تاریخ تشیع در افغانستان
کلیات و مفاهیم
افغانستان
موقیت
کشور افغانستان در غربی آسیا و با وسعتی معادل 647497 کیلومتر مربع است مه درشمال باسه کشور آسیا میانه عیعنی تاجیکستان عازبکستان و ترکمنستان همسایه می باشد و حدود 2384 کیلومتر مرز مشترک دارد.در قسمت شمال شرق از طریق قله پامیر و تنگه واخان با کشور پهناور چین ، از طریق ایالت کاشغر (سین کیانگ) تقریبا 40 کیلومتر ؛ با جمهوری در غرب و با ولایت های هرات ، فراه، و نیمرووز، 850 کیلومتر وبا پاکستان ، جموو کششمیر در جنوب شرق 2240 کیلومتر مرز مشترک دارد 1[1]
سلسله کوهای هندوکش و بابا تشکیل می دهد.این کوهها از شرق و پامیر آغاز و به سوی غرب امتداد یافته اند و بلند ترین قله آن 7485 متر ارتفاع دارد.دشت های کشور در دامنه رشته کوه هندوکش باشیب ملایم به طرفشمال کشور امتداد یافته که با دامنهها و دشت های وسیع ولایت های شمال (ترکمنستان )می انجامد.پست ترین نقطه این کشور ، حدود 294 متر از سطح دریا ارتفاع دارد2[2] ججمعیت افغانستان
افغانستان برابر آمار سال 1992، متجاوز از پانزده میلیون نفر داشت. این در حالی است که بیش از پنچ میلیون نفر از ساکنان آن در ایران و پاکستان و دیگر نقاط جهان به سر می برند [3]
آمار بالا از دقت لازم – به دلیل وضعیت جنگی و ناامنی و جابه جای وسیع مردم آن در تاخل و خارج بهره مند نیست ؛ازین رو حدث زده می شود که جمعیت افغانستان حدود 25میلیون نفر باشد؛ زیرا آمارگیری های پیشین افزون بر عوامل دیگر ، باید عادت برخی قبایل را در به شمارش نیاوردن زنان ع اجازه ندادن به آنان در خروج ازمنزل و عدم اهتمام در شناسایی دقق آنان افزود.
افغانستان 34 ولایت (استان) دارد :ارزگان ، بادغیس، بدخشان، لوگر، نورستان، بامیان، بلخ، بغلان، پروان، پکتیا، پکتیکا، تخار، جوزجان، خوست، زابل، سرپل، سمنگان، غور، فاریاب، غزنین، فراه، قندهار، قندوز، کابل، کاپیسا، کنر، لغمان، میدان، ننگرهار، نیمروز، هرات، پنچشیر، و دایکندی1[4]
جمعیت افغانستان، بیشتر در مناطق مرکزی تمرکز یافته و پس از کابل – با توجهه به تقسیمات اداری موجود بخش های واقع در مرکز افغانستان که به عنوان هزارستان یا هزارجات یاد می شود و عمدتا به مرکز و خاستگاه شیعیان (هزاره)تعلق دارد، از تراکم بیشتری بر خوردار است
اقوام افغانستان
در افغانستان اقوام متعددی ساکن هستند با نظر داشت موقعیت ویژره جغرافیایی وواسطه ای بین آسیا مرکزی ، شبه قاره هند از سویی و چین و سر زمین های عربی از سوی دیگر عاین کشور همیشه مورد هجوم اقوام گوناگون مهجر – به ویژه از سوی شمال ودر سده اخیر جنوب بوده است.برخی اقوام در این سرزمین ساکن شده و شماری از آنها پس از عبور ان ، بازماندگانی از خود برجای نهاده اند. اکنون عمدتا ساکنان آن را دو نژادسفید وزرد به خود اختصاص می دهند.
افغانستان ازلحاظ داشتن اقوام گوناگون و تنوع قومی ، سی هفتمین کشورجهان است. قرارگرفتن در جوار مرکز آسسا وو قوع آن در نقطه تقاطع کشورهای زرد پوست وسفید پوست این قاره، تأثیر آن را از اقوام همسایه نشان می دهد.کشورهای چین ازبکستان ، ترکمنستان که درشرق وشمال آنقرار دارند دارای ساکنان زرزد پوست، وایران وپاکستان و تاجیکستان که در غرب ، شرق، جنوب وشمال شرق آن واقعند ععمدتا به سفید پوستان اختصاص دارند ؛هرچند هیچ کدام از آنها نیز چون افغانستان از نژاد واحد وقوم یگانه تشکیل نیافته اند.
اقوام افغانیتان عبارتند از پشتون، تاجیک هزاره، ازبک، ترکمن، فارسیوان، قزلباش، بلوچ، قرقیز، نورستانی و دیگر اقوام کوچک.موقعیت جغرافیاییزندگی این اقوام، به قرار ذییل است :پشتون عمدتادر شرق و جنوب ، تاجیک درشمال و شمال شرق، هزارهها در مرکز ازبک وترکمن ، درشمال فارسیوانها در غرب و کابل ع قزلباش در کابل و مراکز استانها ازجمله غزنین ، بلوچ در جنوب غرب قرقیز درشمال شرق ومنطقهپامیر، و نورستانی در شرق ؛ هرچند در ولایاتها وشهر های مختلف افغانستان ، اقوام گوناگون به گونه مختلط زندگی می کنند.یکی از محققان در باره تنوع قومی افغانستان نوشته است؛
گروهی از محققان افغانستان را نیز موزه ای از نژاد های و ملل گوناگون می دانند در این موزه بزرگ ، ساکنان اولیه در کنار تازه واردان سکونت دارند.سکنه فعلی بازمان گاندو نژاد عمده هستند :1 نژاد سفید شامل پشتونها ، تاجیکها ، هزارهها ، نور ستانیها و...، 2 نژاد زرد شامل ازبکها ، ترکمن ها، قرقیز ها، و مغول هاو...
