به نام خدا

      همدلی :

   گویند دانایی از دور سه نفر را دید که باهم گلاویز شده است . با سنگ وچوب وچماق به جان هم افتاده اند . جلوتر رفت وپرسید چه شده است ؟ چرا همچین می کنید ؟

  یکی ازآنان گفت :

ما سه نفر مسافریم که  پس ازطی مسافت طولانی وعبور ازسنگلاخها .  کیسه  پولی را پیدا کرده ایم . من پیشنهاد کرده ام که  با آن مقداری نان وانگور بخریم امادیگران حرفم را قبول نمی کنند . یکی می گوید : لا لا الخبز والعنب . ودیگری می گوید : یوخ بابا چرک واوزوم .

  آن دانا به آن سه نفر فهماند که منظورشما سه نفریکی است و این نزاع شما  صرفا لفظی است که باکمی بردباری برطرف خواهد شد .

                         ****