روز ازنو
سرسبزترین بهار تقدیم تو باد/ آوای خوش هزار تقدیم تو باد/
گفتند که لحظه ی است روییدن عشق/ آن لحظه هزاربار تقدیم توباد./ ( وحیدامیری)
***
سخن تازه ازنوروز گفتن دشواراست. نوروز یک جشن ملی است که هرساله برپا می شود و هرساله ازآن سخن می رود. بسیارگفته اند وبسیارشنیده اید؛ پس تکرار نیازی نیست ؟ چرا ، هست . مگر نوروز خود تکرار نمی شود ؟ پس سخن از نوروز را نیز مکرر بشنوید.
درعلم و ادب تکرار ملال آور است وبیهوده ؛ (عقل) تکرار را نمی پسندد اما (احساس) تکرار را دوست دارد. طبیعت تکرار را دوست دارد . جامعه به تکرار نیازمند است . طبیعت را ازتکرار ساخته اند ، جامعه با تکرار نیرومند می شود، احساس با تکرار جان می گیرد و نوروز داستان زیبای است که درآن ، طبیعت ، احساس وجامعه هرسه دست اندر کارند .
نوروز که قرن های درازاست برهمه ی جشن های جهان فخرمی فروشد ، ازآن رو ( هست ) که یک قرارداد مصنوعی اجتماعی یا یک جشن تحمیلی سیاسی نیست. جشن جهان است و روز شادمانی زمین، آسمان وآفتاب وجوش شکفتن ها وشور زادن ها وسرشارازهیجان هر(آغاز).
نوروز تجدید خاطره ی بزرگی است ؛ خاطره ی خویشاوندی انسان با طبیعت . هرسال این فرزند فراموش کار که سرگرم کارهای مصنوعی وساخته های پیچیده ی خود ، مادرخویش را ازیاد می برد ، با یادآوری های وسوسه آمیزنوروز، به دامن وی بازمی گردد و با او، این بازگشت وتجدید را جشن می گیرد. فرزند در دامن مادر ، خود را بازمی یابد و مادر درکنارفرزند، چهره اش ازشادی می شکفد، اشک شوق می بارد، فریاد های شادی می کشد، جوان می شود ، حیات دوباره می گیرد و با دیداریوسفش بینا وبیدارمی شود.
تمدن مصنوعی ما هرچه پیچیده تروسنگین تر می گردد ، نیاز به بازگشت وبازشناخت طبیعت را درانسان حیاتی ترمی کند وبدین گونه است که نوروز ، برخلاف بعضی سنت ها که پیرمی شوند وفرسوده وگاه بیهوده ؛ رو به توانایی می رود ودر هرحال، آینده ی جوان و درخشنده تر دارد. ...
نوروز همه وقت عزیزبوده است ؛ درچشم مغان ( روحانیون زرتشتی ) ، درچشم موبدان ، درچشم مسلمانان و درچشم شیعیان مسلمان. ...
همه نوروز را عزیز شمرده اند... نوروز- این پیری که غبارقرن های بسیاربرچهره اش نشسته است - درطول تاریخ کهن خویش ، روزگاری درکنارمغان، اوراد مهرپرستان را خطاب به خویش می شنیده است ؛ پس ازآن درکنارآتشکده های زرتشتی ، سرود مقدس موبدان وزمزمه ی اوستا وسروش اهورا مزدا را به گوشش می خوانده اند ؛ ازآن پس با آیات قرآن وزبان الله از او تجلیل می کرده اند واکنون ، علاوه برآن ، با نماز ودعای تشیع وعشق به حقیقت علی (ع) وحکومت علی (ع) او را جان می بخشند. ( چون انتخاب علی (ع) به خلافت و وصایت ، درغدیرخم ، هردو دراین هنگام بوده است ، چه تصادف شگفت انگیزی! ) ...
با تلخیص ازکتاب کویر، تالیف: دکترعلی شریعتی (1356- 1312ش) .
***
منت خدای را عزوجل که طاعتش موجب قربت است وبه شکراندرش مزید نعمت . هرنفسی که فرو می رود ، ممد حیات است و چون برمی آید ، مفرح ذات. پس درهرنفسی دو نعمت موجود است وبرهرنعمتی شکری واجب .
ازدست وزبان که برآید / کزعهده ی شکرش به درآید؟
اعملوا آل داود شکرا وقلیل من عبادی الشکور. ( سوره سبا/13. )
بنده همان به که زتقصیرخویش/ عذربه درگاه خدای آورد
ورنه ، سزاوارخداوندی اش / کس نتواند که به جای آورد...
ابروباد ومه وخورشید وفلک درکارند / تا تو نانی به کف آری وبه غفلت نخوری
همه ازبهرتو سرگشته وفرمانبردار/
شرط انصاف نباشد که تو فرمان نبری
درخبراست از سرورکاینات ومفخرموجودات ورحمت عالمیان وصفوت آدمیان وتتمه ی دور زمان محمد مصطفی - صل الله علیه وآله وسلم -
شفیع مطاع نبی کریم /
قسیم جسیم نسیم وسیم
بلغ العلی بکماله، کشف الدجی بجماله /
حسنت جمیع خصاله ، صلوا علیه وآله
چه غم دیوارامت را که دارد چون تو پیشتیبان ؟ /
چه باک ازموج بحرآن را که باشد نوح کشتیبان؟/
هرگه که یکی ازبندگان گنهکار پریشان روزگار، دست انابت به امید اجابت به درگاه حق - جل وعلا - بردارد ، ایزد تعالی در او نظر نکند. بازش خواند ، بازاعراض کند. باردیگرش به تضرع وزاری بخواند. حق – سبحانه وتعالی – فرماید : یا ملائکتی قد استحییت من عبدی ولیس له غیری فقد غفرت له ؛ دعوتش اجابت کردم وامیدش برآوردم که ازبسیاری دعا وزاری بنده همی شرم دارم .
کرم بین و لطف خداوند گار/
گنه بنده کرده ست و او شرمسار...
ای برترازخیال وقیاس و وهم
وزهرچه گفته اند وشنیدیم وخوانده ایم
مجلس تمام گشت و به آخر رسید عمر
ما همچنان در اول وصف تو مانده ایم.
گلستان سعدی.
این یک کودک مسلمان آسیایی است که همه او را فراموش کرده اند!