همدلی
به نام خدا
همدلی :
گویند دانایی از دور سه نفر را دید که باهم گلاویز شده است . با سنگ وچوب وچماق به جان هم افتاده اند . جلوتر رفت وپرسید چه شده است ؟ چرا همچین می کنید ؟
یکی ازآنان گفت :
ما سه نفر مسافریم که پس ازطی مسافت طولانی وعبور ازسنگلاخها . کیسه پولی را پیدا کرده ایم . من پیشنهاد کرده ام که با آن مقداری نان وانگور بخریم امادیگران حرفم را قبول نمی کنند . یکی می گوید : لا لا الخبز والعنب . ودیگری می گوید : یوخ بابا چرک واوزوم .
آن دانا به آن سه نفر فهماند که منظورشما سه نفریکی است و این نزاع شما صرفا لفظی است که باکمی بردباری برطرف خواهد شد .
****
+ نوشته شده در شنبه شانزدهم شهریور ۱۳۸۷ ساعت 21:22 توسط بصیر
|
این یک کودک مسلمان آسیایی است که همه او را فراموش کرده اند!