هزاره[5]
این قوم یکی از چهار قوم بزرگ وعمده افغانستان است.ازگذشته دور تاکنون جمعیت اصلی افغانستان را هزارها ع پشتونها ، تاجیکان و ازبکها تشکیل داده اند.هزاره طبق آخرین بر آوردها ، بیش از یک چهارم ساکنان افغانستان را به خود اختصاص می دهند و دارای ویژگی های ظاهرس و برخی خصوصیات فرهنگی و زبانی اند که اصالت زرد پوست بودن آنان را تقویت می کند ؛ هرچند برخی از پژوهشگران-چنان که اشاره شد –قوم یاد شده را از نژاد سفید دانسته و باپشتونها و تاجیکها دارای نژاد مشترک بر شمرده اند[6]
در باره خاستگاه اين قوم از دير باز محققان افغانستاني و خاورشناسان به پژوهش پرداخته اند وديدگاهاي مختلف و يا متناقض در اين مورد ابراز كرده اند ودر يك جمع بندي كلي مي توان گفت شرق شناسان روسي و انكليسي كه در افغانستان سابقه استعماري – به ويژه جنگهاي مكرر و خونيني – ئاشته اند \هزارهها را از لحاظ واژه شناسي به كلمه « هزاره » پيوند داده اند و مشتق ازان دانسته اند اين واژه عنوان يكي از واحد هاي لشكر مهاجم چنگيز خان و باز ماندگان وي از زمان هجوم به افغانستان و سرزمين هاي هم جوار آن (621-614ق) است.آنان ازين موضوع و برخي قراين به چنين برايندي رسيده اند كه هزارهها \بازماندگان جنگجويان چنگيز هستند كه پس از مدتي با ازدواج و اختلاط با اقوام ترك محلي قوم جديدي تحت عنوان هزاره را پديد آورده اند.[7]
خاورشناسان فرانسوي عمدتا باپيروي از اثر بازماند جهانگرد چيني در آستانه هجوم اسكندر مقدوني و همين طور گزارشهاي باقي مانده از اين حمله نظامي ، براين نتيجه پاي فشرده اند كه هزارهها از ساكنان اصلي و قديمي سر زمين افغانستانند و اسناد تاريخي حضور انان را پيش از مسيحيت و حتي پيش از اسكندر مقدوني به افغانستان – به ويژه به مركز آن (هزارستان)كه اكنون نيز به طور عمده در ان ناحيه استقرار دارند –اثبات مي كند.[8] آثار باقي مانده پيش از اسلام – به وژه در باميان 0مركز مناطق هزاره نشين )و ديگر مناطق هزاره نشين، وجود افسانهها وضرب المثل هاي موجود، در ميان مردم هزاره آثار باستاني باميان، چون مغارها، بندها (سدهاي امير، بربرو غيره) بر قدمت حضور هزارهها در افغانستان ووجود آنان در اين سرزمين در دوران پيش از اسلام دلالت مي كند[9]
مسيوفوشه ، دانشمند دقيق النظر فرانسوي، مقاله علمي تحت عنوان «هزارجات» نوشته و به صورت همه جانبه هزاره – به ويژه پيشينه موطن هزاره –را برسي كرده است وي تصريح مي كند : توجيه يك قوم به اين غرابت (جمعيت بازمانده از مهاجران مغول) در قلب كوه هاي مرتفع افغانستان ، مشكل است. او به اين باور كه هزارهها را بازمانده سپاه مهاجم مي داند، با تعجب مي نگرد و مي افزايد :معتقدان اين نظر براي اينكه بتوانند اين مطلب را تا اندزه اي به حقيقت مقرون سازند لازم ديده اند نخست توجيه كنند كه ناحيه هزارستان تا قرن هفتم (زمان هجوم چنگيز) غير مسكوني يوده است؛ ولي حقيقت كاملا عكس اين مطلب را ثابت مي كند.
[1] 1.دکتر عزت الله عزتی ،جغرافیای سیاسی جهان اسلام ،ص120.
[2] علی رضا علی ابادی ، افغانستان ،ص3.
[3] همان ،ص 10
1S.A. Mosavi. The Hazaras of Afghanistan ، Landan acsford، p .7
تقسیمات بالا آخرین و جدید ترین تقسیمات صورت گرفته پس از سقوط رژیم طالبان به شمار می رود.
1 افغانستان ،ص 13.
2 همان
[7] تيمور خانوف تاريخ ملي هزاره ص 19 -42 ؛علي حسين نايل ، سايه روشن هاي از وضع جامعه هزاره ص30،29؛افغانستان ،ص13.
[8] همان
[9] كاضيم يزداني فپژهشي در تاريخ هزارها ،ج1،ص284،283؛مير محمد صديق فرهنگ، افغانستان در پنچ قرن اخير،ص23.
این یک کودک مسلمان آسیایی است که همه او را فراموش کرده اند!