خانه ی خالی
خانه ی ما !
جنازه ی را به راهی می بردند . درویشی با پسر برسرراه ایستاده بودند ، پسر از پدر پرسید که بابا دراین جا چیست ؟
گفت : آدمی .
گفت : کجایش می برند ؟
گفت :به جایی که نه خوردنی باشد و نه پوشیدنی ، نه نان ونه آب ونه هیزم ، نه آتش ونه زر وسیم ، نه بوریا نه گلیم .
گفت : با با ! مگر به خانه ی ما می برند ؟!
+ نوشته شده در یکشنبه دوم اسفند ۱۳۸۸ ساعت 14:41 توسط بصیر
|
این یک کودک مسلمان آسیایی است که همه او را فراموش کرده اند!