگ زدند که پلیس با لباس شخصی ازروی در پریده توی گاوداری وپدرت را به جرم نداشتن کارت شناسایی مجوزکار با خود به کلانتری برده وبرای آزاد کردنش مبلغ یک میلیون تومان شیرینی خواسته است .

       

 جواد پس ازمکث وتاملی گفت : مامان ! خدامهربونه غصه نخوردرست می شه . آنها  مقداری ازوسایل خانه ازقبیل تلویزیون  وموتور وفرش را فروختند تا اینکه مبلغ یک ملیون تومان جورشد . شب همه جا تعطیل بود . فردا صبح جواد با شیرینی رفت کلانتری تا بابا را آزاد کند .  اما نگهبان دم در گفت :  آنها همین الآن با اتوبوس رد مرز شدند .

                                             ***

  بعد ازیک ماه چشم به راهی وگوش به زنگی بابا زنگ زد . اما صدایش کاملا خشک وبیگانه بود وبه سختی بیرون می آمد . پرسیدند که خدا بد نده چرا صدات اینجوری شده ؟ گفت  : دربازداشتگاه با دوستام یه کمی سیگارکشیدم . اما متاسفانه بعدا فهمیدند که اوکاملا معتاد شده است .

                                                  ***

 

 

 

اس ام اس های نوروزی

آمد بهاروحیف که ما را بهارنیست /

وین جرعه ها به کام دلم خوشگوارنیست /

گفتم بهارآمد وپرشد جهان زگل /

دیدم که یار نامد وگفتا بهارنیست /...

             ...

خواهم زخدا که بی وفایم نکند/

غرق گنهم ولی رهایم نکند/

یک خواسته دارم زخدای متعال/

درهردو جهان ازتو جدایم نکند/...

              ...

شمع وگل وپروانه وبلبل همه جمعند/

ای دوست بیا رحم به تنهایی ما کن/...

              ...

بیا دلی تازه کنیم ونی لبک بزنیم /...

             ...

یا مقلب القلوب والابصار/

یا مدبراللیل والنهار/

یا محول الحول والاحوال /

حول حالنا الی احسن الحال/

            ...

سال ها  تو سنگ بودی ، دل خراش /

آزمون را ، یک زمانی خاک باش /

در{بهاران} کی شود سرسبزسنگ ؟/

خاک شو، تا گل برآید رنگ رنگ /...

             ...

برچهره ی گل ، نسیم نوروز خوش است /

برطرف چمن ، روی دل افروز خوش است /...

             ...

مهردل ما مدام ، تقدیم شما /

عمری که شود به کام ، تقدیم شما /

پیدا نشد آن هدیه ، که درشان شماست/

یک باغ گل سلام ، تقدیم شما /...

                  ...

عید نوروزباستانی وتولد دوباره ی طبیعت را  تبریک گفته سال آرام و پرازتازگی ، طراوت ، صفا ، نشاط وخوبی را برای همگان آرزومندم .