نقد رکن اول :

 چنین نیست که همواره دین غیر ازمعرفت دینی باشد . زیرا دربعض موارد عقل برخی ازمعارف الهی را مانند مبدء ومعاد برای ما اثبات می کند آنجا معرفت دینی همان دین خواهد بود .

   مسلم است که همواره درک ازواقع غیرازواقع نیست والا دچار نسبیت گرایی می شویم که همان نومن وفنومن کانتی است .

   نقد رکن دوم :

  آقای دکتر سروش مدعی است که دین وشریعت ثابت است. ولی  به دو دلیل وی نمی تواند به ثبات دین ملتزم باشد :

1-             ایشان دین را عبارت  ازمتون دینی یعنی کتاب وسنت می داند . ازطرفی تشخیص این که چه چیزی جزو متون دینی محسوب می شود یا نه  بستگی به علم رجال ودرایه وحجیت تواتر دارد  وازآنجا که علم رجال وامثال آن علوم بشری است  تحول پذیرند.

2-             ایشان معتقد است که دین صامت وساکت است  وقتی به فهم درمی آید که اورا درسرای ذهن درآورند .  وی متون دینی را به عالم  طبیعت قیاس می کند وحال آن که یک تفاوت اساسی درمیان است . متون دینی راز گشا وحاکی ازحقایق دینی اند پس گونه ی معرفت اند وحال آن که طبیعت ازسنخ معرفت نیست.

  نقد رکن سوم :

 اگر مراد وی ازبشری بودن معرفت دینی صرفا معنای اول باشد یعنی فهم موتون دین توسط آدم ها انجام می گیرد  این حرف درست است .

  اما اگر معنای دوم مراد باشد یعنی اوصاف بشری نظیر خطاکاری  درهمه ی معارف او وازجمله معرفت دینی سرایت می کند حرف درستی نیست زیرا ما بدیهیات عقلی وتجربی وریاضی تغییر ناپذیرزیادی داریم .

 نقد رکن چهارم :

 این ادعا که همه ی معارف بشری درتحول وتکامل اند  ازجهاتی قابل تامل است :

1-             منا درمیان معارف بشری عموما ومعارف دینی خصوصا با مجموعه ی وسیعی ازآموزه ها وفهم ها ی دینی برمی خوریم که ثابت بوده وهیچ تحول وتغییری درآن روی نداده است  . مثل اصل معاد . درمیان معارف غیردینی نیز معرفت های بسیاری وجود دارد که درآن ها تحولی روی نداده است نظیر قضایای هندسی وریاضی .

2-             این ادعا که همه ی معارف  بشری درتحول اند یک مغالطه ی تعمیم موارد جزئی به کلی است .

3-             اگر همه ی معارف بشری درحول باشند . پس خود این  قضیه هم باید تحول پذیر باشد ونیز قضیه قبض وبسط باید تحول پذیر باشد . بنا براین تئوری قبض وبسط پارا دوکسیکال است .

4-              چنی نیست که هر دانشی الزاما تکامل پیدا کند .

5-              اگر مراد ازتکامل معرفت بشری این باشد که گزاره ها قدم به قدم به واقعیت نزدیک می شود . لازمه ی این حرف تشکیک درصدق وکذب است. ازمجموع مطالب نقد رکن چهارم به این نتیجه می رسیم که تحول وتکامل معارف بشری فی الجمله پذیرفته است نه بالجمله وبه صورت یک قضیه ی موجبه ی کلیه .

 نقد رکن پنجم :

این ادعا که همه ی معارف با یکدیگر درارتباط هستند به  واسطه ی کلیت آن یا باید مورد تائید استقرایی قراربگیرد ویا دلیل عقلی آن را تائیدکند . بنا براین این ارتباط  فی الجمله درست .

نقد رکن ششم :

درمورد چگونگی تاثیر پذیری فهم متون دینی  ازمعارف بشری وبیرون دینی  حقیقت آن است که باید میان ابزار وعوامل تاثیرگذار برمحتوای متون دینی تفاوت قایل شد . زیرا بعضی ازرخی معارف صرفا نقش ابزاری دارد مثل قواعد صرف ونحو .

 نقد رکن هفتم :

این حرف که تجربه ی دینی بی صورت وعریان است وجامه ی که برای آن بریده می شود باید عصری باشد درست نیست . زیرا فارغ ازنادرستی فروکاهش وحی به تجربه ی دینی . برفرضی که چنین باشد پیامبر باید همیشه مقبولات جهان شناسی وانسان شناسی عصر خود را درصورت بندی آیات دخیل بداند . وحال آن که  مسلم است که پاره ی ازآیات قرآنی با مفروضات عصر پیامبر نمی سازد نظیر :

 وتری الجبال تحسبها جامده وهی تمر مسر السحاب . یعنی می پنداری که کوه ها ثابت وبی حرکت اند  وحال آن که آن ها ابرآسا درگردش هستند . این درصورتی است که درکیهان شناسی عصر پیامبر اسلام زمین ساکن انگاشته می شده است . لذا خبردادن ازحرکت کوه ها نمی تواند برپذیرفته های علوم عصر آن زمان صحه بگذارد .

نقد رکن هشتم :

 رکن توصیه که دربردارنده ی ثمر ونتیجه ی پذیرش تئوری قبض وبسط است ودرآن ازتمام مراجع وعالمان دینی خواسته شده  است که به عصری کردن فهم خود ازمتون دینی بپردازند .

  ازآنجا که ارکان توصیف وتبیین تئوری هرکدام با اشکالاتی مواجه بود این رکن توصیه نیز قابل دفاع نخواهد بود .

  گرچند آقای دکتر سروش صاحب این تئوری ونظریه معتقد است که این نظریه ابطال پذیر است ولکن می گوید :

 تا کنون ابطالی به حریم آن را ه نیافته است .

                               ***