به نام خدا

 

شام است وآبگینه ی روءیاست شهر من * دلخواه ودلفروز ودل آراست شهرمن

دلخواه ودلفروز ودل آراست شهرمن * یعنی عروس جمله ی دنیا ست شهرمن

ازاشکهای یخ زده   آیینه ساخته *  ازخون دیده ودل خود   خینه ساخته

اندوهگین نشسته که آیند دربرش * داماد های کوروکل وچاق ولاغرش

*

دنیا برای خام خیالان عوض شده است * آری دراین معامله پالان عوض شده است

دیروز مان خیال قتال وحماسه ای * امروزمان دهانی ودستی وکاسه ای

دیروزمان به فرق برادر فراشدن  *  امروزمان به گور برادر گدا شدن

دیروز مان به کوره ی آتش فروشدن * امروزمان عروس سرچارسوشدن

گفتیم ( سنگ برسراین شیشه بشکند * این ریشه محکم است  مگر تیشه بشکند )

غافل که تیشه می رود ورنده می شود * با رنده پوست ازتن ما کنده می شود

با رنده پوست می شوم ودم نمی زنم * قربان دوست می شوم ودم نمی زنم

*

ای دوست این سراچه وایوان مبارکت * یوسف شدن به وادی کنعان مبارکت

یک سالم  و عصا کش صد کور وشل شدن * میراث دار مردم  دزد ودغل شدن

سهم تو یک قمار بزرگ است بعد ازاین * چوپان شدن به گله ی گرگ است بعد ازاین

یا بره می شوند ودراین دشت می چرند * یا این که پوستین تو را نیز می درند

حتی اگر به خاک رود نام وننگ شان * این لقمه های مفت نیفتد زچنگ شان

شاید رها کنند همه رخت وپخت خویش * اما نمی دهند زکف تخت وبخت خویش

دستار اگر که دربدل هیچ می دهند *  شلوار را گرفته به سر پیچ می دهند

سنگ است آن چه باید شان درسبدکنی * سیلی است آن چه بایدشان گوشزد کنی

*

ای شهرمن ! به خاک فروخسپ وگنده باش * یا با تمام خویش مهیای رنده باش

این رنده می تراشد وزیبات می کند * آنگه عروس جمله ی دنیات می کند

تا یک دو گوشواره به گوش تو بگذرد * هفتاد ملت ازبرودوش تو بگذرد

*

صبح  است وروز نو به فراروی شهرمن * چشم تمام خلق جهان سوی شهر من ...

                                                           شعراز:  محمد کاظم کاظمی . شاعرمتعهد ومجاهد افغانی .

 

 به نام خدا

حرف های ما هنوز نا تمام ...

تا نگاه می کنی :

وقت رفتن است

بازهم همان حکایت همیشگی !

پیش ازآن که باخبرشوی

لحظه ی عزیمت تو ناگزیرمی شود

آی .....

ای دریغ وحسرت همیشگی

ناگهان

     چقدرزود

             دیرمی شود !

                                  ( قیصرامین پور)

 

 

 

 به)